ه تعدد زوجات در اسلام لغو شده است 
و اين ذيل يعنى جمله : (فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقة )، خود دليل بر اين است كه منظور از جمله : (هرگز نمى توانيد بين زنان عدالت بر قرار كنيد، هر چند كه بر اين معنا حرص بورزيد) اين نيست كه قدرت بر عدالت را بطور مطلق نفى كند تا نتيجه اش ‍ اين باشد كه به انضمام آن با جمله : (و ان خفتم ان لا تعدلوا فواحده )، ازدواج متعدد در اسلام لغو شود، همچنانكه بعضى ازمفسرين اين نتيجه را گرفته (و گفته اند جمله اول مى فرمايد: هر قدر هم كه كوشش كنيد و حرص بورزيد نمى توانيد بين چند زن رفتارى عادلانه داشته باشيد و جمله دوم مى فرمايد: اگر نتوانستيد عدالت برقرار كنيد به يك زن اكتفا كنيد، پس نتيجه حاصل از انضمام اين دو آيه اين مى شود كه تعدد زوجات در اسلام ممنوع و ملغى است )0
و اين اشتباه بزرگى است ، براى اينكه جمله :( فلا تميلوا كل الميل ...) مى فرمايد: چنان نباشد كه يكى از زنها بطور كلى مورد اعراض شما واقع گشته ، مثل زنى بشود كه اصلا شوهر ندارد و اين خود دليل بر اين است كه جمله : (هرگز نمى توانيد...) مى خواهد عدالت واقعى و حقيقى را نفى كند و بفرمايد شما نمى توانيد بين چند همسر عدالت واقعى را بر قرار نموده ، (حتى علاقه قلبى خود را بين آنان بطور مساوى تقسيم كنيد) پس آن مقدار عدالتى كه تشريع شده ، عدالت تقريبى است ، آن هم در مرحله رفتار نه در مرحله علاقه قلبى و عدالت تقريبى در مرحله رفتار امرى است ممكن (همچنانكه مى بينيم بسيارى از افراد با تقوا و متدين اين عدالت را رعايت مى كنند و رفتارى يكسان با همسران خود دارند، هر چند كه در دل يكى را از ديگران بيشتر دوست بدارند)0
سنت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و عملكرد مسلمانان به آن سنت در مرآومسمع رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بود و آن جناب از رفتار مسلمانان با زنان متعدد خود اطلاع داشت و ايرادى به آنان نمى گرفت و همان سنت تا عصر حاضر در بين مسلمين برقرار و متصل مانده و همه اينها دليل بر بطلان آن توهم است 0
علاوه بر اينكه توهم مذكور باعث مى شود بگوئيم : اول آيه تعدد زوجات كه مى فرمايد: (فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع ) ، صرف فرضى است عقلى كه در عالم خارج حتى يك مصداق هم ندارد و اين نظريه باطلى ا ست كه كلام خداى سبحان اجل از مثل آن است 0
خداى تعالى بعد از دستورات و نصايحى كه در امر معاشرت با زنان داشت با جمله : (و ان تصلحوا و تتقوا فان اللّه غفور رحيم )، مردان را تشويق و ترغيب كرده به اينكه هر گاه امارات و نشانه هاى ناسازگارى را ديدند، بلا درنگ در صدد اصلاح برآيند و بيان فرموده كه اين اصلاح كردن خود يكى از مصاديق تقوا است و تقوا هم به دنبال خود مغفرت و رحمت را مى آورد و اين جمله بعد از جمله : (و الصلح خير) و بعد از جمله : (و ان تحسنوا و تتقوا...) در حقيقت تاكيدى است بعد از تاكيدى ديگر0

و ان يتفرقا يغن اللّه كلا من سعته

يعنى اگر زنان و مردان مورد بحث كارشان به جدائى و طلاق كشيد، خداى تعالى به فضل واسع خود، هم آن مرد را بى نياز مى كند و هم آن زن را و منظور از بى نياز كردن به قرينه مقام ، اين است كه هر دو را در همه امور مربوط به ازدواج بى نياز مى كند، به آن مرد زنى سازگار و شوهر دوست و... مى دهد و به آن زن نيز شوهرى ديگر مى دهد كه بهتر از اول به وى نفقه بدهد و با او انس و همخوابگى و ساير لوازم زناشوئى را داشته باشد، زيرا چنان نيست كه خداى تعالى فلان زن را براى فلان مرد و آن مرد را براى آن زن خلق كرده باشد، بطورى كه اگر يكى از ديگرى جدا شد آن ديگر جفت ديگرى نداشته باشد بلكه سنت ازدواج يعنى زن گرفتن مردان و به شوهر رفتن زنان سنتى است فطرى و اينكه مى بينيم مردان زن مى گيرند و زنان شوهر مى روند، اين رفتار ناشى از دعوتى است كه در فطرت آنان است ، اين زن نشد، زن ديگر واين شوهر نشد، شوهر ديگر0

و كان اللّه واسعا حكيما و لله ما فى السموات و ما ف ى الارض 

اين دو جمله حكم قبلى را تعليل مى كند و مى فرمايد: اگر گفتيم : (خداى تعالى هر دو را به فضل واسع خود بى نياز مى كند) براى اين بود كه خدا واسع و حكيم است ونيز براى اين بود كه ملك آنچه در آسمانها و در زمين است از آن خداى تعالى است 0

و لقد وصينا الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و اياكم ان اتقوااللّه ...

اين آيه شريفه دعوت قبلى مردم به مراعات تقوا در همه مراحل معاشرت بين زن و شوهر را تاكيد مى كند و مى فرمايد، كه : تقوا را در هر حال بايد رعايت كرد، چون ترك تقوا كفران نعمت خداى تعالى است ، البته اين در صورتى است كه تقواى حاصل از اطاعت خدا عنوانى جز شكر نعمت هاى او نداشته باشد و يا در صورتى است كه بگوئيم : ترك تقوا و بى پروائى نسبت به خداى تعالى منشاى به جز كفر ندارد، حال يا كفر ظاهرى نظير كفرى كه در كفار و مشركين هست و يا كفر باطنى و نهفته در درون ، نظير كفرى كه در مسلمانان فاسق وجود دارد0
با اين مطلبى كه ما بيانش كرديم معناى جمله : (وان تكفروا فان لله ما فى السموات و ما فى الارض ...) روشن مى شود كه مى فرمايد: اگر شما وصيت ما را حفظ نكنيد آن وصيتى را كه به پدران شما و اقوام قبل از شما كرديم و آن وصيت را ضايع گذارده ، ترك تقوا كنيد، ترك تقوائى كه يا خودش كفر به خدا است و يا ناشى از كفر به خدا است ، در اين صورت بدانيد كه هيچ ضررى به خداى سبحان نمى زنيد، چون خداى سبحان احتياجى به شما ندارد نه به شما و نه به تقواى شما و چگونه چنين چيزى تصور دارد با اينكه آنچه در آسمانها و زمين است از آن او است و او بى نياز و ستوده است 0
در اينجا ممكن است بپرسى وجه اينكه جمله : (لله ما فى السموات و ما فى الارض ) در يك آيه تكرار شده چيست ؟ مخصوصا با در نظر گرفتن اينكه در آيه بعد نيز بلافاصله براى سومين بار تكرار مى شود0
در پاسخ مى گوئيم : اما بار اول خواست جمله : (و كان اللّه واسعاحكيما)را تعليل كند و بفهماند علت اينكه خداى تعالى واسع و حكيم است و به اصطلاح بشرى دست و بالش باز و كارش حكيمانه است ، اين است كه ملك آسمان ها و زمين و آنچه در آن دو است از آن او است و بار دوم كه اين جمله را تكرار كرد علتش اين بود كه موقعيت جواب شرط را داشت ، شرطى كه در جمله : (فان تكفروا) آمده بود،مى خواست بفهماند اگر شما كفر بورزيد ضررى به او نمى رسانيد، چون ملك آنچه در آسمانها و زمين است كه شما مشتى از خاك زمين هستيد، همه از آن خداى عزّوجلّ است و خداى تعالى چه حاجتى به ايمان شما دارد و چه ضررى از كفر شما مى بيند؟ در حقيقت جواب شرط جمله بعدى آن است كه مى فرمايد: (و كان اللّه غنيا حميدا) و آن جمله جاى اين جمله نشسته و اين را تعليل مى كند، يعنى مى فهماند كه اگر شما كفر بورزيد خدا غنى و حميد است ، چون ملك هر آنچه در آسمانها و زمين است از آن او است 0
و اما در نوبت سوم در حقيقت جمله اى است از نو و غير مربوط به ما قبل و بدين خاطر آورده شده كه به وجهى جمله : (ان يشا) را پيشاپيش تعليل كرده باشد0

و لله ما فى السموات و ما فى الارض و كفى باللّه وكيلا

در سابق بيان اينكه مالكيت خد