غنى است و يا فقير و نمى تواند هر دو باشد و ليكن از آنجائى كه سخن از مشهودله معينى نيست ، بلكه از مشهودله فرضى است و مشهودله فرضى در يك واقعه غنى و در واقعه اى ديگر فقير است ، لذا ضمير تثنيه را به مشهود له برگردانيده تا معنا چنين شود: (خداى تعالى اولاى به غنى است در غنايش و اولاى به فقير است در فقرش ).
اشاره به آثار نيكوى شهادت راست و آثار سوء شهادت به دروغ در اجتماع 
و مراد - و خدا داناتر است - اين است كه زنهار كه غناى غنى ، شما را وادار نسازد به اينكه از حق منحرف شويد و فقر فقير هم ، شما ر ا وادار نكند به اينكه به خاطر دلسوزى نسبت به او به ناحق به نفع او شهادت دهيد، پس خداى تعالى اولاى به آن دو و مهربانتر از تو نسبت به آن دو است ، دليل مهربانتريش اين است كه حق را واجب الاتباع كرده و به سوى قسط و عدالت دعوت فرموده و معلوم است كه اگر در جامعه ، حق پيروى شود و قسط بپا داشته شود، آن مجتمع سر پاى خود خواهد ايستاد و از پا در نخواهد آمد و در نتيجه هم غنى و توانگر باقى مى ماند و از پاى در نمى آيد و هم حال فقير اصلاح مى گردد
و يكى از اين دو طائفه هرچند كه در يك حادثه و يك نزاع اگر به ناحق به نفعش شهادت دهند در خصوص آن و اقعه بهره مند مى شود و حتى ممكن است در چند واقعه از شهادت به ناحق شاهدى خدانشناس بهره مند شود و ليكن اين شهادت هاى به ناحق باعث مى شود كه حق ضعيف گشته و عدالت در آن جامعه بميرد و معلوم است كه در چنين جامعه اى باطل نيرومند گشته و ظلم و جور جان مى گيرد و اين خود درد بى درمان جامعه و هلاك انسانيت است 

فلا تتبعوا الهوى ان تعدلوا

يعنى پيروى هوا مكنيد كه ترس آن هست كه از حق عدول كنيد و منحرف شويد، پس اينكه فرمود: (ان تعدلوا)، مجموع جمله مفعول له است و ممكن هم هست جمله با حرف لام تقديرى ، مجرور و تقدير كلام (لان تعدلوا باشد0

و ان تلووا او تعرضوا فان اللّه كان بما تعملون خبيرا

كلمه (تلووا) از مصدر (لى ) است ولى به شهادت ، كنايه است از تحريف آن و از لى زبان يعنى پيچاندن زبان گرفته شده ، پس ‍ جمله : (و ان تلووا) معنايش اين است كه اگر به آنچه ديده ايد شهادت ندهيد بلكه آن را تحريف كنيد و جمله (او تعرضوا) به اين معنا است كه اصلا از دادن شهادت اعراض نموده ، آن را از اصل ترك كنيد
بعضى از قاريان كلمه (تلوا) را با ضم لام و سكون واو خوانده اند به اين حساب كه از ماده : (ولى يلى ) و ا ز مصدر ولايت باشد و بنابراين معناى جمله چنين مى شود: (اگر متولى و عهده دار امر شهادت شديد و آن را به خوبى انجام داديد، خدا عملتان را مى بيند و اگر هم عهده دار نشديد و از اين كار سر برتافتيد، باز خداى تعالى اعمال شما را مى بيند و در هر دو صورت پاداشتان را مى دهد
بحث روايتى 
(روايتى درباره سخن حق گفتن مؤ من به مؤ من ) 
در تفسير قمى آمده كه امام صادق (على ه السلام ) فرمود: مومن به گردن مومن ديگر هفت نوع حقوق دارد، از همه آنها واجب تر اين است به او حق بگويد، هر چند به ضرر خودش و يا والدينش باشد، پس به حسب اين حق ، مسلمان نمى تواند به خاطر نامبردگان از حق منحرف شود، آنگاه آيه : (فلا تتبعوا الهوى ان تعدلوا و ان تلووا او تعرضوا) استشهاد نموده ، در معناى جمله : (ان تعدلوا) فرمودند: يعنى از حق منحرف شويد.
مولف : در اين حديث نكته اى است و آن اين است كه معناى شهادت را عموميت داده ، و آن را شامل مطلق سخن حق گفتن دانسته ، چون امام (عليه السلام ) از جمله : (كونوا قوامين بالقسط) عموم را فهميده است .
و در مجمع البيان آمده كه بعضى گفته اند: معناى جمله : (ان تلووا)، (ان تبدلوا) است و معناى (او تعرضوا)، (او تكتموها) است و بنابراين قول كه از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده معناى آيه چنين مى شود: (و اگر شهادت را مبدل كنيد و چيزى غير آنچه ديده ايد بگوئيد و يا به كلى آنچه را ديده ايد كتمان نموده ، بگوئيد: من اصلا چيزى نديده ام ، خداى تعالى به آنچه مى كنيد آگاه است ).معنى ظلم و عصيان و غوايت آدم 
حال اگر بگوئى : وقتى نهى خدا نهى ارشادى باشد، و نه نهى مولوى ، ديگر چه معنا دارد كه خدا عمل آدم را ظلم و عصيان و غوايت بخواند؟
در جواب ميگوئيم : اما ظلم بودن عمل آدم ، كه در گذشته درباره اش سخن رفت ، و گفتيم : معنايش ظلم بنفس خود بوده ، و اما كلمه عصيان ، در لغت بمعناى تحت تاءثير قرار نگرفتن ، و يا به سختى قرار گرفتن است ، مثلا وقتى گفته ميشود: (كسرته فانكسر، و كسرته فعصى ) معنايش اين است كه من آن چيز را شكستم ، و آن شكست ، و من آنرا شكستم ، ولى نشكست ، يعنى از عمل من متاءثر نشد، پس عصيان بمعناى متاءثر نشدن است ، و عصيان امر و نهى هم بهمين معنا است ، و اين هم در مخالفت تكاليف مولوى صادق است ، و هم در مورد خطابهاى ارشادى .
چيزيكه هست ، در عصر ما و در عرف ما مسلمانان ، اين كلمه تنها متعين در معناى مخالفت اوامر مولوى ، از قبيل (نماز بخوان ، و روزه بگير، و حج بجاى آر) و نيز مخالفت نواهى مولوى ، مانند (شراب مخور، و زنا مكن )، و امثال آن شده است ، پس تعيين كلمه مورد بحث در معناى نامبرده ، تعيين لغوى نيست ، بلكه يا شرعى است ، و يا تعيين در عرف متدينين است ، و اين جور تعين ، ضررى و اما كلمه غوايت ؟ اين كلمه بمعناى اين است كه كسى قدرت بر حفظ مقصد خود، و تدبير نفس خود، در زندگيش نداشته باشد، و نتواند خود را با هدفش ، آنطور كه مناسب با هدف و سازگار با آن باشد، وفق دهد.
و معلوم است كه اين معنا در موارد مختلف اختلاف پيدا مى كند، در مورد ارشاد، معنائى بخود مى گيرد، و در مورد مولويت معنائى ديگر.
پس چرا آدم توبه كرد؟ 
حال اگر بگوئى بسيار خوب ، به بيان شما و اينكه عصمت آدم با كلمه ظلم و عصيان و غوايت منافات دارد از اشكال خود صرفنظر كرديم ، و قانع شديم ، كه منافات ندارد، ولى درباره توبه آدم چه ميگوئى ؟ اگر ظلم و عصيان و غوايت ، همه در مورد نهى ارشادى باشد، ديگر توبه چه معنا دارد، كه آدم بگويد: (و اگر ما را نيامرزى و بما رحم نكنى حتما از خاسران خواهيم شد)؟
در جواب ميگوئيم : توبه همانطور كه قبلا نيز گفتيم ، بمعناى برگشتن است ، و برگشتن نيز مانند آن سه كلمه ديگر، در موارد مختلف معانى مختلفى بخود مى گيرد ، همانطور كه يك بنده سركش و متمرد، از اوامر مولا، و اراده او، ميتواند بسوى مولايش برگردد، و مولايش هم او را، بمقام قربى كه داشت ، و از دست داده بود، برگرداند، همچنين يك مريضى كه طبيبش او را از خوردن چيزى از ميوه ها، و يا خوردنى ديگر نهى كرده ، و بخاطر حفظ سلامتى او نهى كرده ، و بيمار، دستور وى را مخالفت نموده ، و در نتيجه بيماريش شدت يافته ، و خطر مرگ تهديدش نموده ، او هم ميتواند توبه كند، و دوباره بطبيب مراجعه نمايد، تا او به رژيمى دستور دهد، تا دوباره بحال اول برگردد، و عافيت از دست رفته خود را باز يابد، كه در اين مورد طبيب بوى ميگويد: باز يافتن عافيت ، محتاج به تحمل مشقت و دشوارى ، و رياضت در فلان مقدار از زمان است ، بايد در اين مدت اين رژيم دشوار را عملى كنى ، تا سلامتى مزاجت كه داشتى بتو برگردد، و 