 كفر ورزيدن )، ايمان به موسى و كفر به آن جناب و گوساله پرستيدن و سپس ‍ ايمان به عزيز، يا به عيسى و سپس كفر ورزيدن به وى و در آخر كفر را زيادتر كردن با كفر به رسالت رسول اسلام كه موسى و عيسى (عليهما السلام ) به آمدنش خبر داده اند، خواهد بود، همچنانكه بعضى از مفسرين اين را گفته اند0
و اگر چنانچه آيه مذكور را اينطور معنا كنيم كه : (هان اى كسانى كه بطور سر بسته و اجمال اسلام را پذيرفته و به آن ايمان آورده ايد، ايمان خود را به تفاصيل و جزئيات حقائق اسلام بگسترانيد) كه مختار ما همين معنا بود و ما آن را از آيه شريفه استظهار كرديم ، در اين صورت آيه مورد بحث تعليلى خواهد بود كه منطبق بر حال منافقينى است كه آيه شريفه بعد (الذين يتخذون الكافرين اولياء من دون المؤ منين ) وضع آنها را تفسير و بيان مى كند، چون كسى كه با كفار اتصال داشته باشد، قهرا از مجتمع مؤ منين جدا مى شود و چنين كسى ممكن نيست در مجالس و محافل كفار حاضر نشود و با آنها انس و علاقه نداشته باشد و سخنانى كه آنها با يكديگر مذاكره مى كنند و قهرا سخنانى است كه مورد رضاى خداى سبحان نيست تصديق نكند، و تهمت ها كه به دين مى زنند و طعنه ها كه به اهل دين مى زنند و استهزاء و مسخره هائى كه از اهل دين مى كنند، تصديق نكند0
پس چنين افرادى وقتى به مؤ منين بر بخورند و در پاره اى از شعائر دين با آنها شركت جويند، به آن شعائر ايمان مى آورند و هر گاه به مشركين و كفار برخورد كنند و تهمت ها و سخريه هاى آنان را ببينند امضا مى كنند و در نتيجه كافر مى شوند، پس اينگونه افراد بطور دائم در حال ايمان آوردن و سپس كافر شدن و باز ايمان آوردن و بازكافر شدنند تا وقتى كه اين رفتار و خصلت ، صفت درونى آنها شود، آن وقتى است كه كفر باطنيشان رو به زيادت مى گذارد، اين آن معنائى است كه ما از آيه با در نظر گرفتن قبل و بعد آن مى فهميم - و خدا داناتر است -0
و چنين افرادى كه همواره مبتلا به اختلاف احوال هستند و بر يك حالت استقرار ندارند، قهرا توبه هم ندارد ، براى اينكه بر يك حالت مثلا بر حالت ندامت كه همان توبه است استقرار ندارند0
بله اگر از كرده خود پشيمان بشوند و بر اين پشيمانى استقرار داشته باشند بطورى كه ديگر آن تزلزل و اختلاف احوال را نداشته باشند و بيدى نباشند كه به هر بادى مى لرزد، البته توبه شان قبول مى شود0
و به همين جهت است كه خداى تعالى توبه مقبول از مثل چنين منافقانى را مقيد به قيدهائى كرده كه ديگر مجال براى تزلزل و دگرگونگى نگذاشته ، در استثنائى كه مى آيد فرموده : (الا الذين تابوا و اصلحوا و اعتصموا باللّه و اخلصوا دينهم لله ...) يعنى مگر كسانى كه توبه كنند و بعد از توبه ، آنچه از آنان فاسد شده اصلاح كنند و خود را از ترس انحراف به دامن خدا بيفكنند و دين خود را خالص براى خدا سازند...
تهديد برخى از مؤ منين كه كافران را دوست و ولى خود مى گيرند و با آنان مجالستو مخالطت مى كنند 

بشر المنافقين بان لهم عذابا اليما الذين يتخذون ...


اين آيه شريفه تهديدى است براى منافقين كه آنان را به دوستى با كفار و بريدن از مؤ منين توصيف كرده و اين وصف از نظر مصداق اعم از منافقين است كه دلهايشان ايمان نياورده و تنها به لقلقه زبان تظاهر به ايمان مى كنند و شامل يك عده از مؤ منين نيز مى شود، آن مؤ منين ى كه همواره مبتلاى به دوستى با كفارند و به ظاهر از جماعت مؤ منين فاصله مى گيرند ولى در باطن با آنان اتصال دارند و اينگونه از مؤ منين حتى در زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نيز بودند0
و اين خود تا حدى مويد اين احتمال است كه منظور از اين منافقين ، منافقين معروف يعنى كفار باطنى و مسلمانان ظاهرى نباشد بلكه منظور بعضى از مؤ منين باشد كه به جاى مؤ منين ، كفار را اولياى خود مى گرفتند، مويد ديگر اين احتمال ظاهر، آيه بعدى است كه مى فرمايد: (و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم ... انكم اذا مثلهم )، چون اين آيه كه خطابش به مؤ منين است براى مؤ منين تهديد منافقين را بيان مى كند و مويد ديگر آن توصيفى است كه خداى تعالى در جمله : (و لا يذكرون اللّه الا قليلا) از منافقين مى كند كه در حال نفاقشان چه وضعى دارند، براى اينكه در اين جمله ياد خدا به معناى واقعى و باطنى را براى انسانهاى مورد نظر اثبات نموده ، از باب توبيخ مى فرمايد: خيلى كم به ياد خدا مى افتند و انطباق چنين توصيفى با منافقينى كه اصلا در دل ايمان نياورده اند بعيد است 0

ايبتغون عندهم العزه فان العزة لله جميعا


استفهام در اين آيه انكارى است ، و پاسخى است كه انكار را توجيه نموده ، مى فهماند عزت خود يكى از فروع ملك است ، و معلوم است كه وقتى مالك حقيقى جز خداى تعالى كسى نباشد، عزت نيز خاص او خواهد بود0 همچنانكه خود فرموده : (قل اللّهم مالك الملك توتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء)0

و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم ...مثلهم ...

منظور از آنچه نازل شده در كتاب آياتى است كه در سوره انعام آمده مى فرمايد: (و اذا رايت الذين يخوضون فى آياتنا فاعرض عنهم ، حتى يخوضوا فى حديث غيره و اما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكرى مع القوم الظالمين )، به دليل اينكه سوره انعام قبل ازسوره نساء در مكه نازل شد و نساء در مدينه نازل گرديد و از اينكه در آيه مورد بحث به آيه سوره انعام اشاره كرده ، اين معنا استفاده مى شود كه آنچه از خطاب هاى قرآنى كه متوجه به شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شده ، در حقيقت منظور از آنها همه امت است 0
و اينكه فرمود: (انكم اذا مثلهم ) تعليلى است براى نهى ، مى خواهد بفرمايد: اگر شما مسلمين را نهى كرديم از نشست و برخاست با افراد ايرادگير، براى اين بود كه مجالست موثر است و در اثر آن شما نيز مثل آنان خواهيد شد واينكه فرمود: (ان اللّه جامع المنافقين و الكافرين فى جهنم جميعا)، وجه تماثل را بيان مى كند و مى فرمايد: اين تماثل از نظر خاتمه امر است كه هم شما و هم آنان بر جهنم جمع خواهيد شد0

الذين يتربصون بكم فان كان لكم فتح من اللّه ...

كلمه (تربص ) به معناى انتظار و كلمه : (استحواذ) به معناى غلبه و تسلط است و اين وصف ديگرى براى اين منافقين است كه رابطه اتصال بين دو طائفه مؤ منين و كافران را حفظ نموده ، هم از اين طائفه مى دوشند و هم از آن طائفه ، تا ببينى كداميك از دو طائفه پولدارتر باشد و يا برد با كداميك از آن دو باشد، اگر برد با مؤ منين بود مى گويند: ما با شما و از مؤ منين هستيم و بايد كه از اين قتح و فيروزى و از اين غنيمت ها و ساير فوائد جنگ سهمى براى ما منظور بشود و اگر برد با كفار باشد، مى گويند: مگر اين ما نبوديم كه شما را بر مؤ منين غلبه داده ونگذاشتيم مؤ منين به شما آسيبى برسانند؟
و نيز نگذاشتيم مؤ منين ايمان خود را به خورد شما داده ، شما را به خود متصل سازند؟ پس بنابراين بايد كه سهمى از آنچه نصيب شما شده به ما بدهيد و يا مى گويند: ما بر شما منت داريم ، براى اينكه اين بهره ها را ما نصيب شما كرديم 0
بعضى از مفسرين گفت