ار نداد، بجز اينكه (خدا همه اسماء را باو تعليم كرد)، پس معلوم ميشود علم نامبرده تمامى مفاسد را اصلاح مى كرده ، و در سابق هم حقيقت آن اسماء را شناختى ، كه گفتيم موجودات عاليه اى غايب و در پس پرده آسمانها و زمين بوده اند، واسطه هائى براى فيوضات خدا بمادون خود بوده اند، كه كمال هيچ همچنانكه در بعضى اخبار وارد شده : كه آدم عليه السلام شبح هائى از اهل بيت ، و انوار ايشانرا در هنگام تعليم اسماء بديد، و نيز اخبارى رسيده : كه آن انوار را در هنگامى ديد، كه خدايتعالى ذريه اش را از پشتش بيرون كشيد، و نيز وارد شده : كه آن انوار را در همان هنگامى كه در بهشت بود، ديد، كه خواننده عزيز خودش بايد بآن اخبار مراجعه نمايد (و راهنما خداست ).
خدايتعالى با نكره آوردن لفظ (كلمات ) امر آن كلمات را مبهم گذاشت ، و فرمود: (فتلقى آدم من ربه كلمات ) الخ ، و اطلاق لفظ كلمه ، بر موجود عينى در قرآن كريم آمده ، و در آيه : (بكلمه منه اسمه المسيح عيسى بن مريم )، صريحا اين لفظ را در عيسى بن مريم عليهماالسلام اطلاق نموده .
و اما اين كه بعضى از مفسرين گفته اند: كه منظور از كلمات كلماتى است كه خدا در سوره اعراف از آدم و حوا حكايت كرده ، و فرموده : (قالا: ربنا ظلمنا انفسنا، و ان لم تغفرلنا، و ترحمنا، لنكونن من الخاسرين ) الخ ، تفسير صحيحى نيست ، براى اينكه مسئله توبه همانطور كه آيات اين سوره ، يعنى سوره بقره دلالت مى كند، بعد از واقعه هبوط بزمين واقع شده ، چون مى فرمايد: (فقلنا: اهبطوا بعضكم لبعض عدو)، تا آنجا كه مى فرمايد: (فتلقى آدم من ربه كلمات ، فتاب عليه ) الخ ، و اين كلماتى كه آدم و همسرش ‍ بآن تكلم كرده اند، قبل از هبوط، و در بهشت آموخته بودند، چون در سوره اعراف مى فرمايد: (فنادا هما ربهما: الم انهكما عن تلكما الشجره )؟ تا آنجا كه مى فرمايد: (قالا: ربنا ظلمنا انفسنا)، و در آخر مى فرمايد: (قال اهبطوا بعضكم لبعض عدو) الخ ، پس اقرار بظلم به نفس در بهشت واقع شده ، نه در زمين ، و حال آنكه گفتيم : تلقى كلمات در زمين بوده .
بلكه ظاهر اينكه گفتند: (پروردگارا بخود ستم كرديم ) الخ ، تذلل و خضوعى است از آندو، در مقابل ندائى كه خدا بآنان كرد، خواسته اند بعد از اعتراف بربوبيت خدا، و اينكه بخاطر ظلمى كه كرديم مشرف بخطر خسران شده ايم ، اعلام كنند: باينكه امر بدست خداى سبحان است ، هر جور بخواهد امر مى كند.
و در تفسير قمى از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرموده : موسى از پروردگارش مسئلت كرد: بين او و آدم جمع كند، و خدا هم جمع نموده ، وى را موفق بزيارت او نمود، موسى گفت : اى پدر، مگر جز اين بود كه خدا تو را بدست قدرت خود بيافريد؟ و از روح خود در تو بدميد؟ و ملائكه را به سجده بر تو وادار نمود؟، پس چرا وقتى دستور داد: از يك درخت بهشت نخورى ، نافرمانى كردى ؟ آدم گفت : اى موسى ! بگو ببينم ، خطيئه من در تورات چند سال قبل از خلقتم نوشته شده ؟ گفت : سى هزار سال آدم گفت : همينطور است ، آنگاه امام صادق عليه السلام فرمود: آدم با همين كلام موسى را قانع ساخت .
مؤ لف : قريب باين معنا را علامه سيوطى در المنثور بچند طريق از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده .
و در علل از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: بخدا سوگند خدايتعالى آدم را براى دنيا خلق كرده بود، و اگر او را در بهشت جاى داد، براى اين بود كه نافرمانى بكند، و آنگاه او را بهمانجائيكه براى آنجا خلقتش كرده بود، برگرداند.
مؤ لف : اين معنا در روايت عياشى ، از امام صادق عليه السلام هم گذشت ، كه فرمود: آدم دوستى از ميانه ملائكه داشت ، (تا آخر حديث ).
و در كتاب احتجاج -، در ضمن احتجاج على عليه السلام با مرد شامى ، كه از آنجناب پرسيده بود: گرامى ترين واديهاى روى زمين كجا است ؟ فرمود: بيابانى است كه آنجا را سرانديب ميخوانند، آدم وقتى از آسمان هبوط كرد، در آنجا سقوط كرد.
مؤ لف : مقابل اين روايت ، روايات بسيار زيادى است ، كه دلالت دارد بر اينكه آدم در مكه سقوط كرد، و بعضى از اين روايات گذشت ، ممكن هم هست ميانه اين روايات مختلف ، جمع كرده ، گفت : ممكن است آنجناب اول از آسمان به سرانديب فرود آمده ، و بار دوم از سرانديب به سرزمين مكه هبوط كرده باشد، نه به دو نزول ، در عرض هم ، تا جمع ممكن نباشد.
و در درالمنثور از طبرانى ، و از كتاب عظمت ابى الشيخ ، و ابن مردويه ، همگى از ابى ذر، روايت شده كه گفت : حضور حضرت رسول عرضه داشتم : يا رسول اللّه ! آيا بنظر شما آدم پيغمبر بود، يا نه ؟ در پاسخ فرمود: هم نبى بود، و هم رسول ، چون خدايتعالى قبلا با او صحبت كرده بود، و فرموده بود: (يا آدم اسكن انت و زوجك الجنه ) پس معلوم ميشود بآنجناب وحى ميشده .
مؤ لف : اهل سنت و جماعت ، قريب باين معنا را بچند طريق روايت كرده اند.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيداً (136)
 إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْراً لَّمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً (137) 
بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَاباً أَلِيماً (138)
 الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً (139)
 وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللّهِ يُكَفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً (140)‏
 الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللّهِ قَالُواْ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً (141)
 إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ كُسَالَى يُرَآؤُونَ النَّاسَ وَلاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِيلاً (142) 
مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَلِكَ لاَ إِلَى هَـؤُلاء وَلاَ إِلَى هَـؤُلاء وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً (143) 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً مُّبِ