له : (ما كتب لهن )كتابت تكوينى است كه همان تقديرهاى الهى است و يكى از آن تقديرها اين است كه زن و هر انسانى ديگر وقتى به سن ازدواج رسيد ازدواج كند، يكى ديگرش اين است كه هر كسى در مال خودش آزاد است تصرف نمايد و كسى مانع دخل و تصرف او در مال و اثاث او نشود، پس مردى كه از تصرف زنى در مال شخصيش و از ازدواج كردنش جلوگيرى كند، از چيزى جلوگيرى كرده كه خداى تعالى در مخلوقات خود و از آن جمله در اين مخلوقش مقدر كرده است 0
و نكته دوم اينكه در جمله : (و ترغبون ان تنكحوهن ) حرف جرى در تقدير است ، چون ماده (رغبت ) با حرف جر متعدى مى شود كه يا حرف (فى ) است و در اين صورت رغبت به معناى ميل و علاقه است و در فارسى هم مى گوئيم : من در فلان غذا رغبت دارم ويا حرف (عن ) است كه در اين صورت رغبت به معناى نفرت است و حرف جرى كه در جمله : مورد بحث حذف شده لفظ (عن ) است نه لفظ (فى ) چون مى خواهد بفرمايد: از ازدواج و همخوابگى با آنان نفرت داريد و اين با اشاره به محروميت آن زنان كه جمله : (لا توتونهن ما كتب لهن ) بر آن دلالت داشت و نيز جمله بعدى كه مى فرمايد: (و المستضعفين من الولدان ) بر آن دلالت دارد مناسب تر است تا اينكه حرف جر را (فى ) بدانيم 0
واما جمله : (و المستضعفين من الولدان )، اين جمله عطف است بر جمله : (يتامى النساء)، چون از پدر مرده ها تنها كودكان را ارث نمى دادند و آنها را استضعاف مى كردند و از ارث محروم مى ساختند به اين بهانه كه اينها سوار بر مركب هاى جنگى نمى شوند واز حريم خانواده دفاع نمى كنند0

و ان تقوموا لليتامى بالقسط 

اين جمله عطف است بر محل و موقعيت جمله : (فيهن ) و معنايش اين است كه بگو: خداى تعالى براى شما بيان مى كند كه در امر ايتام قيام به عدالت كنيد و اين جمله در حقيقت به منزله اعراض كردن از يك حكم خاص و توجه نمودن به حكمى عمومى است ، حكمى كه شمولش از آن حكم خاص بيشتر است ، قبلا سخن از حكم خاص به ايتام زنان داشت و در اين جمله ، حكم را متوجه عموم ايتام نموده ، اول در خصوص مال آن ايتام سخن مى گفت ، حالا در باره مال و غير مال آنان سخن مى گويد0

و ما تفعلوا من خير فان اللّه كان به عليما

در اين جمله به مردان جاهليت تذكر مى دهد به اينكه آنچه خداى عزّوجلّ درباره زنان و در خصوص يتيمان بر آنان واجب كرده خيرشان در آن احكام است و اينكه خداى تعالى به آن دانا است ، اين تذكر را مى دهد تا تشويق آنان به عمل به آن احكام باشد، چون وقتى بدانند كه خدا به اعمال آنان دانا است ، هم تشويق مى شوند و هم از مخالفت او بر حذر مى گردند، چون مخالفتشان را نيز مى بيند و به آن آگاه است .

و ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا...

اين آيه شريفه حكمى را بيان مى كند كه مورد استفتاء پرسش كنندگان نبود و ليكن از آنجا كه با حكم مورد استفتاءشان تناسب داشت در اينجا ذكر شده ، نظير حكمى كه در آيه بعدى آمده و جمله (و لن تستطيعوا ان تعدلوا...)بيانگر آن است كه آن نيز از مسائل مورد استفتاء آنان خارج بود0
و اگر شرط اصلاح را خوف نشوز و اعراض قرار داد، نه خود آن دو را، براى اين بود كه صلح موضوعش از زمانى تحقق مى يابد كه علامت ها و آثار ترس آور آن تحقق يابد و سياق دلالت دارد بر اينكه مراد از صلح و مصالحه كردن اين است كه زن از بعضى حقوق زناشوئى خودش صرفنظر كند تا انس و علاقه و الفت و توافق شوهر را جلب نمايد و به اين وسيله از طلاق و جدائى جلوگيرى كند و بداند كه صلح بهتر است 0

و احضرت الانفس الشح 

كلمه : (شح ) به معناى بخل است و جمله مورد بحث مى خواهد اين حقيقت را خاطر نشان سازد كه غريره بخل يكى از غرائز نفسانيه اى است كه خداى تعالى بشر را بر آن غريره مفطور و مجبول كرده تا به وسيله اين غريره منافع و مصالح خود را حفظ نمايد و از ضايع شدن آن دريغ كند، پس هر نفسى داراى (شح ) و (بخل ) هست و بخلش همواره حاضر در نزد او است ، يك زن نسبت به حقوقى كه در زوجيت دارد يعنى در لباس و خوراك و بستر و عمل زناشوئى ، بخل مى ورزد، يعنى از تلف شدن و غصب شدن آن جلوگيرى مى كند و يك مرد نيز در صورتى كه به زندگى كردن با همسرش بى ميل باشد، از موافقت و محبت و اظهار علاقه به او بخل مى ورزد، در چنين صورتى حرجى بر آن دو نيست در اينكه بين خود صلح بر قرار نمايند، يعنى يكى از آن دو از پاره اى حقوق خود چشم پوشى كند0

و ان تحسنوا و تتقوا فان اللّه كان بما تعملون خبيرا

اين جمله موعظه اى است براى مردان كه از طريق احسان و تقوا تجاوز نكنند و متذكر اين معنا باشند كه خداى عزّوجلّ از آنچه مى كنند با خبر است ، پس در معاشرت با زنان ، جور و ستم نكنند و آنان را مجبور نسازند كه از حقوق حق خود چشم بپوشند، هر چند كه خود آنان مى توانند چنين كنند0
مقدار واجب از عدالت بين همسران متعدد كه بايد مرد مراعات كند 

و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم ...

اين جمله حكم عدالت در بين زنان كه خداى عزّوجلّ دراول سوره تشريع كرده و به مردان حكم كرده بود كه : (اگر مى ترسيد نتوانيد عدالت بر قرار كنيد به يك زن اكتفا كنيد)
را بيان مى كند و نيز جمله : (و ان تحسنوا و تتقوا...) كه در آيه قبلى بود، به اين معنا اشاره دارد، چون آن جمله خالى از بوئى از تهديد نيست و اين تهديد باعث مى شود كه شنونده در تشخيص حقيقت عدل در بين زنان دچار حيرت شود و كلمه : (عدل ) به معناى حد وسط در بين افراط و تفريط است و تشخيص اين حد وسط از امور صعب و بسيار دشوار است و مخصوصا از اين جهت كه ارتباط با دلها دارد، چون رعايت دوستى عادلانه در بين زنان و اينكه يك مرد به اندازه مساوى زنان خود را دوست بدارد، امرى ناشدنى است ، چون بطور دائم از حيطه اختيار آدمى بيرون است 0
لذا خداى تعالى بيان مى كند كه رعايت عدالت به معناى حقيقى آن در بين زنان و اينكه يك مرد حد وسط حقيقى دوستى را در بين زنان خود رعايت كند چيزى است كه هيچ انسانى قادر بر آن نيست ، هر قدر هم كه در تحقق دادن آن حرص بورزد، پس آنچه در اين باب بر مرد واجب است اين است كه يكسره از حد وسط به يكى از دو طرف افراط و تفريط منحرف نشود و تا آنجا كه برايش ‍ ممكن است رعايت عدالت را بكند و مخصوصا مراقب باشد كه به طرف تفريط يعنى كوتاهى در اداى حق همسر خود منحرف نگردد و زن خود را بلاتكليف و مانند زن بى شوهر نگذارد كه نه شوهر داشته باشد و از شوهرش بهره مند شود و نه نداشته باشد تا بتواند همسرى ديگر اختيار نموده ، و يا پى كار خود برود0
پس ، از عدالت در بين زنان آن مقدارى كه بر مردان واجب است اين است كه در عمل و سلوك بين آنان مساوات و برابرى را حفظ كند، اگر حق يكى را مى دهد حق ديگرى را نيز بدهد و دوستى و علاقمندى به يكى از آنان وادارش نكند كه حقوق ديگران را ضايع بگذارد، اين آن مقدار واجب از عدالت است و اما مستحب از عدالت اين است كه به همه آنان احسان و نيكى كند و از معاشرت با هيچ يك از آنان اظهار كراهت و بى ميلى نكند و به هيچ يك بد اخلاقى روا ندارد، همچنانكه سيره و رفتار رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) با همسرانش اينطور بود0
دفع توهم اينك