ا چنين امرى را (امر عقيب حظر) مى گويند، يعنى امرى كه بعد از نهى در كلام بيايد، و كلمه (حل ) كه ثلاثى مجرد است ، و نيز (احلال ) كه ثلاثى مزيد و از باب افعال است ، هر دو يك معنا مى دهد، و آن عبارت است از خارج شدن از احرام 0

و لا يجرمنكم شنان قوم ان صدوكم عن المسجدالحرام ان تعتدوا

وقتى گفته مى شود: (جرمه و يجرمه ) معنايش اين است كه او را وادار به جرم كرد، و اگر معصيت را هم جريمه مى گويند چون وبال و عقوبت آن را كه يا مال است و يا شكنجه بر آدمى تحميل مى شود0
راغب گفته است : اصل در معناى ماده (جيم را ميم ) بريدن است ، و كلمه : (شنآن ) به معناى دشمنى و بغض است ، و اينكه فرمود: (ان صدوكم )، معنايش اين است كه شما را از داخل شدن در مسجدالحرام منع كردند، و اين جمله يا بدل از (شنآن ) است ، و يا عطف بيان مى باشد0
و حاصل معناى آيه اين است كه : (اين كينه و دشمنى كه آنها نگذاشتند شما داخل مسجدالحرام بشويد، شما را وادار نكند براينكه بر آنان تعدى كنيد و حال آنكه خدا شما را بر آنان مسلط كرده ، وبال اين جرم بر شما تحميل نشود)0

و تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان ...

معناى اين جمله روشن است و اين جمله بيانگر اساس سنت اسلامى است ، و خداى سبحان در كلام مجيدش كلمه (بر) را تفسير كرده ، و فرموده : (و لكن البر من آمن باللّه و اليوم الاخر) و ما در همانجا در باره (بر) بحث كرديم ، و كلمه (تقوا) به معناى مراقب امر و نهى خدا بودن است ، در نتيجه برگشت معناى تعاون بر بر و تقوا به اين است كه جامعه مسلمين بر بر و تقوا و يا به عبارتى بر ايمان و عمل صالح ناشى از ترس خدا اجتماع كنند، و اين همان صلاح و تقواى اجتماعى است ، و در مقابل آن تعاون بر گناه يعنى عمل زشت كه موجب عقب افتادگى از زندگى سعيده است ، - و بر (عدوان ) كه تعدى بر حقوق حقه مردم و سلب امنيت از جان و مال و ناموس آنان است ، قرار مى گيرد، و ما در اين معنا در ذيل آيه شريفه : (يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا...) در جلد سوم اين كتاب پاره اى مطالب آورده ايم 0
خداى سبحان بعد از آنكه از اجتماع (براثم ) و (عدوان ) نهى فرمود نهى خود را با جمله : (و اتقوا اللّه ان اللّه شديدالعقاب ) تاكيد كرد و اين در حقيقت تاكيدى است روى تاكيد ديگر، (تاكيد اول جمله : (واتقوا اللّه ) است ، و تاكيد دوم تهديد (ان اللّه شديدالعقاب ) است )0
تحريم خون و سه نوع گوشت 

حرمت عليكم الميتة و الدم و لحم الخنزير و ما اهل لغيراللّه 

به اين آيه شريفه مشتمل است بر حرمت خون و سه نوع گوشت كه در سوره هائى كه از قرآن قبل از اين سوره نازل شده بود نيز ذكر شده بود، مانند دو سوره انعام و نحل كه در مكه نازل شده بودند، و سوره بقره كه اولين سوره مفصلى است كه در مدينه نازل شد، در سوره انعام فرموده بود: (قل لا اجد فيما اوحى الى محرما على طاعم يطعمه ، الا ان يكون ميتة او دما مسفوحا، او لحم خنزير، فانه رجس او فسقا اهل لغيراللّه به فمن اضطر غير باغ و لا عاد، فان ربك غفور رحيم )، در سوره نحل و سوره بقره فرموده : (انما حرم عليكم الميتة و الدم و لحم الخنزير و ما اهل به لغير اللّه فمن اضطر غير باغ و لا عاد فلا اثم عليه ان اللّه غفور رحيم )0
و همه اين آيات ، بطورى كه ملاحظه مى كنيد آن چهار چيز كه در صدر آيات مورد بحث ذكر شده اند حرام كرده ، و آيه مورد بحث از نظر استثنائى كه در ذيل آن آمده شبيه به آن آيات است ، در آن آيات مى فرمود: (فمن اضطر غير باغ ...)0
در اينجا فرموده : (فمن اضطر فى مخمصة غير متجانف لا ثم فان اللّه غفور رحيم )، و بنابراين آيه سوره مائده نسبت به اين معانى كه در آن آيات آمده در حقيقت موكد است 0
بلكه نهى از آن چهار چيز و مخصوصا سه تاى اول يعنى ميته و خون و گوشت خوك تشريعش قبل از سوره انعام و نحل بوده ، كه در مكه نازل شده اند، براى اينكه آيه سوره انعام تحريم اين سه چيز و حداقل گوشت خوك را بدان علت مى داند كه رجس و پليدى است ، و همين خود، دلالت دارد بر اينكه قبلا رجس تحريم شده بود0
آرى سوره مدثر از سوره هاى نازله در اول بعثت است (رجز) كه همان رجس است را تحريم كرده بود، و فرموده بود: (و الرجز فاهجر)0
و همچنين (منخنقه ) و (موقوذه ) و (مترديه ) و (نطيحه ) و (ما اكل السبع ) يعنى حيوان خفه شده ، و كتك خورده ، و از بلندى پرت شده ، و حيوانى كه با ضربه شاخ حيوان ديگر از بين رفته و پس مانده درندگان ، همه از مصاديق ميته و مردارند به دليل اينكه يك مصداق را (در آخر اين آيه ) از همه اينها استثناء كرده ، و آن ، همه اين نامبردگان است در صورتى كه آنها را زنده دريابند و ذبح كنند، پس آنچه در اين آيه نامبرده شده مصاديق يك نوعند، و براى اين افراد آن نوع يعنى مردار را اسم برده كه عنايت به توضيح افراد آن داشته و خواسته است خوراكيهاى حرام را بيشتر بيان كند، نه اينكه در آيه شريفه چيز تازه اى تشريع كرده باشد0
و همچنين بقيه چيرهائى كه در آيه شمرده و فرموده : (و ما ذبح على النصب ) (و ان تستقسموا بالازلام ذلكم فسق )، كه اين دو عنوان هر چند كه اولين بارى كه در قرآن نامبرده شده اند در همين سوره بوده ، و ليكن از آنجا كه خداى تعالى علت حرمت آنها را فسق دانسته ، و فسق در آيه انعام نيز آمده ، پس اين دو نيز چيز تازه اى نبوده كه تشريع شده باشد، و همچنين جمله : (غير متجانف لاثم ) كه مى فهماند علت تحريم هاى مذكور در آيه اين است كه اينها اثمند، و قبل از اين آيه ، و آيه سوره بقره اثم را تحريم كرده بود، و در سوره انعام هم فرموده بود : (و ذروا ظاهر الاثم و باطنه )، و نيز فرموده بود: (قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم )0
پس روشن و واضح شد كه آيه شريفه در آنچه كه از محرمات برشمرده چيز تازه و بى سابقه اى نفرموده ، بلكه قبل از نزول آيه در سوره هاى مكى و مدنى سابقه داشته ، و گوشت ها و طعامهاى حرام را شمرده بود0
پنج مورد كه همگى مردار محسوب شده و خوردنشان در اسلام حرام است 

و المنخنقة و الموقوذة و المتردية و النطيحة و ما اكل السبع الا ما ذكيتم 

كلمه (منخنقه ) به معناى حيوانى است كه خفه شده باشد، چه خفگى اتفاقى باشد ويا عمدى باشد و عمدى به هر نحو و هر آلتى كه باشد، خواه كسى عمدا و با دست خود او را خفه كرده باشد، و يا اينكه اين خفه كردن عمدى با وسيله اى چون طناب باشد ، و چه اينكه گردن حيوان را بين دو چوب قرار دهند تا خود بخود خفه شود، همچنانكه در جاهليت به اين طريق و به امثال آن حيوان را بى جان مى كردند0
و (موقوذه ) حيوان ى است كه در اثر ضربت بميرد آنقدر او را بزنند تا مردار شود، و (مترديه ) حيوانى است كه از محلى بلند چون كوه و يا لبه چاه و امثال آن سقوط كند و بميرد0
و (نطيحه ) حيوانى است كه حيوانى ديگر او را شاخ بزند و بكشد (و ما اكل السبع ) حيوانى است كه درنده اى پاره اش كرده باشد، و از گوشتش خورده باشد، پس (اءكل ) مربوط به ماءكول است ، چه اينكه همه اش را خورده باشد، و چه اينكه بعض آن را، و كلمه (سبع ) به معناى حيوان وحشى گوشتخوار است ، چون شير و گرگ و پلنگ و امثال آن 0
(الا ما 