ن هم كه بگذريم با در نظر گرفتن سياق آيه : (و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به ...) يعنى واقع شدنش بعد از آيه : (و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم ... بل رفعه اللّه اليه و كان اللّه عزيزا حكيما)، مناسب تر آن به نظر مى رسد كه آيه مورد بحث در مقام بيان نمردن عيسى باشد و بخواهد بفرمايد: اوهنوز زنده است ، چون اگر اين غرض در بين نمى بود، هيچ غرض ديگرى به ذهن نمى رسد كه احتمال دهيم به خاطر آن غرض مساله ايمان اضطرارى آنان و شهادت آن جناب بر آنان را ذكر كرده است 
پس همين نكته اى كه به نظرت رسانديم مويد اين است كه مراد از ايمان آوردن اهل كتاب به عيسى قبل از موت ، ايمان آوردن همه آنان به وى قبل از موت وى باشد
ليكن در اين باب آيات ديگرى هست كه خالى از اشعارى بر خلاف اين احتمال نيست مانند آيه : (اذ قال اللّه يا عيسى انى متوفيك و رافعك الى و مطهرك من الذين كفروا و جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيمه ) كه دلالت دارد بر اينكه بعضى از كفار - يعنى يهوديان - كه به عيسى كفر ورزيدند تا روز قيامت هستند
و مانند آيه شريفه : (و قولهم قلوبنا غلف ، بل طبع اللّه عليهابكفرهم ، فلا يومنون الا قليلا) كه از ظاهرش بر مى آيد اين مهر خوردن دلهاشان عذابى و نقمتى است كه از ناحيه خداى تعالى عليه آنان مقدر شده ، در نتيجه مجتمع يهود بدان جهت كه مجتمع يهودند و يا مجتمع اهل كتابند تا روز قيامت ايمان نمى آورند
بلكه ذيل آيه كه مى فرمايد: (و كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفيتنى كنت انت الرقيب عليهم ) ظاهر در اين است كه تا روز قيامت يهوديان باقى هستند، حتى بعد از مرگ عيسى (عليه السلام ) هم زنده اند، براى اينكه عيسى در پاسخ خداى تعالى عرضه مى دارد من تا زنده بودم شاهد بر اعمال آنان بودم ولى بعد از آنكه از دنيا رفتم ديگر اطلاع ندارم كه چه كردند
ليكن انصاف قضيه اين است كه اين آيات منافات با مطالب گذشته ما ندارد زيرا اينكه فرمود: (و جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيمه ) دلالت ندارد بر اينكه يهوديان به عنوان اهل كتاب تا روز قيامت باقى هستند
و همچنين اينكه فرموده : (بل طبع اللّه عليها بكفرهم ...) تنها دلالت بر اين دارد كه ايمان ، همه يهوديان را فرا نمى گيرد و اگر در حينى از احيان ايمان بياورند، ايمان آورندگان نسبت به سايرين ، اندكند، علاوه بر اينكه اگر جمله : (و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته ) دلالت كند بر اينكه يك يك اهل كتاب از دنيا نمى روند مگر آنكه در موقع جان دادن به عيسى ايمان مى آورند، تازه اين ايمان ، ايمانى مقبول نيست ، چون اضطرارى است و در آيه دلالتى نيست بر اينكه اين ايمان مقبول و غير اضطرارى است 
و همچنين جمله : (فلما توفيتنى كنت انت الرقيب عليهم ...) دلالت ندارد بر اينكه اهل كتاب بعد از مرگ عيسى (عليه السلام ) نيز هستند، براى اينكه ضمير در كلمه : (عليهم ) به كلمه ناس در جمله : (اانت قلت للناس ) بر مى گردد نه به اهل كتاب و نه به نصارا باز دليل بر اين معنا اين است كه عيسى (عليه السلام ) از پيغمبران اولواالعزم و صاحب شريعت است و بر تمام بشر مبعوث شده و شاهد بر اعمال كل انسانها است ، چه بنى اسرائيل و گروندگان به او و چه غير آنان 
و سخن كوتاه اينكه آنچه تدبر و دقت در سياق اين آيات - اگر ضميمه شود به آيات ديگر كه مربوط به آنها است - به ما عايد مى سازد، اين است كه عيسى (عليه السلام ) تا به امروز از دنيا نرفته ، نه در عصرى كه روى زمين بود كشته شد، و به دار آويخته شد و نه به مرگ طبيعى از دنيا رفت (همچنانكه در سابق نيز به اين معنا اشاره كرديم ) و ما در تفسير آيه شريفه : (يا عيسى انى متوفيك و رافعك الى ) در جلد سوم اين كتاب تا آنجا كه بر ايمان ميسر بود بحث كرديم 
گفتار زمخشرى و ديگر مفسرين درباره مفاد اين آيه 
و از جمله حرف هاى عجيب و غريبى كه در اين باب زده اند، گفتار زمخشرى در كشاف است كه گفته : ممكن است مراد از آيه اين باشد كه احدى از همه اهل كتاب باقى نمى ماند مگر آنكه بطور حتم به تو ايمان مى آورد و اين به اين صورت باشد كه خداى تعالى در هنگام نزول عيسى از آسمان آنچه نفوس كه از يهود و نصارا زير خاك رفته اند همه را در همان زير خاك زنده مى كند و به اطلاعشان مى رساند كه عيسى نازل شد و اينكه براى چه نازل شد؟
و آن انسانهاى زير زمينى در آن هنگام به وى ايمان مى آورند، ايمانى كه سودى به حالشان ندارد، اين گفتار زمخشرى در حقيقت همان عقيده به رجعت است 
و در معناى آيه وجوه بى پايه و ناپسندى از ناحيه بعضى از مفسرين ارائه شده است از آن جمله وجهى است كه از گفتار زجاج بر مى آيد كه گفته است : ضمير در جمله : (قبل موته ) به كتابى (اهل كتاب ) بر مى گردد و معناى جمله : (و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته ) اين است كه همه اهل كتاب مى گويند آن عيسى كه در آخرالزمان ظاهر مى شود - پيغمبرى است كه موسى بن عمران به آمدنش خبر داده - و ما به آن عيسى ايمان داريم 
و اين معناى سخيفى است ، براى اينكه آيات مورد بحث در اين زمينه است كه بيان كند ادعاى يهوديان باطل است و اينكه مى گويند: ما عيسى را كشتيم و يا به دار آويختيم مردود است و در اين زمينه نيست كه در باره كفر آنان به عيسى سخن بگويد و مساله اى هم كه آيه سخن در آن باره دارد ارتباطى با مساله اعتراف به ظهور عيسى در آخر الزمان و زنده شدن امر نژاد اسرائيل ندارد تا بگوئيم چون در آن مساله بحث شده سخن به اين مساله كشيده شده باشد
علاوه بر اينكه اگر مراد از آيه چنين معنائى بود ديگر احتياجى به ذكر جمله : (قبل موته ) نبود، زيرا بدون آن نيز حاجت بر طرف مى شد.
و وجه ديگرى كه ذكر كرده اند اين است كه ضمير (به ) در آيه شريفه :(و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به ...) به محمد (صلى اللّه عليه و آله ) بر مى گردد و معناى آيه اين است كه هيچ اهل كتابى نيست مگر آنكه قبل از مردنش به رسول اسلام ايمان مى آورد.
و اين وجه نيز در سخافت و بى پايگى دست كمى از وجه قبلى ندارد، براى اينكه قبل از اين آيه سخنى از محمد (صلى اللّه عليه و آله ) در ميان نبود تا ضمير به اين كلمه برگردد و حتى مقام هم دلالتى بر اين كلمه نداشت ، پس اين جور تفسير كردن در حقيقت بى دليل سخن گفتن است 
بله اين معنا در بعضى از روايات كه ان شاءاللّه در بحث روايتى آينده از نظر خواننده خواهد گذشت آمده است و ليكن روايت نخواسته است تفسير كند و بفرمايد: آيه در باره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شده بلكه خواسته است ايمان آوردن به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را نيز مصداقى از ايمان آوردن به عيسى معرفى كند و مساله تطبيق امرى است كه در روايات شان نزول بسيار واقع شده و اين بر كسى كه اهل تتبع و تفحص باشد پوشيده نيست 

فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم ...

حرف (فاء) كه در آغاز اين آيه آمده تفريع و نتيجه گيرى را مى رساند و مى فهماند مضمون آيه نتيجه مطالب قبل است و اگر كلمه ظلم در اين آيه نكره (يعنى بدون الف و لام ) آمده ، براى اين است كه عظمت آن ظلم را برساند و يا برا