وم الاخر فقد ضل ضلالا بعيدا

از آنجا كه قسمت اول آيه شريفه كه مى فرمود: (يا ايها الذين آمنوا آمنوا...من قبل )، دعوت به اين بود كه بين همه جزئيات معارف كه ذكر شده جمع كنند و به همه ايمان بياورند به اين دليل ادعائى كه اجزاى اين مجموعه كه نامش اسلام است همه به هم مربوط است و ممكن نيست يكى از ديگر اجزاء جدا شود، بدين جهت تفصيل دوم - كه همين جمله مورد بحث است - معناى ترديد را به خود گرفته ، اينطور مى فهماند كه هر كس به مجموع اين مجموعه ايمان نياورد به گمراهى بعيدى گمراه شده ، چه اينكه به خدا كفر بورزد يا به ملائكه او و يا به كتب او و يا به رسل او و يا به روز جزا، هر كس به يكى از اينها كفر بورزد كافر است و به گمراهى بعيدى گمراه شده 0
پس مراد از (واو) عاطفه كه چهار بار در آيه تكرار شده ، (واو) جمع نيست تا در نتيجه همه نامبرده ها، موضوع واحدى براى حكمى واحد بشوند، يعنى محكوم به حكم كفر كسى باشد كه به همه اين چهار چيز كفر بورزد و اما اگر به يكى از اينها ايمان و به سه تاى ديگر كافر باشد كافر نيست ، نه ، بلكه (واو) در اينجا به معناى (اءو) است و در حقيقت آيه در معناى اين است كه فرموده باشد: (ومن يكفر باللّه او ملائكته او كتبه او رسله او بيوم الاخر فقد ضل ضلالا بعيدا)، چون آيات قرآنى ناطق است بر اينكه هر كس به يكى از اين معارف كفر بورزد - هر چند كه به بقيه ايمان داشته باشد - كافر است .
توبه و مغفرت الهى ؛ طبعا و عادتا شامل كسانى كه براى بار دوم به كفر بگروندنمى شود 

ان الذين آمنوا ثم كفروا ثم آمنوا ثم كفروا ثم ازدادوا كفرا لم يكن اللّه ليغفر لهم و لا ليهديهم سبيلا

اين آيه شريفه اگر به تنهائى و بريده از ما قبل و ما بعدش ملاحظه شود دلالت مى كند بر كيفرى كه خداى تعالى مرتدين را در صورتى كه ارتداد آنها تكرار شود با آن كيفر مى دهد و تكرار ارتداد به اين است كه بعد از آنكه به اسلام ايمان آوردند بار ديگر كفر بورزند، سپس براى بار دوم ايمان بياورند و بعد از آن دوباره كافر شوند و اين بار كفر خود را زيادتر كنند، خداى سبحان در اين آيه اينگونه افراد را كه چنين وضعى دارند تهديد كرده ، به اينكه ديگر آنان را نخواهد آمرزيد و به سوى راه هدايت نخواهد كرد به اين معنا كه اميد نمى رود رحمتى كه از خدا متوقع است شامل حال آنان بگردد زيرا استقرار بر ايمان ندارند و امر خدا را ملعبه اى براى بازى و سرگرمى خود قرار دادند و كسى كه حالش چنين حالى است طبعا ثبات قدمى بر ايمان جدى و ايمانى كه از آنان قبول شود ندارند، آرى به حسب طبع چنينند، هر چند كه اگر ايمان جدى بياورند مغفرت و هدايت خداى تعالى شامل حالشان مى شود، چون توبه كردن يعنى ايمان واقعى آوردن چيزى نيست كه خداى تعالى آن را در هيچ حالى قبول نكند0
آرى خداى تعالى وعده داده كه چنين توبه اى را قبول كند و ما در سابق يعنى در تفسير آيه شريفه : (انما التوبة على اللّه ...) در جلد چهارم اين كتاب پيرامون آن بحث كرديم 0
پس اگر در اين آيه شريفه حكم كرده به اينكه از رحمت و مغفرت خدا محرومند، حكمى است كه بر حسب جريان طبع و عادت و به ملاحظه آن صادر فرموده ، نه اينكه خواسته باشد بفرمايد: از ميان اينگونه افراد حتى يك نفر هم مستثناء نيست و بطور ندرت هم فردى از اين طائفه پيدا نمى شود كه موفق به ايمان صحيح و استقامت در برابر آن گردد، همچنانكه اين معنا يعنى استثناء پذيرى مطلب از آيه زير نيز استفاده مى شود، توجه فرمائيد: (كيف يهدى اللّه قوما كفروا بعد ايمانهم و شهدوا ان الرسول حق و جاءهم البينات و اللّه لا يهدى القوم الظالمين ...الا الذين تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان اللّه غفور رحيم ، ان الذين كفروا بعد ايمانهم ثم ازدادوا كفرا لن تقبل توبتهم و اولئك هم الضالون )0
و اين آيات بطورى كه ملاحظه مى كنيد از زمره كسانى كه بعد از ايمان آوردن كافر مى شوند و در نتيجه مشمول مغفرت و هدايت نمى گردند افرادى را استثناء كرده و در عين اينكه افرادى را استثناء كرده ، قبول توبه افرادى ديگر را كه بعد از ارتداد كفر خود را بيشتر مى كنند نفى مى كنند و اول اين آيات در باره همين افراد است كه بعد از ايمان آوردن و به حقانيت رسول شهادت دادن و بعد از ظاهر شدن آياتى بينات ، كفر ورزيدند، اين كفر ورزيدن و ارتدا جز از راه عناد و لجاجت نمى تواند باشد و وقتى اين كفر رو به زيادى مى گذارد كه عناد و طغيان در دلها مستقر و جايگير شود، و طغيان و استكبار جائى در دلها براى قبول حق باقى نگذارد و معلوم است كه از چنين افرادى و دارندگان چنين حالى عادتا توبه و برگشت به سوى خدا محقق نمى شود0
همه اينها كه تا اينجا گفته شد - همانطور كه قبلا اشاره كرديم - به مقتضاى خود آيه شريفه و با قطع نظر از قبل و بعد آن بود و اما اگر آيه شريفه را با قبل و بعد آن ، مورد دقت قرار دهيم و بايد هم چنين كنيم ، زيرا آيات خالى از ظهور و تا حدودى خالى از دلالت بر اين معنا نيست كه آيات ، سياقى واحد دارند و به يكديگر متصلند در اين صورت بايد بگوئيم جمله : (ان الذين آمنوا ثم كفروا...) در مقام تعليل براى جمله : (و من يكفر باللّه ... فقد ضل ضلالا بعيدا) مى باشد و اين دو آيه شريفه داراى يك مصداقند به اين معنا كه مصداق جمله دومى و يا به عبارت ديگر آن كسى كه به خدا و ملائكه او و كتب او و رسولان او و به روز جزا كفر مى ورزد همان كسى است كه جمله اول در باره او سخن گفته ، يعنى همان كسى است كه اول ايمان آورده و سپس كفر ورزيده و باز ايمان آورده ، و براى بار دوم كفر ورزيده و كفر خود را بيشتر هم كرده و نيز مصداق آيه دومى طائفه اى از منافقين است كه آيه بعد متعرض حال آنان شده ، مى فرمايد (بشر المنافقين بان لهم عذابا اليما)
احتمالاتى كه در معناى (دور بار ايمان آوردن و سپس كفر ورزيدن ) مى رود 
و بنابراين معنا مراد از جمله : (ان الذين آمنوا ثم كفروا...) چيز ديگرى مى شود و يا به عبارت ديگر چيرهاى ديگرى مى شود و اين بستگى دارد به اينكه ما آيه (يا ايها الذين آمنوا آمنوا باللّه و رسوله ) را كه مفسر آن است چگونه تفسير كنيم و از تفسيرهائى كه براى آن شده و قبلا نقل شد كدام را بپذيريم 0
اگر اينطور تفسيرش كنيم كه : (هان اى كسانى كه در ظاهر به خدا و رسولش ايمان آورده ايد، در باطن نيز ايمان بياوريد،) در اين صورت معناى ايمان آوردن و سپس كفر ورزيدن و باز ايمان آوردن و بار ديگر كفر ورزيدن در آيه مورد بحث همان حالتى خواهد بود كه منافقين دائما گرفتار آنند، وقتى مؤ منين را مى بينند مومن مى شوند و چون كفار را مى بينند كافر مى شوند0
و اگر آيه مذكور را اينطور معنا كنيم كه : (هان اى كسانى كه ايمان آورده ايد بر ايمان خود استوار باشيد، آن وقت مراد از ايمان آوردن و سپس كفر ورزيدن و باز ايمان آوردن و باز كفر ورزيدن همان ارتداد پى در پى است كه همه معنايش را مى دانند0
و اگر آيه مذكور را اينطو ر معنا كنيم كه : (هان اى يهود و نصارا كه ادعاى ايمان مى كنيد، به اسلام و خدا و رسول اسلام ايمان بياوريد) قهرا معناى (ايمان و كفر و باز ايمان و با