يد0
پس ابداء خير به معناى اظهار آن شد، چه اينكه آن خير فعلى از افعال از قبيل انفاق بر مستحقين و هر عمل پسنديده ديگر باشد كه باعث اعلاء كلمه دين و تشويق مردم به سوى كارهاى خير (نه به منظور ريا و خودنمائى ) و چه اينكه قولى از اقوال باشد، از قبيل اظهار شكر در برابر ولى نعمت و ستودن او به ذكر جميل و خلاصه تقدير كردن از او به نحوى كه ساير اهل نعمت تشويق شوند به اينكه مانند ولى نعمت ما كارهاى نيك بكنند، اين بود معناى ابداء خير0
و اما اخفاء خير و پنهان كردن آن (گو اينكه كلمه اى است مطلق و دامنه شمولش گسترده است ) و ليكن آنچه از اين كلمه زودتر به ذهن مى رسد اخفاء فعل خير و عمل شايسته است تا اين عمل از ريا دورتر و به خلوص نزديك تر باشد همچنانكه در جاى ديگر قرآن كريم آمده كه : (ان تبدوا الصدقات فنعما هى و ان تخفوها و توتوها الفقراء، فهو خيرلكم و يكفر عنكم من سيئاتكم )0
تشويق به عفو نمودن و چشم پوشى كردن از انتقام 
و اما كلمه (عفو) در جمله : (او تعفوا عن سوء) به معناى پوشاندن است ، پس عفو از سوء به معناى پوشاندن عمل زشت است ، اين نيز دو جور است ، يكى به زبان و آن به اين است كه نام كسى را كه به او بدى كرده نزد مردم فاش نكند و آبروى او را نزد مردم نبرد و سخنان زشت به جهر و آشكارا در باره اونگويد، قسم دوم به عمل است و آن به اين است كه در مقام تلافى ظلم او بر نيايد و از او انتقام نگيرد، هر چند كه شرعا جائز باشد، همچنانكه در جاى ديگر قرآن مى خوانيم : (فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم و اتقوا اللّه )0
و اين كه فرمود: (فان اللّه كان عفوا قديرا)، در حقيقت سببى است كه در جاى مسبب خود آمده و تقدير كلام : (ان تعفوا عن سوء فقد اتصفتم بصفه من صفات اللّه الكماليه و هو العفو على قدرة ، فان اللّه ذو عفو على قدرته ) (اگر از بدى هاى ديگران عفو و اغماض ‍ كنيد به يكى از صفات كماليه خداى تعالى متصف شده ايد و آن صفت عفو با داشتن قدرت بر تلافى است ، چون خداى تعالى چنين است با اينكه مى تواند از گنهكاران انتقام بگيرد، عفو مى كند)0
و بنابراين در جمله شرطيه مورد بحث يعنى جمله : (ان تبدوا خيرا...) جزائى كه آمده جزاء، بعضى از شرط است ، چون شرط سه لنگه داشت : يكى اظهار خير و دوم اخفاى آن و سوم عفو از سوء و جزائى كه آمده يعنى جمله : (فان الله ...) جزاء است براى عفو از سوء به تنهائى و اظهار خير و اخفاى آن و يا به عبارت ديگر دادن خير به بندگان در همه احوال هر چند كه از صفات خداى تعالى است ، بدان جهت كه اللّه تعالى است ليكن در آيه شريفه تصريح به آن نيامده و تنها ممكن است به آن اشاره داشته باشد0
بحث روايتى 
(رواياتى در ذيل آيه شريفه : (لا يحب الله الجهر بالسوء منالقول ...))
در مجمع البيان در ذيل آيه : (لا يحب اللّه ...) مى گويد: خداى تعالى دوست نمى دارد كه كسى در مقام انتقام ناسزا بگويد، مگر آنكه به راستى مظلوم واقع شده باشد كه در اين صورت جائز است از ظالم خود به نحوى كه شرع اجازه داده انتقام بگيرد، آنگاه اضافه كرده كه اين معنا كه ما براى آيه كرديم از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده 0
و در تفسير عياشى از ابى الجارود از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: (الجهر بالسوء من القول ) اين است كه عيب هائى كه در دشمنت هست بر ملا كنى (نه عيب هائى كه در او نيست )0
و در تفسير قمى آمده كه در حديثى ديگر در تفسير اين آيه آمده كه اگر كسى نزد تو آمد و در باره تو مدح و ثنائى گفت و اعمال خير و صالحى برايت برشمرد كه در تو نيست ، از او قبول مكن و او را تكذيب كن كه به تو ظلم كرده است 0
و عياشى در تفسيرش به سند خود از فضل بن ابى قرة از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه : (لا يحب اللّه ...) فرموده : هر كس قومى را ميهمان كند و بد پذيرائى كند، او از كسانى است كه ظلم كرده ، پس بر ميهمانان حرجى نيست كه در باره او چيزى بگويند0
مولف : اين روايت را صاحب مجمع البيان نيز از آن جناب نقل كرده ، ولى بدون ذكر سند، و از طرق اهل سنت از مجاهد نيز نقل شده است 0
و روايات به هر حال دلالت دارد بر عموميت مفاد آيه همانطور كه ما نيز عموميت را استفاده كرديم 0إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً (150)
أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً مُّهِيناً (151)
وَالَّذِينَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ يُفَرِّقُواْ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ أُوْلَـئِكَ سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ أُجُورَهُمْ وَكَانَ اللّهُ غَفُوراً رَّحِيماً (152)

ترجمه آيات

كسانى كه (از اهل كتاب ) به خدا و پيامبرانش كفر مى ورزند و مى خواهند ميان خدا و پيامبرانش فرق گذاشته بگويند: من به خداى موسى و يا خداى عيسى ايمان دارم و به خداى محمد (صلى الله عليه وآله و سلم ) ايمان نمى آورم و مى خواهند (از پيش خود) راهى ميانه داشته باشند(150)
اينان همان كافران حقيقى هستند و ما براى كافران عذابى خوار كننده آماده كرده ايم (تا كيفر استكبارشان باشد)(151)
و كسانى كه به خدا و همه پيامبرانش ايمان آورده و بين احدى از آنان فرق نمى گذارند، خدا پاداششان را خواهد داد، چون غفور و رحيم بودن ، صفت خدا است (152)

بيان آيات

اين آيات ، انعطاف و توجهى به حال اهل كتاب كرده ، حقيقت كفر آنان را بيان مى كند و عده اى از مظالم و گناهان و سخنان فاسدشان را شرح مى دهد
ايمان به خدا مستلزم ايمان به همه رسولان است و تفرقه انداختن بين خدا و رسولانشكفر حقيقى است 

ان الذين يكفرون باللّه و رسله ...

منظور از اين كفار كه به خدا و پيامبران او كفر مى ورزند، اهل كتاب يعنى يهود و نصارا است كه يهود به موسى ايمان مى آورند ولى به عيسى و محمد (عليهما السلام ) كفر مى ورزند و نصارا به موسى و عيسى (عليهما السلام ) ايمان دارند ولى به محمد (صلى اللّه عليه و آله ) كفر مى ورزند و اين دو طائفه مى پندارند كه به خدا و به بعضى از رسولان او كفر نورزيده ، تنها به بعضى ديگر از رسولان او كفر ورزيده اند، در حالى كه در آيه مورد بحث بطور مطلق فرموده : اينها به خدا و همه رسولان خدا كفر ورزيده اند و به همين جهت مطلب احتياج پيدا كرده به اينكه منظور از اين اطلاق روشن شود0
و به همين خاطر جمله : (يريدون ان يفرقوا بين اللّه و رسله و يقولون نومن ببعض و نكفر ببعض ) را عطف كرد بر جمله مورد بحث كه فرمود: (ان الذين يكفرون ...) آن هم بطور عطف بيان عطف كرد، و تازه همين عطف بيان و تفسير ابعاضش يكديگر را تفسير مى كنند و حاصل بيان چنين است كه يهود و نصارا به خدا و همه رسولان او كافرند، براى اينكه مى گويند: ما به بعضى ايمان داريم و به بعضى ديگر كافريم ، مى خواهند بين خدا و رسولان او تفرقه انداخته ، به خدا و بعضى از رسولانش ايمان آورند و به بعضى ديگر از رسولانش كفر بورزند با اينكه آن بعض نيز 