عبير و نامگذارى بوده ، و به فرضى كه بگوئيم آيات سخن از منافقين اصطلاحى دارد، حد اقل شامل بيماردلان نيز مى شود، آنگاه مؤ منين را اندرز مى دهد كه پيرامون اين قرقگاه خطرناك نگردد و متعرض خشم خداى تعالى نشوند و حجتى واضح عليه خود به دست خداى تعالى ندهند كه اگر چنين كنند خداى تعالى گمراهشان خواهد كرد و خدعه و نيرنگ در كارشان خواهد نمود و در زندگى دنيا گرفتار ذبذبه و سرگرداينشان ساخته و در آخرت بين آنان و كفار در يك جا يعنى در جهنم جمع خواهد كرد و در گودترين درك هاى آتش سكنايشان خواهد داد و رابطه بين آنان و هر نصير و ياورى را كه بتواند ياريشان كند و هر شفيعى را كه بتواند شفاعتشان كند قطع خواهد كرد0
از دو آيه مورد بحث دو نكته استفاده مى شود، اول اينكه : اضلال و خدعه و هر سخط الهى ديگر كه از اين سنخ باشد خود حجتى است واضح كه اعمال بندگان آن را به دست خداى تعالى مى دهد و اينگونه كيفرها اخزاء خدا و خزى بنده است كه خداى تعالى او را به طريق مقابله و مجازات گرفتار آن ساخته است و گر نه حاشا بر جناب الهى اينكه بندگان خود را ابتداء و بدون هيچ سابقه گرفتار شر و شقاوت كند، پس اينكه فرمود: (اتريدون ان تجعلوالله عليكم سلطانا مبينا) به منزله اين است كه بفرمايد: (و ما يضل به الا الفاسقون )، همانطور كه در سوره بقره آيه 26 اين تعبير را آورده 0
نكته دومى كه از دو آيه مورد بحث است فاده كرديم اين بود كه : در آتش دوزخ مراتبى مختلف براى ساكنان آن هست ، بعضى در سافلند و بعضى در اسفل (سافل تر) و ناگفته پيدا است كه به حسب اختلاف اين مراتب شكنجه ها نيز مختلف مى شود كه خداى عزّوجلّ اين عذابهاى مختلف را دركات ناميده 0

الا الذين تابوا و اصلحوا و اعتصموا باللّه و اخلصوا دينهم لله ...

اين آيه شريفه استثنائى است از وعيد و تهديدى كه خداى تعالى در مورد منافقين كرده و فرموده بود: (ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار...) و لازمه اين استثناء اين است كه دارندگان صفات مزبور در آن از جماعت منافقين خارج باشند و به صف مؤ منين بپيوندند و چون چنين لازمه اى داشته ، دنباله استثناء اين را تذكر داد كه دارندگان اين صفات با مؤ منين خواهند بود و نيز پاداش آنان و مؤ منين را يكجا آورد و فرمود: (فاولئك مع المؤ منين و سوف يوتى اللّه المؤ منين اجرا عظيما)0
شرايط از بين بردن ريشه هاى نفاق و رهائى از صفات زشت آن 
خداى تعالى اين عده را كه از زمره منافقين استثناء كرده به چند صفت سنگين توصيف فرموده ، صفاتى كه ريشه هاى نفاق جز در زمينه وجود آن صفات رشد نمى كند و شرايطى را يادآور شده كه هر يك از آنها قسمتى از آن صفات زشت را از دلها پاك مى كند، يكى از آن شرائط و يا به عبارت ديگر يكى از آن عواملى كه ريشه هاى نفاق را مى خشكاند توبه است ، يعنى برگشتن به سوى خداى تعالى و اين برگشتن وقتى نافع است كه شخص تائب آنچه را كه تاكنون از خود تباه ساخته اصلاح كند، اگر جان پاك خدادادى خود را آلوده كرده ، بايد با رژيم هائى كه هست آن آلودگى ها را پاك كند و اين اصلاح نيز نتيجه اى نمى دهد، مگر آنكه انسان خود را از خطر لغزش ‍ و انحراف به خدا بسپارد و از او عصمت و مصونيت بخواهد يعنى كتاب خدا و سنت پيغمبرش را پيروى كند زيرا راهى به سوى خدا نيست مگر آن راهى كه خود او معين فرموده ، از آن گذشته هر راهى ديگر راه شيطان است 0
باز اين اعتصام كار را تمام نمى كند و سود نهائى را نمى رساند مگر وقتى كه انسان دين خود را خالص براى خدا كند و اتفاقااعتصام هم در همين اخلاص معنا مى دهد، براى اينكه شرك ، ظلم است ، آن هم ظلمى كه آمرزيده و بخشيده نمى شود و وقتى بيماردلان توبه كردند و اصلاح مفاسد خويش نمودند و به خداى عزّوجلّ نيز اعتصام جستند و دين خود را خالص براى خدا نمودند، در آن هنگام مومن حقيقى خواهند بود و ايمانشان آميخته با شرك خواهد بود و آن وقت است كه از خطر نفاق ايمن شده ، خودشان راه گم شده را پيدا مى كنند، همچنانكه فرموده است : (الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون 0)
چهار صفت براى مؤ منين كه از سياق آيه استفاده مى شود
از سياق آيه هم اين معنا بدست مى آيد كه مراد از مؤ منين تنها آن دسته از مؤ منين است كه ايمانشان محض و خالص است و خداى تعالى نيز اين چنين معرفيشان كرده ، كه ايشان كسانيند كه اولا توبه مى كنند و ثانيا گذشته خود را اصلاح مى نمايند و ثالثا از خدا عصمت و مصونيت مى خواهند و رابعا دين خود را خالص براى خدا مى كنند و اين چهار صفت متضمن جزئيات تمامى صفات و خصائصى است كه خداى تعالى در كتاب عزيزش براى مؤ منين بر شمرده ، مثلا يك جا در صفت مؤ منين فرموده : (قد افلح المومنون الذين هم فى صلوتهم خاشعون ، و الذين هم عن اللغو معرضون ).
و جاى ديگر فرموده : (و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما و الذين يبيتون لربهم سجدا و قياما)0
و در جاى ديگر فرموده : (فلا و ربك لا يومنون ، حتى يحكموك فيما شجر بينهم ، ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما)0
از اين آيات مى فهميم كه قرآن كريم هر جا كه كلمه مؤ منين را بطور مطلق و بدون توضيح ذكر كند مرادش چنين كسانى است ، مگر آنكه قرينه اى در كلام باشد كه بفهماند در خصوص اين كلام منظور از كلمه مؤ منين غير دارندگان چنين اوصافى است 0
خداى تعالى هم به همين جهت در آيه مورد بحث نفرمود: (فاولئك من المؤ منين )، بلكه فرمود: (فاولئك مع المؤ منين )، چون به صرف تحقق اين اوصاف در مؤ منين ، دارندگان آن ، از مؤ منين بطور مطلق نمى شود بلكه براى اولين بار ملحق به مؤ منين بطور مطلق مى شوند0
بله وقتى از خود آنان مى شوند كه اين اوصاف در ايشان پاى بگيرد و در دلهاشان مستقر گردد و براى هميشه محفوظ بماند (دقت فرمائيد).

ما يفعل اللّه بعذابكم ان شكرتم و آمنتم ...

اين آيه شريفه ظهور در اين معنا دارد كه خطاب در آن متوجه مؤ منين است ، زيرا زمينه كلام خطاب با مؤ منين بود، البته با حفظ ايمانشان مخاطب به چنين خطابى نشده اند بلكه در اين خطاب از ايمانشان چشم پوشى شده ، كانه انسانهائى فرض شده اند كه از ايمان عاريند0
و اين آيه شريفه كنايه است از اينكه خداى تعالى احتياجى به عذاب كردن آنان ندارد، اگر خود آنان با شكر نكردن از نعمت هاى خدا و يا ايمان نياوردن ، خويشتن را مستوجب نسازند، براى اينكه باريتعالى از شكنجه كردن بندگان سودى نمى برد تا انجام آن را بر ترك آن ترجيح دهد و از وجود گنهكاران متضرر نمى شود تا با عذاب كردن آنان ، آن ضرر را از خود دفع كند، پس معناى جمله مورد بحث اين است كه اگر شما شكر نعمت خدا را با اداى حق واجب او به جاى آورده و به او ايمان بياوريد هيچ موجبى نيست كه شما را عذاب كند بلكه خداى عزّوجلّ شكرگزار شكرگزاران خويش و دارندگان ايمان به خويش است ، او عليم است ، اينگونه افراد را كه مورد شكرگزارى اويند با ساير موارد اشتباه نمى كند0
اين آيه شريفه دلالتى دارد بر ا ينكه عذابى كه شامل اهل عذاب است ا