ا تبرئه كنند زره را به خانه يهودى پرتاب كرده ، به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عرضه داشتند: اين يهودى خبيث به خدا كفر مى ورزد و نيز به آنچه تو آورده اى ايمان ندارد، آنقدر عليه او بدگوئى كردند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) او را به چند كلمه عتاب كرد0
و به اين جهت خداى تعالى خود آن جناب را مورد عتاب قرار داد كه : (انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اراك اللّه و لا تكن للخائنين خصيما و استغفراللّه ) كه ترجمه اش در همين فصل گذشت 0 و در آن به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: از آنچه به اين مرد يهودى گفتى استغفار كن كه خدا غفور و رحيم است ، آنگاه عتاب خود را متوجه همسايگان سارق مذكور كرده ، فرمود: (ها انتم هولاء جادلتم عنهم فى الحيوه الدنيا، فمن يجادل اللّه عنهم يوم القيمه ، ام من يكون عليهم وكيلا)، آنگاه توبه را پيشنهاد كرده ، فرمود: (و من يعمل سوءا او يظلم نفسه ، ثم يستغفر اللّه يجد اللّه غفورا رحيما و من يكسب اثما يكسبه على نفسه )، (و من يكسب خطيئه او اثما ثم يرم به بريئا) (فقد احتمل بهتاناو اثما مبينا)، (و من يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدى ) ابن زيد در معناى اين جمله گفته است : يعنى توبه اى را كه خداى تعالى به او عرضه كرده نپذيرد و به جاى آن از مدينه به سوى مشركين مكه برود و در آنجا خانه مردم را نقب بزند و بدزدد و خدا آن خانه را به رويش خراب كرده ، به قتلش برساند.
مولف : اين معنا به طرق بسيار و با مختصر اختلافى روايت شده است 0
و در تفسير عياشى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده كه فرمود: هيچ بنده اى گناهى مرتكب نمى شود كه بعد از گناه ، برخاسته وضوئى بگيرد و از گناهش استغفار كند مگر آنكه بر خدا زيبنده آن مى شود كه او را بيامرزد، چون همواست كه مى فرمايد: (من يعمل سوءا او يظلم نفسه ثم يستغفر اللّه يجد اللّه غفورا رحيما)0
و نيز فرمود: خداى تعالى بنده خود را كه دوست مى دارد مبتلا مى كند تا تضرع و زارى او را بشنود0
و نيز فرمود: خداى تعالى ممكن نيست هم بنده اش را موفق به دعا كند و در دعا به رويش بگشايد و هم از سوى ديگر در استجابت را به رويش ببندد، چون خود او فرموده : (ادعونى استجب لكم ) مرا بخوانيد تا دعايتان را اجابت كنم 0
و نيز فرمود : خداى تعالى ممكن نيست باب توبه را به روى كسى بگشايد و در عين حال باب مغفرت را به رويش ببندد، چون همواست كه فرموده : (من يعمل سوءا او يظلم نفسه ، ثم يستغفر اللّه يجد اللّه غفورا رحيما)0
و در همان كتاب است از عبداللّه بن حماد انصارى از عبداللّه بن سنان روايت آمده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: غيبت آن است كه گناهى را كه برادر مومنت مرتكب شده و خدا آن را پوشانده تو بر ملايش كنى و اما اگر چيزى درباره او بگوئى كه در او نيست ، آن گفتار تو غيبت نيست بلكه بهتان است كه خداى تعالى در باره اش فرموده : (فقد احتمل بهتانا و اثما مبينا)0
رواياتى در ذيل (لا خير فى كثير من نجويهم ...)
و در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه : (لا خير فى كثير من نجويهم ...) آمده كه پدرم از ابن ابى عمير از حماد از حلبى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد كه فرمود: خداى تعالى تمحل را در قرآن واجب كرده ، عرضه داشتم : تمحل چيست فدايت شوم ؟ فرمود: اينكه تو از برادر مومنت آبرومندتر و سرشناس تر باشى و او به منظور رفع گرفتاريش به تو مراجعه كند و تو راز دل او را آهسته و محرمانه به ديگرى بگوئى تا چاره كار او كنى 0
و در كافى به سند خود از عبد اللّه بن سنان از ابى الجارود روايت كرده كه گفت : امام باقر ابو جعفر (عليه السلام ) فرمود: هر وقت من براى شما حديثى گفتم از من بپرسيد شاهد آن در قرآن كريم كدام آيه است ، آنگاه در بعضى از سخنان خود فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از قيل و قال و از فساد مال و از كثرت سوال نهى فرموده ، شخصى پرسيد: يا بن رسول اللّه شاهد اين گفتار در كجاى قرآن كريم است ؟ فرمود: خداى عزّوجلّ فرموده : (لا خير فى كثير من نجويهم ، الا من امر بصدقه ، او معروف ، او اصلاح بين الناس )، كه اين آيه از نجوا نهى مى كند و قيل و قال نيز يكى از مصاديق نجوااست 0
و نيز فرموده : (و لا توتوا السفهاء اموالكم التى جعل اللّه لكم قياما) و اين همان نهى از افساد مال است 0
و نيز فرموده : (لا تسئلوا عن اشياء ان تبد لكم تسوكم ) و اين نهى از كثرت سوال است 0
و در تفسير عياشى از ابراهيم بن عبدالحميد از بعضى معتمدين از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه : (لا خير فى كثير من نجويهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بين الناس ) فرموده : منظور خداى تعالى ازكلمه معروف قرض است 0
مولف : اين روايت را قمى نيز در تفسير خود به همين سند نقل كرده و اين معنا از چند طريق از طرق اهل سنت نيز نقل شده و به هر حال روايت از باب جرى است ، يعنى از باب تطبيق كلى بر بعضى از مصاديق آن است 0
و در تفسير درالمنثور است كه مسلم و ترمذى و نسائى و ابن ماجه و بيهقى از سفيان بن عبداللّه ثقفى روايت كرده اند كه گفت : به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عرضه داشتم : مرا به امرى فرمان بده كه در مسلمانيم از هر خطرى محفوظ بمانم ، حضرت فرمود: بگو: (آمنت باللّه ثم استقم )، عرضه داشتم : يا رسول اللّه از چه چيزى بيشتر از هر چيز بر من خوف دارى ؟ حضرت نوك زبان خود را گرفت و فرمود: از اين 0
مرگ سرنوشتى محتوم است و با فرار از ميدان جنگ و جهاد نمى توان از چنگ آن رهايىيافت 
مولف : اخبار در مذمت زياد حرف زدن و مدح كم سخن گفتن و سكوت و مطالبى مربوط به آن بسيار زياد است كه هم در جوامع شيعه روايت شده و هم در جوامع اهل سنت 0
و در همان كتاب است كه ابونصر سجزى در كتاب (الابانه ) از انس روايت كرده كه گفت : مردى اعرابى به حضور رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شرفياب شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به وى فرمود: اى اعرابى خداى عزّوجلّ در قرآن اين آيه را بر من نازل كرده : (لا خير فى كثير من نجويهم ... فسوف نوتيه اجرا عظيما)، اى اعرابى منظور از اجر عظيم بهشت است ، اعرابى گفت : حمد آن خدائى را كه ما را به سوى اسلام هدايت فرمود0
و در همان كتاب در تفسير آيه : (و من يشاقق الرسول ...) مى گويد: ترمذى و بيهقى در كتاب (الاسماء و الصفات ) از پسر عمر روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: خداى عز و جل اين امت را هرگز بر ضلالت ، جمع و متحدالقول نمى كند و دست خدا بر سر جماعت سايه افكنده ، هر كس از جماعت كناره گيرى كند در داخل آتش نيز تنها خواهد بود0
و در همان كتاب آمده كه ترمذى و بيهقى از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: خداى تعالى امت مرا (و يا فرمود: ابن امت را) بر ضلالت مجتمع نمى سازد و دست خدا بر جماعت سايه مى افكند0
مولف : اين روايت از احاديث معروف است و امام هادى (عليه السلام ) در رساله اش كه به اهل اهواز نوشته آن را از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نقل كرده و رساله امام هادى (عليه السلام ) در جلد سوم بحار الانوار اس