 بى گناهى را متهم مى كند، مثل كسى مى ماند كه شخصى را بدون اطلاع ترور كند وبه نامردى از پاى در آورد، و چنين عملى بار سنگينى به دوش او مى گذارد كه او رااز هر خيرى در تمامى زندگى اش باز دارد، و محروم سازد و هرگز از دوش او نيفتد.
و از آنچه گذشت اين معنا روشن شد كه چرا تعبير از معصيت در آيات كريمه مختلف است ، يك جا آن را (اثم ) خوانده ، جائى ديگر (خطيئه )ناميده يك جا (سوء)، و جائى ديگر (ظلم )، يك جا (خيانت ) و جائى ديگر (ضلالت ) خوانده و روشن شد كه هر يك از اين الفاظ معنائى دارد. كه مناسب با محلى است كه در آنجا استعمال شده است .

و لو لافضل اللّه عليك و رحمته لهمت طائفه ...

سياق آيات دلالت دارد بر اينكه مراد ازكلمه (همت ) (تصميم مى گرفتند، تو پيامبر را گمراه كنند) اين است كه تصميم مى گرفتند آن جناب را راضى كنند به اينكه از همان افرادى كه در ابتداى آيات به عنوان خائنين نامبرده شدند دفاع كند، و بنابراين مراد از اين طايفه نيز همان كسانى است كه خداى سبحان روى سخن به آنان بر گردانيد و فرمود: ( ها انتم هولاء جادلتم عنهم فى الحيوة الدنيا...)
و قهرا اين طايفه با قوم و خويش ابى طعمه تطبيق مى شود كه روايتش به زودى مى آيد0 ان شاءاللّه
و اما اينكه فرمود: (و گمراه نمى كنند مگر خودشان را) مراد از اين گمراهى به قرينه اينكه بعد از آن فرموده : ( و ما يضرونك من شى ء...) (و هيچگونه ضررى به تو نمى رسانند) نوعى گمراهى است كه از خود آنان به ديگران تجاوز نمى كند0
پس خود آنها در اين تصميمى كه گرفته اند گمراهند براى اينكه تصميمشان عين معصيت است و هر معصيتى ضلالت است .
البته براى اين گفتار معناى ديگرى هست كه ما در بحثى كه پيرامون آيه :( و ما يضلون الا انفسهم و ما يشعرون ) داشتيم 0 در جلد سوم اين كتاب آن را يادآور شديم و چون مناسب با اين مقام نيست آن معنا را در اينجا نياورديم 0
و اما اينكه فرمود:( و ما يضرونك من شى ء و انزل اللّه عليك ...) نكته اى در بر دارد و آن اين است كه اضرار خائنين و حاميان آنان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را بطور مطلق نفى كرده 0 چيزى كه هست از ظاهر سياق بر مى آيد كه اين اطلاق با جمله ( و انزل الله عليك الكتاب ...) مقيد شده باشد0 البته اين در صورتى است كه جمله مذكور حاليه باشد از ضميرى كه در جمله (يضرونك ) است و چشم پوشى كنيم از اينكه علماى نحو گفته اند: جمله فعليه كه با فعل ماضى شروع مى شود اگر حاليه شد، غالبا بايد در اولش حرف (قد) در آيد. دراين صورت كلام دراين زمينه خواهد بود كه اضرار مردم - چه خائنين مورد بحث و چه ديگران - به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را نفى كند، چه اضرار در علم آن جناب را و چه اضرار در عملش را مى فرمايد: (گمراه نمى كنند مگر خودشان را و به تو هيچگونه ضررى نمى رسانند، نه در علمت و نه در عملت ، در حالى كه خداى تعالى كتاب و حكمت بر تو نازل كرده است ).انزال كتاب بر رسول الله (ص ) و تعليم حكمت به او ملاك در عصمت آن حضرت ومصونيتش از ضرر و ضلالت است 

و انزل اللّه عليك الكتاب و الحكمه و علمك ما لم تكن تعلم ...

همانطور كه فبلا نيز اشاره كرديم از ظاهر كلام بر مى آيد كه اين جمله در مقام تعليل جمله : و( ما يضرونك من شى ء) و يا روى هم جملات :( و ما يضلون الا انفسهم و ما يضرونك من شى ء) است ، هر چه باشد مى فهماند علت اينكه مردم نمى توانند رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را گمراه كنند و يا ضررى به آن جناب برسانند0 همين انزال كتاب و تعليم حكمت است كه ملاك در عصمت آن حضرت است .
گفتارى پيرامون معناى معصيت 
از ظاهر اين آيه بر مى آيد، آن چيزى كه عصمت به وسيله آن تحقق مى يابد و شخص معصوم به وسيله آن معصوم مى شود نوعى از علم است 0 علمى است كه نمى گذارد صاحبش مرتكب معصيت و خطا گردد0
و به عبارتى ديگر علمى است كه مانع از ضلالت مى شود0 همچنانكه (در جاى خود مسلم شده ) كه ساير اخلاق پسنديده از قبيل شجاعت و عفت و سخاء نيز هر كدامش صورتى است علمى كه در نفس صاحبش راسخ شده و باعث مى شود آثار آن بروز كند0 و مانع مى شود از اينكه صاحبش متصف به ضد آن صفات گردد0 مثلا آثار جبن و تهور و خمود و شره و بخل و تبذير از او بروز كند0
در اينجا اين سوال پيش مى آيد كه اگر علم نافع و حكمت بالغه باعث مى شود كه صاحبش از وقوع در مهلكه ها و رذايل ، مصون و از آلوده شدن به پليديهاى معاصى محفوظ باشد، بايد همه علما اين چنين معصوم باشند و حال آنكه اينطور نيستند.
منشاء عصمت نوعى از علم است ، غير از علوممعمول و عادى كه تاءثير غالبى دارند نه دائمى 
در پاسخ مى گوئيم : بله ، علم نافع و حكمت بالغه چنين اثرى دارد، همچنانكه در بين رجال علم و حكمت و فضلاى از اهل تقواو دين مشاهده مى كنيم 0 و ليكن اين سببيت مانند ساير اسبابى كه موجود در اين عالم مادى و طبيعى دست در كارند سبب غالبى است نه دائمى 0 به شهادت اينكه هيچ دارنده كمالى را نمى بينى كه كمال او بطور دائم او را از نواقص حفظ كند0 و هيچگاه تخلف نكند0 بلكه هر قدر هم آن كمال قوى باشد جلوگيرى اش از نقص غالبى است نه دائمى و اين خود سنتى است جارى در همه اسبابى كه مى بينيم دست در كارند0
و علت اين دائمى نبودن اثر اين است كه قواى شعورى مختلفى كه در انسان هست ، بعضى باعث مى شوند آدمى از حكم بعضى ديگر غفلت كند، و يا حداقل توجهش به آن ضعيف گردد0 مثلا كسى كه داراى ملكه تقوااست ما دام كه به فضيلت تقواى خود توجه دارد0 هرگز به شهوات ناپسند و حرام ميل نمى كند، بلكه به مقتضاى تقواى خود رفتار مى كند0 اما گاه مى شود كه آتش شهوت آنچنان شعله ور مى شود و هواى نفس آنقدر تحت جاذبه شهوت قرار مى گيرد كه چه بسا مانع آن مى شود كه آن شخص متوجه فضيلت تقواى خود شود و يا حداقل توجه و شعورش نسبت به تقوايش ضعيف مى شود و معلوم است كه در چنين فرضى بدون درنگ عملى كه نبايد انجام دهد، مى دهد، و ننگ شره و شهوت رانى را بخود مى خرد.
ساير اسباب شعورى كه در انسان هست نيز همين حكم را دارند و اگراين غفلت نبود و سبب سببيت خود را از دست نمى داد، آدمى هرگز از حكم هيچيك از اين اسباب منحرف نمى شد، و هيچ چيزى از تاثير آن سبب جلوگير نمى شد0 پس هرچه تخلف مى بينيم ريشه و علتش برخورد و نبرد اسباب با يكديگرند و غالب شدن يك سبب بر سبب ديگر است .
از اينجا روشن مى شود كه آن نيروئى كه نامش نيروى عصمت است ، يك سبب علمى و معمولى نيست بلكه سببى است علمى و شعورى كه به هيچ وجه مغلوب هيچ سبب ديگر نمى شود0 و اگر از اين قبيل سبب هاى شعورى معمولى بود بطور يقين تخلف در آن راه مى يافت و احيانا بى اثر مى شد0
پس معلوم مى شود اين علم از غير سنخ ساير علوم و ادراكات متعارفه است كه از راه اكتساب و تعلم عايد مى شود0
و در آيه مورد بحث مى بينيم كه خداى تعالى در خطابش به شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مى فرمايد:(و انزل عليك الكتاب و الحكمه و علمك ما لم تكن تعلم ) (كتاب و حكمت بر تو نازل كرد، و علمى به تو تعليم داد كه خودت از راه اكتساب هرگز آن را نمى آموختى ) و گو اينكه معناى اين جمله را بدان جهت كه خطابى است 