 اين است كه انگشت روى يك ظلم معينى از ظلم هاى آنان نگذاشته باشد، چون غرض مهمى در مشخص كردن آن ظلم در بين نبوده و اين كلمه يعنى كلمه ظلم بدل است از فجايعى كه يهود داشته و در آيات قبل ذكر شدند، چيزى كه هست (در بين اقسام بدل يعنى : 1 - بدل كل از كل 0 2 - بدل جزء از كل 0 3 - بدل اشتمال ) بطورى كه بعضى ها گفته اند: نمى تواند بدل كل از كل باشد بلكه بدل بعض از كل است چون خداى تعالى اين ظلم يهوديان را علت تحريم طيبات بر آنان دانسته و چيزى بر يهود تحريم نشد مگر در شريعت نازله بر موسى (عليه السلام ) در تورات و با اين تحريم ها شريعت موسى خاتمه يافته و بطورى كه در آمار فجايع و مظالم يهود آمده ، امورى ذكر شده كه بعد از در گذشت موسى مرتكب شده اند، نظير تهمت زدن به مريم و امثال آن 0
پس مراد از ظلم مورد نظر،بعضى از مظالم فجيع است كه باعث شده پاره اى از طيبات بعد از حلال بودنش تحريم شود، خداى تعالى پس از آن جمله (و بصدهم عن سبيل اللّه كثيرا) را (كه از اعراض مكرر آنان از راه خدا و رباخواريشان با اينكه از آن نهى شده بودند و خوردنشان مال مردم را به باطل خبر مى دهد) ضميمه جمله گذشته كرد و سپس فرمود:

و اعتدنا للكافرين منهم عذابا اليما

دو كيفر، يكى دنيوى و ديگرى اخروى كه يهود به خاطر مظالمشان مستوجب آن دو شدند
اين جمله عطف است بر جمله : (حرمنا عليهم طيبات ) و مى فهماند كه يهود به خاطر مظالمشان از ناحيه خداى تعالى مستوجب دو كيفر شدند: يكى دنيائى و عمومى و آن عبارت بود از حرام شدن طيبات بر آنان و دوم كيفرى اخروى و خاص افراد كافر يهود و آن كيفر عبارت است از عذاب اليم 0لكن الراسخون فى العلم منهم و المومنون يومنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك 

اين جمله استثناء و به اصطلاح استدلالى است از اهل كتاب و كلمه (راسخون ) و آنچه بر اين كلمه عطف شده همه مبتداء و جمله (يومنون ) خبر آنها است و كلمه : (منهم ) متعلق به راسخون است و در اين كلمه حرف (من ) تبعيضى است 0
و ظاهرا كلمه : (المومنون ) با كلمه راسخون در تعلق و ارتباط با كلمه (منهم ) از نظر معنا شركت دارد، پس اين جار و مجرور متعلق به هر دو كلمه است و معناى جمله مورد بحث چنين است : ليكن آنها كه راسخ در علم هستند و نيز آنها كه مومن حقيقى اهل كتابند به تو و به آنچه قبل از تو نازل شده ايمان مى آورند و مويد اين معنا تعليلى است كه بعدا در جمله : (انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده ...) مى آيد چون ظاهر اين آيه (بطورى كه در تفسيرش خواهد آمد) اين است كه مى خواهد بيان كند كه اينگونه افراد از اين جهت و بدين علت به تو ايمان مى آورند كه نبوت تو و وحيى كه ما تو را بدان گرامى داشتيم شبيه به وحيى است كه انبياى گذشته خدا براى آنان خواندند، مانند وحيى كه به نوح و پيغمبران بعد از او شد و نيز وحيى كه به آل ابراهيم و آل يعقوب و به ساير انبيائى شد كه ما داستان هايشان را برايت شرح نداديم 0
واين معنا (بطورى كه ملاحظه مى فرمائيد) با مؤ منين اهل كتاب بيشتر تطبيق دارد تا با مؤ منين عرب كه خداى عزّوجلّ آنها را به مثل آيه : (لتنذر قوما ما انذر آباءهم فهم غافلون ) توصيف كرده و فرموده : قرنها (يعنى در مدت فترت كه حدود پانصد سال بوده ) پيغمبرى به سوى آنان نيامده و از وحى خدا به كلى غافل بودند ولى در آيه مورد بحث مؤ منين ى را توصيف مى كند به اينكه قبل از نبوت و وحى به تو، نبوت ها و وحى ها ديده اند پس آيه مورد بحث با اهل كتاب انطباق بيشترى دارد0
و جمله : (والمقيمين الصلوه ) عطف است بر كلمه : (راسخون ) و اگر به حالت نصب آمده و نفرموده : (والمقيمون ) از باب مدح است (و تقدير آن امدح المقيمين - مدح مى كنم مقيمين را) مى باشد و مثل اين جمله در عطف به كلمه : (راسخون ) جمله : (و الموتون الزكوه ) و جمله : (و المومنون باللّه و اليوم الاخر) است و همه اينها به جز جمله : (مقيمين ) مبتداءهائى پشت سر هم هستند كه خبرشان جمله : (اولئك سنوتيهم اجرا عظيما) است و اگر جمله : (و المقيمين الصلوة ) را هم به رفع بخوانيم يعنى همانطور كه از قرآن ابن مسعودنقل شده به صورت (مقيمون الصلوه ) بخوانيم ، آن نيز مانند (راسخون ) و (موتون ) و (مومنون ) مبتداء خواهد بود و خبر همه آنها جمله (اولئك ...) است 0
توجيهات مختلفى كه در مورد اعراب كلمه (المتقمين ) در آيه شريفه گفته شده است
در مجمع البيان گفته است : علماى نحو در اينكه چرا جمله : (و المقيمين الصلوه ) منصوب آمده ؟ اختلاف كرده اند، از آن ميان سيبويه و بصريهاست كه گفته اند: از باب مدح است و تقدير آن (اعنى المقيمين الصلوه ) است و در توجيه نظريه خود گفته اند:
وقتى مى گوئى (مررت بزيد الكريم عبور كردم به زيد كريم ) و منظورت معرفى زيد كريم باشد و يعنى بخواهى به طرف بفهمانى كه منظور من زيد غير كريم نيست ، بايد كلمه كريم را به خاطر اينكه صفت زيد مجرور است ، مجرور كنى و آن را به صداى زير بخوانى و اما اگر منظورت ستايش زيد باشد به اينكه مردى كريم است ، دو جور مى توانى بخوانى ، يكى به صداى بالا و بگوئى : (مررت بزيد الكريم ): كانه خواسته اى بگوئى همينكه نام زيد را آوردم به ياد كرامت او افتادم و ديگر به صداى پيش و بگوئى : (مررت بزيد الكريم ) كه در اين صورت كلمه : (الكريم ) خبر است براى مبتدائى كه حذف شده و تقدير كلام (مررت بزيد هو الكريم )است 0
و اما كسائى گفته : موضع كلمه (مقيمين ) مجرور است و عطف است بر كلمه (ما) در جمله : (بما انزل اليك ) يعنى (و بالمقيمين الصلوه )و معناى آيه اين است كه راسخين در علم و مؤ منين بدانچه بر تو و بر انبياى قبل از تو نازل شده و به نمازگزاران ايمان مى آورند و چون هر جا عامل جر ازكلمه اى ساقط شود آن كلمه به صداى بالا خوانده مى شود، پس كلمه مورد بحث منصوب به نزع خافض است 0
قومى ديگر گفته اند: اين كلمه عطف است بر (ها) و (ميم ) در كلمه (منهم ) و معناى آيه چنين است كه (ليكن راسخون در علم از اهل كتاب و از نمازگزاران چنين و چنان مى كنند)0
بعضى ديگر گفته اند: عطف است بر كاف در كلمه : (من قبلك ) و معناى آيه اين است كه (راسخون در علم به آنچه قبل از تو و قبل از نمازگزاران نازل شده ايمان مى آورند)0
بعضى ديگر گفته اند: اين كلمه عطف است بر كاف در كلمه (اليك ) و يا كاف در كلمه : (قبلك )، ولى اين چند وجه اخير از نظر علماى بصرى جائز نيست ، چون آنها جائز نمى دانند كه اسم ظاهر بر ضمير مجرور عطف شود مگر آنكه حرف جرى كه بر سر ضمير آمده دوباره بر سر اسم ظاهر بيايد و در آيه بايد فرموده باشد: (بما انزل اليك و بالمقيمين ) و يا (من قبلك و من قبل المقيمين ) و يا اليك و يا (اليك والى المقيمين ) و چون در آيه چنين نشده اين وجوه نادرست است 0
آنگاه صاحب مجمع گفته است : و اما آن روايتى كه از عايشه نقل شده و رواياتى ديگر كه از نظر خواننده مى گذرد قابل اعتنا نيست ، اينك آن روايت : عروه مى گويد: از عايشه از جمله : (والمقيمين الصلوه ) و نيز از كلمه (والصابئين ) و از كلمه (ان هذان ) پرسيدم كه چرا مقيمين و صابئين با (ياء) و چرا (ان هذان ) به رفع خوانده شده ، بااينكه كلمه (ان ) مخ