الغه تنها براى خدا است همچنانكه خودش فرمود: (قل فلله الحجه البالغه )0

لكن اللّه يشهد بما انزل اليك انزله بعلمه و الملائكه يشهدون ...

كلمه (لكن ) به ما مى فهماند كه در اين آيه از مطالب قبل استدراك شده ، همچنانكه چند آيه قبل استدراكى ديگر شد و در آن فرمود: (لكن الراسخون فى العلم ) و استدراك در مورد بحث در معناى استثناى منقطع است ، استثناء از رد سوال اهل كتاب و اينكه بايد كتابى از آسمان بر تو نازل شود، چون ردى كه از اين در خواست كرد و فرمود: (فقد سالوا موسى اكبر من ذلك ...) لازمه اى داشت و آن لازمه اين بود كه پس درخواستشان مردود است زيرا آنچه پيامبر اسلام آورده از طريق وحى از ناحيه پروردگارش بوده و از نظر نوع هيچ فرقى و تغايرى با آنچه ساير انبيا از وحى آسمانى آورده اند ندارد، خوب با اين حال كسى كه ادعا مى كند به اينكه من به آنچه انبياى گذشته آورده اند ايمان دارم بايد بدون هيچ فرقى به آنچه اين پيغمبر آورده نيز ايمان بياورد0
قيد (بعمله ) در جمله (انزله بعمله ) وحى شيطانها را (از مورد گواهى خدا وملائكه ) خارج مى سازد 
در آيه مورد بحث از اين بيان استدراك كرده ، فرموده : بلكه با همه اينها خداى تعالى خود گواه است بر حقانيت آنچه بر پيغمبرش نازل كرده ، ملائكه نيز بر آن گواهند و خدا به تنهائى براى گواهى دادن كافى است 0
متن آن چيزى كه خدا در اين گواهى فرموده اين جمله است : (انزله بعلمه ) يعنى خدا اين شريعت را به علم خود نازل كرده و خواسته است بفهماند صرف نزول در اثبات مدعا كافى نيست ، براى اينكه بعضى از اقسام نزول به وحى شيطان ها است 0
آرى شيطان ها هم براى خود وحى دارند و با وحى خود امر هدايت الهى را به فساد مى كشانند به اين معنا كه راه باطلى را به جاى راه حق خدا جا مى زنند، مقدارى باطل را با وحى حق الهى مخلوط مى كنند و به خورد مردم مى دهند همچنانكه از آيه زير كه در خصوص وحى به انبياء است ، از اينكه مى فرمايد: ما مراقب انبيا هستيم تا بدانيم كه رسالت هاى پروردگارشان را رسانده اند، فهميده مى شود كه اگر مراقبت خداى تعالى نباشد خوف دستبرد شيطان در وحى او هست ، اينك به آن آيه شريفه توجه بفرمائيد: (عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا، الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا، ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بما لديهم و احصى كل شى ء عددا)0
و در باره دخل و تصرف شيطانها فرموده : (و ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم )0
و خلاصه اينكه شهادت بر صرف نزول قرآن و يا انزال آن ادعا، آن را از ابهام خارج نمى كند و لذا شهادت را مقيد كرد به قيد (بعلمه ) تا بطور كامل روشن سازد كه خداى تعالى هم قرآن را نازل كرد و هم در ابلاغ آن به بشر نظارت نمود و مامورينى براى اين منظور بگماشت ، پس او هم مى داند كه چه نازل كرده و به آن احاطه دارد و هم آن را از كيد شيطانها حفظ مى كند0
و وقتى شهادت ، شهادت بر انزال باشد و انزال به وسيله ملائكه صورت بگيرد، قهرا آنان نيز شاهد بر انزال خواهند بود و بدين جهت شهادت ملائكه را نيز اضافه كرد، به آيات زير كه در باره نزول قرآن به وسيله ملائكه است ، توجه فرمائيد:
(من كان عدوا لجبريل فانه نزله على قلبك ) و نيز در وصف جبرئيل فرشته گراميش فرموده : (انه لقول رسول كريم ، ذى قوة عند ذى العرش مكين ، مطاع ثم امين ) و اين آيه دلالت دارد بر اينكه فرشتگانى ديگر در تحت فرمان جبرئيلند و آن فرشتگان همانهايند كه در آيه زير اوصافشان را بيان نموده ، فرموده : (كلا انها تذكرة فمن شاء ذكرة فى صحف مكرمة مرفوعة مطهرة بايدى سفرة كرام بررة )0
و سخن كوتاه اينكه ملائكه از آنجا كه واسطه در انزال هستند قهرا آنان نيز گواهان بر انزالند، همانطور كه خداى تعالى گواه است و (كفى باللّه شهيدا)0
و دليل بر شهادت خداى تعالى آياتى است كه خداى تعالى در باب تحدى نازل كرده ، مانند آيه زير كه مى فرمايد: (قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن ، لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا)0
و آيه زير كه مى فرمايد: افلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافا كثيرا)0
و آيه ديگر كه مى فرمايد: (فاتوا بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون اللّه )0

ان الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله قد ضلوا ضلالا بعيدا


بعد از آنكه خداى تعالى حجت بالغه در رسالت پيامبرش و در نزول كتاب او از ناحيه خود را ذكر كرد و بعد از آنكه فرمود: اين كتاب از سنخ وحيى است كه به انبياى قبل از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) وحى مى شده و اينكه اين كتاب مقرون به شهادت او و شهادت ملائكه اوست ، هر چند كه او براى شهادت كافى است ، اينك در اين آيه ضلالت كسانى را كه به اين حجت بالغه كفر بورزند و ا ز آن اعراض كنند، هر كس كه باشند، چه يهود و چه نصارا، محقق و تثبيت نموده است 0
و در اين آيه شريفه به جاى آنكه بفرمايد: (ان الذين كفروا و صدوا عن كتاب اللّه ) فرموده : (و صدوا عن سبيل اللّه ) و با اينكه گفتار در نزول كتاب از ناحيه خدابود و اين خود يك كوتاه گوئى لطيفى است و كانه فرموده : (كسانى كه كفر ورزيدند و از پيشرفت اين كتاب و اين وحيى كه كتاب متضمن آن است جلوگيرى مى كنند، به راه خدا كفر ورزيده و از آن جلوگيرى كرده اند و كسانى كه كفر بورزند و از راه خدا جلوگيرى كنند چنين و چنان مى شوند0

ان الذين كفروا و ظلموا لم يكن اللّه ليغفرلهم ...

در اينجا براى بار دوم ضلالت كفار، و سرانجام شوم آنان را تثبيت نموده ، در حقيقت تحقيق و تثبيت قبلى را كه مضمون آيه قبلى بود تاكيد مى كند و بر اين اساس مراد از ظلم در اينجا نيز همان صد و جلوگيرى از راه خدا است و مطلب روشن است 0
و ممكن است آيه شريفه در مقام تعليل آيه قبل باشد و بيان كند كه چرا ضلالت آنان ضلالت بعيدى است و معناى آيه روشن است 0
بحث روايتى 
در تفسير برهان در ذيل جمله : (و قولهم على مريم بهتانا عظيما)، از ابن بابويه نقل كرده كه او به سند خود از علقمه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه آن جناب در ضمن حديثى فرمود: مگر نبود كه به مريم دختر عمران نسبت دادند كه از مردى نجار به نام يوسف حامله شده است ؟0
رواياتى در معناى (و ان من اهل الكتاب الا ليؤ منن بهقبل موته ) رواياتى درباره نزول عيسى (ع ) در هنگام ظهور مهدى (ع ) 
و در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه : (و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته ...) گفته است : پدرم از قاسم بن محمد از سليمان بن داود منقرى از ابى حمزه از شهر بن حوشب روايت كرده كه گفت : حجاج به من گفت : اى شهر يك آيه از قرآن مرا گيج كرده ، نمى فهمم معنايش چيست ؟ پرسيدم : اى امير آن كدام آيه است ؟ گفت : آيه : (و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته ) است با اينكه به خدا سوگند دستور مى دهم گردن يك يهودى و يا مسيحى را بزنند و خودم تا آخرين رمقش مى ايستم و به دقت نگاه مى كنم ببينم لب ها را تكان مى دهد و به حقانيت عيساى مسيح شهادت مى دهد يا نه ، چيزى نمى بينم بلكه لبها همچنان بسته است تا بدن سرد شود با اين حال چطور آيه قرآن خبر 