اص ، آنطور كه بايد نمى فهميم 0 زيرا ما انسانه اى معمولى آن ذوقى كه حقيقت اين علم را درك بكند نداريم و ليكن اينقدر هست كه از ساير كلمات خداى تعالى در اين باب تا حدودى مطلب براى ما روشن مى شود، مانند آيه :(قل من كان عدوا لجبريل فانه نزله على قلبك ) و آيه شريفه :(نزل به الروح الامين على قلبك لتكون من المنذرين بلسان عربى مبين ).
از اين آيات مى فهميم كه نازل كردن هر چه بوده از سنخ علم بوده ، چون محل نزول آن قلب شريف آن جناب بوده واز جهتى ديگر معلوم مى شود كه اين انزال از قبيل وحى و تكليم بوده ، چون در جاى ديگر در باره نوح و ابراهيم و موسى و عيسى (عليهم السلام ) فرموده :(شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى 0
ونيز فرموده :(انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده ).
و نيز فر موده :(ان اتبع الا ما يوحى الى ...) و نيز فرموده :(انما اتبع ما يوحى الى ...).
از اين آيات مختلف استفاده مى شود كه مراد از انزال همان وحى است و وحى كتاب و حكمت خود نوعى تعليم الهى است . كه خداى تعالى پيامبرش را به آن اختصاص داده 0 چيزى كه هست از آيه مورد بحث كه مى فرمايد:(و خدا كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و علمى به تو تعليم داد كه هرگز از راه اكت ساب به دست نمى آوردى ) استفاده مى شود كه اين تعليم الهى تنها وحى كتاب و حكمت نيست 0 چون مورد آيه شريفه ، داورى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در حوادثى است كه پيش آمده ، و آن جناب براى رفع اختلاف از راى خاص به خود استفاده فرموده ، و معلوم است كه اين علم ، يعنى راى و نظريه خاص آن جناب غير علم كتاب و حكمت است ، هر چند كه متوقف بر آن دو نيز هست .
مراد از انزال و تعليم به رسول الله (ص ) در جمله : (وانزال عليك الكتاب و الحكمة و عملك ...) دو نوع علم است 
از اينجا روشن مى شود كه مراد از انزال و تعليم در جمله :(و انزل اللّه عليك الكتاب و الحكمه و علمك ما لم تكن تعلم دو نوع علم است : يكى علمى كه به وسيله وحى و با نزول جبرئيل امين تعليم آن جناب داده مى شده 0 و دوم به وسيله نوعى القاء در قلب و الهام خفى الهى و بدون نازل شدن فرشته وحى تعليمش داده مى شده و اين دو نوع بودن تعليم رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله وسلم ) چيزى است كه روايات وارده در علم النبى (صلى اللّه عليه و آله ) آن را تاييد مى كند0
و بنا بر اين پس مراد از جمله (و علمك ما لم تكن تعلم ) اين است كه خداى تعالى نوعى علم به تو داد كه اگر نمى داد، اسباب عادى كه در تعلم هر انسانى دست در كارند و علوم عادى را به انسانها تعليم مى دهند در به دست آوردن آن علم برايت كافى نبود0
در نتيجه از همه مطالبى كه گذشت معلوم شد اين موهبت الهيه كه ما آن را به نام نيروى عصمت مى ناميم خود نوعى از علم و شعور است كه با ساير انواع علوم مغايرت دارد، ساير علوم همانطور كه گفتيم گاهى مغلوب ساير قواى شعورى واقع گشته (در كورانها مورد غفلت قرار مى گيرند) ولى اين علم هميشه بر ساير قوا غالب و قاهر است و همه را به خدمت خود در مى آورد0 و به همين جهت است كه صاحبش را از كل ضلالت ها و خطاها حفظ مى كند0
در روايات نيز آمده كه رسول خدا و امام (صلوات اللّه عليهم اجمعين ) روحى داشته اند به نام روح القدس كه آنان را تشديد مى كرده و از معصيت و خطا حفظ مى نموده و اين همان روحى است كه در آيه شريفه زير بدان اشاره نموده مى فرمايد:(كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا0
البته اين وقتى است كه ما ظاهر و تنزيل آيه را در نظر بگيريم و كارى به تاءويل آن نداشته باشيم و ظاهرش همين است كه خداى تعالى كلمه روح را به عنوان معلم و هادى بر پيامبرش القا فرموده ، و نظير آن آيه شريفه ، آيه زير است كه مى فرمايد:(و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة و كانوا لنا عابدين )0
البته اين استشهاد بر اساس بيانى است كه ما در تفسير اين آيه داريم و ان شاء اللّه العزيز در سوره انبيااز نظر خواننده خواهد گذشت . و اجمال آن اين است كه روح نامبرده پيامبر و امام را به فعل خيرات و بندگى خداى سبحان تشديد مى كند0
بيان مراد از (كتاب ) و (حكمت ) و (علمى كه هرگز با آموختن به دست نمىآوردى ) در آيه شريفه فوق 
و نيز از آنچه گذشت روشن گرديد كه مراد از كتاب در جمله : (و انزل اللّه عليك الكتاب و الحكمه و علمك ما لم تكن تعلم ) همان وحيى است كه براى رفع اختلاف هاى مردم مى شود، همان اختلافى كه آيه شريفه زير بدان اشاره نموده و فرموده : (كان الناس امة واحده فبعث اللّه النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه ) كه بيان و تفسير آن در جلد اول اين كتاب گذشت ).
و مراد از حكمت در آيه مورد بحث ساير معارف الهيه اى است كه به وسيله وحى نازل شده ، در وضع زندگى دنيا و آخرت انسانها سودمند است و مراد از اينكه فرمود: (و علمك ما لم تكن تعلم ) غير معارف كليه و عامه اى است كه در كتاب و حكمت است .
با اين بيان روشن مى شود كه به گفته هاى بعضى از مفسرين در اين آيه چه اشكال هايى وارد است 0 ايشان گفته اند: منظور از كتاب ، قرآن ، و منظور از حكمت ، احكامى است كه در قرآن آمده ، و منظور از جمله (علمى كه هرگز با آموختن بدست نمى آوردى ) علم به غيب و علم به احكام است ، بعضى ديگر كتاب و حكمت را به قرآن و سنت و جمله (علمى كه با آموختن به دست نمى آورى ) شرايع و سرگذشت رسولان قديم تفسير كرده اند بعضى ديگر حرفهائى ديگر زده اند كه وجه سستى اين اقوال با بيانات گذشته ما روشن مى شود، و ديگر حاجت نيست دوباره آن مطالب را تكرار كنيم 0

و كان فضل اللّه عليك عظيما


اين جمله منتى است كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نهاده 0

لا خير فى كثير من نجويهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بين الناس 

راغب مى گويد: وقتى بگوئى :(ناجيته ) معنايش اين است كه من با او مطلبى سرى و بيخ گوشى در ميان نهادم ، و اصل اين كلمه از ماده ((نجوة ) گرفته شده كه به معناى زمين خلوتى است كه تو با كسى در آنجا خلوت كنى 0 اين سخن راغب بود0 و بنا به گفته وى كلمه (نجوى ) به معناى گفتگوى سرى و پنهانى است ، و چه بسا كه اين كلمه درباره شخص دو طرف صاحب نجوى نيز اطلاق گردد0 يعنى به خود آن دو نيز نجوا گويند0 همچنانكه قرآن كريم فرموده : (واذ هم نجوى ) (زمانى كه ايشان نجوا بودند) يعنى با يكديگر نجوا كردند0
و در اين گفتار، يعنى جمله : (لا خير فى كثير من نجواهم ) به مطلب قبلى كه مى فرمود: (اذ يبيتون ما لا يرضى من القول ) برگشت شده ، البته اين در صورتى است كه بگوئيم آيات به يكديگر اتصال دارند، كه در اين صورت جمله مورد بحث مطلب قبل را كه راجع به سخن محرمانه و سرى به طريق تبييت بود عموميت داده ، مى فرمايد: هيچ چيزى در بيشتر سخنان سرى آنان نيست ، چه اينكه اين سخنان به طريق تبييت باشد و چه به طريق ديگر، نظير اين تعميم دادن مطلبى خاص ، در آيه بعدى به كار رفته به اين معنا كه