ى است ، كه تك است ، و بر طبق هر يك از اين اقوال رواياتى هم رسيده ، كه به زودى در بحث روايتى آينده از نظر خواننده خواهد گذشت ان شاء الله .
بعضى ديگر گفته اند: منظور جفت و طاق از هر عددى است ، و اگر به شفع و وتر سوگند ياد كرده در حقيقت به عدد قسم خورده ، چون هر اندازه و مقدارى به وسيله عدد حساب و ضبط مى شود، و اين نعمت عدد خود از بزرگترين نعمت هاى خداست . بعضى هم گفته اند: شفع و وتر همه مخلوقات است ، براى اينكه هر چيزى كه تصور كنى يا طاق است و يا جفت . بعضى ديگر گفته اند: وتر آدم و شفع همسر او است . بعضى گفته اند شفع شبها و روزها است ، و وتر تنها آن روزى است كه دنبالش شب نيايد، و آن روز قيامت است . بعضى ديگر گفته اند: شفع صفا و مروه ، و وتر بيت الحرام است . بعضى گفته اند: مراد از كلمه (شفع ) روزهاى قوم عاد، و منظور از وتر شبهاى آن است . و بعضى گفته اند: شفع درهاى بهشت است ، كه جفت است ، چون هشت در است ، و وتر درهاى دوزخ است كه هفت در است ، و از اين قبيل اقوال بسيارى كه بعضى از مفسرين تا سى و شش قول شمرده اند و اكثر آنها بدون دليل است .
(و الليل اذا يسر) - يعنى شب در هنگامى كه مى گذرد و اين جمله در معناى آيه (و الليل اذ ادبر) است ، و ظاهرش اين است كه لام در آن براى جنس باشد، پس مراد از (الليل ) مطلق و همه آخر شبها است .
و بعضى گفته اند : مراد از آن شب مزدلفه است ، كه همان شب عيد قربان است ، كه حاجيان از عرفات وارد مزدلفه مى شوند، و در آنجا همگى به عبادت خدا مى پردازند، تا صبح شود، آنگاه از آنجا به منى كوچ مى كنند. ولى اين وجه صحيح نيست ، و مخصوصا بنا بر اينكه مراد از شبهاى ده گانه ، دهه اول ذى الحجه باشد درست در نمى آيد، چون شب مزدلفه هم جزو آن ده شب است ، كه بدان سوگند ياد شده ، ديگر معنى ندارد به آن سوگند خورده باشد.
(هل فى ذلك قسم لذى حجر) - آيا اين سوگندها براى هر صاحب خرد كافى نيست ؟ يعنى كافى است ، و صاحب عقل كه معناى سخن را مى فهمد، و حق را از باطل تميز مى دهد، كه وقتى خداى تعالى به چيزى سوگند خورد با در نظر داشتن اينكه سوگند را به چيزى مى خورند كه داراى شرافت و منزلتى باشد، يقين مى كند كه آنچه به خاطرش سوگند خورده حق است ، آن هم حقى موكد، كه جاى هيچ ترديدى در درستى آن نيست .
جواب قسمهاى مذكور حذف شده ، چون آيات بعدى كه از عذاب اهل طغيان و كفران در دنيا و آخرت و ثواب نفوس مطمئنه خبر مى دهد، بر آن دلالت داشته مى رساند كه : سوگندها براى اثبات اين معنا بوده كه خداى تعالى به بعضى از خلائق نعمت مى دهد،و از بعضى ديگر دريغ مى دارد، همه براى امتحان است ، و حذف اين جواب و اشاره به آن هم به طور كنايه رساتر است ، و هم در باب تهديد و انذار و بشارت موكدتر است .

الم تر كيف فعل ربك بعاد

منظور از (عاد) قوم عاد اولى است ، كه امت هود پيامبر بودند و داستانشان در قرآن كريم مكرر آمده ، و اشاره شده به اينكه آنان در احقاف مى زيستند، و ما در تفسير سوره هود آنچه را كه از آيات كريمه قرآن در باره آنان استفاده مى شود ذكر كرديم .

ارم ذات العماد التى لم يخلق مثلها فى البلاد

كلمه (عماد) كه جمعش عمد مى آيد به معناى پايه اى است كه ساختمان بدان تكيه دارد.
مراد از (ارم ذات العماد) 
و ظاهر دو آيه مورد بحث اين است كه : (ارم ) نام شهرى براى قوم عاد بوده شهرى آباد و بى نظير و داراى قصرهاى بلند و ستونهاى كشيده و در زمان نزول اين آيات اثرى از آنان باقى نمانده ، آثارشان به كلى از بين رفته بود، و هيچ دسترسى بر جزئيات تاريخ آنها نمانده بود، البته ممكن است چيزى از تاريخ آنان در افسانه ها آمده باشد، ولى مدرك قابل اعتمادى ندارد، تنها خاطره قابل اعتمادى كه از آنها بر جاى مانده همين مقدارى است كه قرآن كريم نقل كرده و به طور اجمال مى فهماند كه قوم عاد بعد از قوم نوح بودند و در احقاف زندگى مى كردند، و مردمى درشت هيكل و نيرومند، و در عهد خود از ساير اقوام متمدن تر بودند، شهرهايى آباد و خرم و زمين هايى حاصلخيز و باغهايى از خرما و انواع زراعت ها داشتند، و در بين اقوام ديگر مقامى ارجمند داشتند، كه شرح داستانشان در تفسير سوره هود گذشت .
ولى بعضى گفته اند: مراد از ارم همان قوم عاد است ، و اگر قوم عاد را ارم خوانده بدان جهت بوده كه چون كلمه (ارم ) نام پدر بزرگ اين قوم بوده لذا خود قوم را هم ارم گفتند، همانطور كه تيره اى از اهل مكه را قريش مى نامند و معنايش قريشيان است ، و يا يهوديان را اسرائيل مى نامند، با اينكه منظور بنى اسرائيل است ، و مراد از ذات عماد بودن آنان ، نيرومندى و سطوت ايشان است .
و معناى آيه اين است كه : آيا نديدى كه پروردگارت به قوم عاد كه همان قوم ارم باشند چه كرد؟ قوم ارم كه مردمى نيرومند و قهرمان بودند، و نظيرشان در هيچ سرزمينى خلق نشده بود كه مانند آنان درشت هيكل و نيرومند باشند، و تسمه از پشت همه بلاد و يا همه اقطار زمين كشيده باشند، و ليكن اين معنا از ظاهر لفظ آيه بعيد است
و از آن دورتر معنايى است كه بعضى ديگر كرده و گفته اند كه : مراد از ذات العماد بودن آنان ، اين است كه تا هوا مساعد بوده در شهر خود بودند و در فصول ديگر به نقاط خوش آب و هوا رفته سپس مجددا به منزل خود بر مى گشتند.
و داستان بهشت ارم يكى از افسانه هاى معروف قديمى است ، كه از وهب بن منبه و كعب الاحبار روايت شده .

و ثمود الذين جابوا الصخر بالواد

ماده (جوب ) به معناى قطع كردن است ، مى فرمايد مردم عاد صخره هاى عظيم دامنه كوه ها را قطع كردند و به صورت خانه در آوردند، پس اين جمله در معناى آيه (و تنحتون من الجبال بيوتا) است .
وجه توصيف فرعون به (ذى الاوتاد) 

و فرعون ذى الاوتاد

منظور از اين فرعون ، فرعون زمان موسى (عليه السلام ) است ، و اگر او را (ذى الاوتاد) خوانده براى اين بوده كه - بنابر آنچه در روايات آمده - هرگاه مى خواسته كسى را شكنجه كند، روى زمين مى خوابانده ، و با چهار ميخ چهار دست و پايش را به زمين ميخكوب مى كرده ، و چه بسا روى چوب مى خوابانده ، و او را ميخكوب مى كرده ، مؤ يد اين روايات ، رفتارى است كه قرآن از فرعون نسبت به ساحرانى حكايت نموده كه به موسى ايمان آوردند كه به ايشان گفت : (و لا صلبنكم فى جذوع النخل )، معلوم مى شود هر كس را مى خواستند دار بزنند دو دست و دو پايش را بر چوبه صليب ميخكوب مى كردند.

الذين طغوا فى البلاد فاكثروا فيها الفساد

اين دو آيه صفت نامبردگان از عاد و ثمود و فرعون است ، مى فرمايد اينها اقوام و اشخاصى بودند كه در بلاد طغيان نموده ، فساد را در آنها گسترده كردند.

فصب عليهم ربك سوط عذاب 

كلمه (صب ) در مورد آب ، به معناى ريختن آن است ، و اما در مورد شلاق عذاب ، كنايه است از عذاب پشت سر هم و شديد، و نكره آوردن كلمه (عذاب ) به منظور بزرگ جلوه دادن آن است ،.
و معناى آيه اين است كه : پروردگارت به خاطر طغيان و گسترش دادن فساد، عذاب شديدى بر اين طاغيان نازل كرد، عذابى پشت سر هم و غير قابل وصف .

ان ربك لبالمرصاد

كلمه (مرصاد) به معناى آن محلى است كه در آنجا به كمين بنشينند 