فف كلمه (ان ) است و اسم خود را نصب مى دهد؟ در پاسخ من گفت : اى خواهر زاده من ، اين اشتباه ها از ناحيه نويسندگان قرآن پيدا شده است 0
و بعضى از مفسرين روايت كرده اند كه در كتاب خدا اشتباه هائى از نظر خط و كتابت رخ داده كه به زودى عرب با قواعد ادبى خود اصلاحش مى كند و نيز گفته اند: كه در قرآن ابن مسعود كلمه مورد بحث با (واو) آمده ، يعنى به صورت (والمقيمون الصلوه ) آمده و علت اينكه گفتيم اين نقل ها قابل اعتنا نيست ، اين است كه اگر چنين بود صحابه اين غلطهاى خطى را به مردم تعليم نمى دادند و چگونه چنين چيزى ممكن بود؟ بااينكه آنان مقتداى مردم بودند و قرآن را از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) گرفته بودند، اين بود گفتار صاحب مجمع 0
و سخن كوتاه اينكه جمله : (لكن الراسخون فى العلم ) استثنائى است از اهل كتاب ، از اين جهت كه لازمه سوالشان از رسول اسلام (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) كه كتابى از آسمان بر آنان نازل شود به بيانى كه گذشت ، اين است كه در نظر اهل كتاب قرآن و حكمتى كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد و كتب آسمانى قبل را تصديق كرد در اثبات حقانيت اسلام و پذيرفتن دعوت به حق آن كافى نبوده باشد و خواسته باشد علاوه بر آن كتاب ديگرى از آسمان برايشان نازل شود با اينكه پيامبر اسلام چيزى به جز مثل آنچه انبياى قبل از آن جناب آورده بودند نياورده بود و در بين اهل كتاب معاشرت و زندگى نكرده بود مگر به مثل معاشرتى كه ساير انبيا در بين مردم كرده بودند، همچنانكه خداى تعالى همين نكته را خاطر نشان ساخته مى فرمايد: (قل ما كنت بدعا من الرسل )0
و نيز فرموده : (و ما ارسلنا قبلك الا رجالا نوحى اليهم فاسالوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون و ما جعلناهم جسدا لا ياكلون الطعام و ما كانوا خالدين ... لقد انزلنا اليكم كتابا فيه ذكركم افلا تعقلون )0
خداى تعالى بعد از آنكه لازمه درخواست اهل كتاب را ذكر كرد، در فصلى از گفتار به ذكر اين معنا پرداخت كه اين درخواست كنندگان كه همان اهل كتابند خلق و خوى پذيرش حق و ثبات و عزم و راى را ندارند و چه بسيار آيت هاى بينه كه مورد ستم خود قرار دادند و چه بسيار دعوت حق كه از رسيدن آن به گوش بشر جلوگيرى كردند الا اينكه از اين طائفه عده معدودى كه راسخين در علم بودند، بدان جهت كه ثباتى بر علم خود داشتند و تا حدى نسبت به حقى كه حقانيت آن برايشان روشن بوده پاى بند بودند و همچنين مؤ منين حقيقى ايشان از آنجا كه خلق و خوى پذيرش حق را دارند بدانچه به تو نازل شده و بدانچه قبل از تو نازل شده ايمان مى آورند، چون هر دو را يكسان مى يابند و مى بينند آنچه بر تو نازل شده شبيه است به آنچه بر ساير انبيا از نوح و بعد از او وحى شده است 0
از ميان اهل كتاب (راسخون در علم ) به سبب علم به اينكه وحى به پيامبر اسلام (ص) با وحى به انبياء پيشين فرقى ندارد، به آن حضرت ايمان مى آورند 
از اينجا روشن مى شود كه اولا چرا پيروان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از اهل كتاب را راسخين در علم نام نهاد و آنان را مؤ منين خواند و معلوم مى شود علت اين بوده كه در آيات قبل كل اهل كتاب را به عنوان جامعه اى معرفى كرد كه رسوخ در علم ندارند و در برابر هيچ حقى ثبات قدم به خرج نمى دهند، هر چند كه براى تاييد حقانيت آن حق از سوى خداى تعالى معجزات روشن برايشان اقامه شود، قهرا عده كمى كه از آنان پيروى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كردند، چون او را حق يافتند، راسخين در علم خواهند بود و بايد در مقابل دسته اول به اين صفت متصف شوند0
و ثانيا روشن مى شود كه چرا در آيه شريفه نزول قرآن را با نزول كتب آسمانى قبل از قرآن ذكر كرد و معلوم شد وجه آن اين است كه مقام اقتضاء مى كرده بفهماند بين اين وحى و وحى هاى گذشته هيچ فرقى نيست 0
و ثالثا روشن شد كه جمله : (انا اوحينا اليك كما اوحينا...) درآيه بعد در مقام بيان علت ايمان اين افراد استثنائى از اهل كتاب است 0

انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده ...

اين آيه شريفه همانطور كه قبلا نيز اشاره كرديم در اين مقام است كه بيان كند چرا اين افراد استثنائى به اسلام ايمان مى آورند و حاصل معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است كه اينگونه افراد به آنچه بر تو نازل شده ايمان مى آورند براى اينكه خداى تعالى مى فرمايد: ما آنچه به تو داديم چيز بى سابقه و نو ظهورى نبوده ، چنين نيست كه مشتمل بر دعاوى و جهاتى باشد كه در نزد انبياى گذشته نبوده باشد بلكه امر وحى يكنواخت است ، هيچ اختلافى بين مصاديق آن نيست ، براى اينكه ما به همان كيفيت به تو وحى مى كنيم كه به نوح و انبياى بعد از او وحى كرديم و نوح (عليه السلام ) اولين پيامبرى بود كه كتاب و شريعت آورد، و به همان كيفيت به تو وحى مى كنيم كه به ابراهيم و انبياى بعد از او و از آل او وحى كرديم و افراد استثنائى از اهل كتاب اين انبياء را مى شناختند و به كيفيت بعثت و دعوت آنان آشنا بودند و مى دانستند كه بعضى از آنها كتاب آوردند، مانند داوود كه زبور را آورد كه خود وحيى بود از سنخه وحى و نبوت و مانند موسى كه معجره تكليم را داشت كه خود نوعى ديگر از وحى نبوت بود و مانند غير او چون اسماعيل و اسحاق و يعقوب كه بدون كتاب آمدند ولى آمدنشان باز مستند به وحى نبوت بود، يعنى پيغمبر صاحب كتاب از آمدن آنان خبر داده بود0
و جامع همه انحاء نبوت و وحى اين است كه انبياء فرستادگانى از ناحيه خداى تعالى هستند، آمده اند تا به بشر بفهمانند در برابر كارهاى نيك ثواب دارند و در برابر كارهاى زشت عذاب ، خدا آنان را فرستاده تا حجت را بر مردم تمام كنند يعنى آنچه را كه عقلشان بر خوبى و بدى آنها حكم مى كنند به وسيله بيانات خود و بر شمردن فوائد دنيوى و اخروى نيكى ها و ضررهاى دنيوى و اخروى بدى ها حجت بر مردم تكميل گردد و ديگر بعد از آمدن رسولان مردم عليه خدا حجتى و بهانه اى نداشته باشند0

و الاسباط...

در سابق يعنى در سوره آل عمران آيه 84 كه مى فرمايد: (و يعقوب و الاسباط) شرح داديم كه انبياء يا ذريه يعقوبند و يااز اسباط بنى اسرائيل 0

و آتينا داود زبورا...

بعضى از مفسرين گفته اند: كلمه (زبور) به معناى مكتوب است و از اين جا منشا گرفته كه وقتى عرب بخواهد بگويد: فلانى فلان چيز را نوشت ، مى گويد: (زبره ) يعنى آن را نوشت ، پس زبور به معناى مزبور است 0

رسلا مبشرين و منذرين ...


اين سه كلمه يا هر سه حالند و يا اولى حال و دوتاى اخير صفتند براى آن و ما در سابق يعنى در تفسير آيه شريفه : (كان الناس امه واحده ) در جلد دوم اين كتاب بحثى مفصل از اينكه ارسال رسولان چه معنا دارد؟ و تماميت حجت از ناحيه خدا بر مردم به چه معنا است ؟ و اينكه عقل به تنهائى و بدون راهنمائى انبيائى كه از ناحيه خداى تعالى مبعوث شوند و شرايعى بياورند نمى تواند بشر را اداره كند گذرانديم 0

و كان اللّه عزيزا حكيما

حال كه عزت مطلقه و حكمت مطلقه و بدون قيد و شرط از آن خداى تعالى است ، ديگر محال است كه كسى بر او غلبه كند و حجت و دليل خود را بر حجت خدا غلبه دهد بلكه حجت 