مى دهد كه هر يهودى در دم مرگش به عيسى ايمان مى آورد، من به او گفتم : خدا امير را اصلاح كند معناى آيه شريفه آنطور كه تو فهميدى نيست ، پرسيد: پس به چه معنا است ؟ گفتم : عيسى قبل از بپا شدن قيامت از آنجا كه هست نازل مى شود و هيچ اهل ملتى باقى نمى ماند نه يهودى و نه غير يهودى مگر آنكه قبل از مرگ وى به وى ايمان مى آورند و او دنبال مهدى (عليه السلام ) به نماز مى ايستد، حجاج چون اين بشنيد از در تعجب گفت : واى بر تو اين سخن از كه آموختى و از چه كسى نقل مى كنى ؟ گفتم : محمد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب آن را برايم نقل كرد، در پاسخم گفت : بخدا سوگند كه از سر چشمه اى زلال گرفته اى 0
و در تفسير درالمنثور است كه ابن منذر از شهر بن حوشب روايت كرده كه گفت : حجاج به من گفت : اى شهر آيه اى است از كتاب خدا كه هيچ بار آن را نخواندم مگر آنكه در دلم از آن اعتراضى وارد شد و آن آيه زير است كه خداى تعالى فرموده :
(و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته )، در حالى كه اسيران جنگى را مى آورند و من گردنشان را مى زنم ولى نمى شنوم كه در دم مرگ چيزى بگويند، من به حجاج گفتم : آيه را آنطور كه بايد براى تو توجيه نكرده اند، يك فرد نصرانى وقتى روحش از تنش ‍ بيرون آيد، ملائكه با سيلى از پشت و از رويش مى زنند و مى گويند: اى خبيث تو تا در دنيا بودى مى پنداشتى كه مسيح يا خدا است و يا پسر خدا است و يا خداى سوم است ، در حالى كه او بنده خدا و روح او و كلمه او بود، شخص مسيحى چون اين را مى شنود ايمان مى آورد، اما در زمانى كه ايمان آوردن سودى ندارد و يك فرد يهودى وقتى روحش از كالبدش بيرون مى آيد ملائكه او را نيز از پشت و رو با لگد و سيلى مى زنند و به او مى گويند: اى خبيث ! تو بودى كه مى پنداشتى مسيح را كشته اى ؟ او بنده خدا و روح او بود، مرد يهودى به مسيح ايمان مى آورد اما در لحظه اى كه ايمان سودى ندارد، اين جريان همچنان در مورد فرد فرد يهود و نصارا جارى است تا زمان نازل شدن عيسى برسد، در آن زمان از اهل كتاب هر كه زنده باشد و هر كه مرده باشد به وى ايمان مى آورد، حجاج پرسيد اين مطلب را از كجا بدست آوردى ؟ گفتم : از محمد بن على ، گفت : آرى ، آن را از معدنش گرفته اى ، شهر پس اضافه مى كند به خدا سوگند من اين جريان را جز از ام سلمه نشنيده بودم و ليكن براى اينكه جگر حجاج را (كه با ائمه اهل بيت دشمنى داشت ) بسوزانم به دروغ گفتم : من آن را از محمد بن على شنيدم 0
مولف : خلاصه ا ين روايت را در همان كتاب از عبدبن حميد و ابن منذر از شهربن حوشب از محمد بن على بن ابيطالب (يعنى محمد بن حنفيه ) نقل كرده و ظاهرا در آغاز كلمه ابن ابى طالب در بين نبوده ، تنها محمد بن على بود و سپس راويان احاديث در اينكه اين محمد بن على كيست اختلاف كرده اند، بعضى پنداشته است محمد بن على بن ابى طالب است و بعضى ديگر با محمد بن على بن الحسين تطبيقش كرده اند و اين روايت - بطورى كه ملاحظه مى كنيد - بيان ما را در معناى آيه تاييد مى كند0
و در همان كتاب است كه احمد و بخارى و مسلم و بيهقى در كتاب الاسماء و الصفات روايتى آورده اند كه در آن ، راوى گفته : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: چه حال و روزى داريد و قتى كه پسر مريم (عيسى ) در بين شما نازل شود و امامتان از خودتان باشد؟0
و باز در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابى هريره روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: چيزى نمانده كه پسر مريم به عنوان حكم عدل در بين شما نازل شود و دجال را به قتل برساند و خوك را (كه مسيحيان حلال مى دانند) بكشد - شايد منظور اين باشد كه خوك را تحريم كند - و صليب را كه باز شعار مسيحيان است بشكند (يعنى اين شعار را به دست فراموشى بسپارد) و در بين اهل ذمه جزيه (كه متروك شده بود) بر قرار كند، تا اهل ذمه به حكومت اسلام ماليات سرانه بپردازند و در آن روز مال بسيار مى شود و سجده براى خداى رب العالمين به تنهائى خواهد شد0
ابو هريره سپس گفت : و اگر خواستيد بخوانيد: (و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته ) يعنى موت عيسى و جمله (يعنى موت عيسى ) را سه بار تكرار مى كرد0
مولف : روايات در باره نازل شدن عيسى (عليه السلام ) در هنگام ظهور مهدى (عليه السلام ) بسيار زياد است و به اصطلاح ، مستفيض ‍ است ، هم از طرق اهل سنت و هم از طرق شيعه ، هم از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و هم از ائمه اهل بيت (عليهم السلام )0
و در تفسير عياشى از حارث بن مغيره از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه : (و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيمه يكون عليهم شهيدا)، فرمود: منظور رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) است 0
مولف : ظاهر اين حديث هر چند كه با ظاهر سياق اين آيات كه متعرض امر عيسى است مخالف است ليكن ممكن است بگوئيم : مراد از اين روايات اين باشد كه بخواهند جرى قرآن را بيان كنند به اين معنا كه بفهمانند بعد از آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مبعوث شد و كتابى و شريعتى آورد كه ناسخ شريعت عيسى بود قهرا بر اهل كتاب واجب شد كه هم به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ايمان بياورند و هم در ضمن ايمان به آن جناب و عيسى و هم به انبياى قبل از عيسى ، حال اگر يك اهل كتاب كه بعد از بعثت رسول خدا زندگى مى كرده ، در هنگام مرگ كه هنگام كشف حقايق است مثلا برايش كشف شود كه عيسى حق بوده ، قهرا در ضمن انكشاف ، حق بودن رسالت رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) محمد خواهد بود، پس ايمان هر كتابى به عيسى وقتى ايمان شمرده مى شود كه به محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نيز ايمان آورده باشد بلكه ايمانش به پيامبر اسلام اصلى و ايمانش به عيسى (عليه السلام ) تبعى باشد (زيرا بعد از اين كشف مى فهمد در زندگيش واجب بوده دين محمد (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) را پيروى كند كه دين ناسخ است ، نه دين عيسى را كه دين منسوخ است )0
پس آن پيامبرى كه اهل كتاب حقيقتا به او ايمان مى آورند و آن پيغمبر گواه برايشان است او رسول اسلام محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، كه براى انسانهاى موجود بعد از بعثتش حجت بالغه حق است هر چند كه عيسى هم همين وضع را داشته و بين اين دو پيامبر منافاتى نيست و خبر ديگرى كه از نظرت مى گذرد تا حدودى خالى از ظهور در اين معنا نيست 0
و در همان كتاب است كه ابن سنان از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه : (و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيمه يكون عليهم شهيدا) فرمود: ايمان اهل كتاب فقط در زمانى است كه به نبوت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) ايمان بياورند0
و در همان كتاب از جابر از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى آيه شريفه : (و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيمه يكون عليهم شهيدا) فرمود: احدى از ميان همه اديان از اولين و آخرين نمى ميرد مگر آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله ) و اميرالمؤ منين را بر حق مى بيند (و حجت خدا بر او تمام مى شود)0
مولف : ظهور اين روايت در اينكه مى خواهد يكى از مصاديق را بر كلى 