 خشم نمى آورد، و بنده خدا وقتى ملازم طريق عبوديت باشد مستوجب رضاى خدا خواهد بود، و به همين جهت دنبال جمله راضيه جمله مرضيه را آورد.

فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى

اين آيه به دليل اينكه حرف (فاء) در اولش در آمده نتيجه گيرى از جمله (ارجعى الى ربك ) است ، مى فرمايد: چون راضى و مرضى به سوى پروردگارت بر مى گردى پس در زمره بندگانم در آى و در بهشتم داخل شو، و اين فرمان دلالت دارد بر اينكه صاحب نفس مطمئنه در زمره بندگان خدا است ، و حائز مقام عبوديت است .
و بايد هم همينطور باشد، چون وقتى كسى مطمئن به پروردگار خود شد، و از ادعاى استقلال منقطع گرديد، و بدانچه از ناحيه پروردگارش مى رسد به دليل اينكه حق است راضى شد، قهرا ذات و صفات و افعال خود را ملك طلق پروردگارش مى داند، پس در آنچه او مقدر مى كند و قضايى كه او مى راند و امر و نهيى كه او مى كند هيچ خواستى از خود نشان نمى دهد، مگر آنچه را كه پروردگارش خواسته باشد، و اين همان ظهور عبوديت تامه در بنده است ، پس اينكه فرمود: (فادخلى فى عبادى ) در حقيقت امضاى عبوديت وى است و جمله (و ادخلى جنتى ) منزلگاه او را معين مى كند، و منظور از اينكه كلمه (جنت ) را بر ضمير تكلم اضافه كرد و فرمود: داخل جنت من شو اين بوده است كه او را به تشريف خاصى مشرف كند، و در كلام خداى تعالى هيچ جا غير اين آيه جنت را به خود نسبت نداده است .
بحث روايتى  
(رواياتى درباره مراد از شفع و وتر، تسميه فرعون به ذى الاءوتاد، آورده  شدنجهنم ، آمدن خدا، و...)
در مجمع البيان در تفسير آيه (و الشفع و الوتر) آمده كه بعضى گفته اند منظور از شفع ، خلق است ، چون فرموده : (و خلقناكم ازواجا)، و منظور از كلمه (وتر)، خداى تعالى است ، نقل از ابن عباس و عطيه عوفى و ابى صالح و مجاهد و اين تفسير روايت ابى سعيد خدرى است ، از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ). بعضى ديگر گفته اند شفع و وتر هر دو نمازند، بعضى شفع و بعضى وترند، و اين روايت ابن حصين است ، از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ).
بعضى ديگر گفته اند: شفع ، روز عيد قربان ، و وتر، روز عرفه است ، نقل از ابن عباس و عكرمه و ضحاك و (روايت جابراز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هم همين را مى گويد) و علت اينكه روز عيد را شفع خوانده اند اين است كه روز عرفه در حكم نظير ندارد، چون هيچ روزى ديگر مثل آن روز وقوف در عرفات واجب نيست ، ولى روز عيد در حكم ، كه همان كوچ كردن است نظير دارد. بعضى ديگر گفته اند شفع روز هشتم ذى الحجه يعنى روز ترويه است ، و وتر روز عرفه است ، و اين معنا از امام باقر و از امام صادق (عليهما السلام ) نقل شده .
مؤ لف : سه روايت اول را كه صاحب مجمع البيان از طرق اهل سنت نقل كرده مى توان جمع كرد، و گفت منافاتى بين آنها نيست ، چون هر سه در مقام يادآورى بعضى از مصاديق شفع و وتر بوده اند.
شفع حسن و حسين (ع ) و وتر اميرالمؤ منين عليه السلام است  
و در تفسير قمى درباره (ليال عشر) آمده كه دهه ذى الحجه است ، و درباره (و الشفع و الوتر) آمده كه دو ركعت شفع و يك ركعت وتر در نماز شب است ، و در حديثى آمده كه شفع ، حسن و حسين ، و وتر امير المؤ منين است ، و درباره (و الليل اذا يسر) آمده كه منظور شب جمع است (يعنى شب عيد قربان كه از عرفات به مشعر كوچ مى كنند).
و در همان كتاب در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) در معناى لذى حجر آمده : يعنى صاحب عقل .
و در كتاب علل به سند خود از ابان احمر روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) معناى آيه و (فرعون ذى الاوتاد) را پرسيدم ، عرضه داشتم به چه مناسبت فرعون را صاحب ميخها خواندند؟ فرمود به اين جهت كه او هر گاه مى خواست مردى را شكنجه كند روى زمين مى خوابانيد و دست و پايش را از دو طرف مى كشيد و با چهار ميخ به زمين ميخكوب مى كرد، و بسا مى شد كه اين كار را روى تخته خوابيده انجام مى داد و دست و پاى محكوم را با چهار ميخ بدان مى كوبيد و سپس به همان حال رهايش مى كرد تا بميرد، و بدين جهت خداى تعالى او را صاحب ميخ ‌ها خواند.
و در مجمع البيان در ذيل آيه (ان ربك لبالمرصاد) آمده كه از على (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: معنايش اين است كه پروردگار تو قادر است جزاى مردم نافرمان را بدهد.
مؤ لف : بناى روايت بر اين است كه عبارت آيه را استعاره تمثيلى بگيرد، و نيز در همان كتاب است كه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: مرصاد پلى است بر صراط كه هيچ بنده اى نمى تواند با داشتن مظلمه اى از ديگرى از آن پل بگذرد.
و از غوالى از امام صادق (عليه السلام ) حكايت شده كه در تفسير آيه (و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه ) فرمود: يونس ‍ يقين داشت بر اينكه خدا رزقش را تنگ نمى گيرد، و كلمه (ظن ) در اين آيه به معناى يقين است ، و (قدر) به معناى تنگ گرفتن رزق است ، مگر نشنيدى كلام خدا را كه فرمود: (و اما اذا ما ابتليه ققدر عليه رزقه )، كه در اينجا نيز معناى (قدر) تنگ گرفتن معيشت است .
و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه در تفسير آيه (كلا اذادكت الارض دكا دكا)، فرمود يعنى وقتى كه زمين زلزله شود.
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از على بن ابى طالب روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: آيا تفسير اين آيه را كه مى فرمايد: (كلا اذا دكت الارض ... و جى ء يومئذ بجهنم ) را مى دانيد؟ آنگاه فرمود: چون روز قيامت شود جهنم به وسيله هفتاد هزار زمام ، به دست هفتاد هزار ملك رانده مى شود، و او سركشى مى كند، و اگر خداى سبحان او را كنترل نكند آسمانها و زمين را مى سوزاند.
مؤ لف : اين حديث از ابى سعيد خدرى و ابن مسعود، و از طرق شيعه در امالى شيخ به سندش از داوود بن سليمان از حضرت رضا از آباى گرامش از على (عليه السلام ) از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نيز روايت شده .
و در كتاب عيون در روايات وارده از حضرت رضا در باب توحيد به سند خود از على بن فضال از پدرش ، نقل شده كه گفت : از حضرت رضا (عليه السلام ) پرسيدم : معناى آيه (و جاء ربك و الملك صفا صفا) چيست ؟ فرمود: خداى تعالى به صفت آمدن و رفتن توصيف نمى شود، چون خدا منزه است از انتقال ، منظور آيه از آمدن خدا آمدن امر خدا است .
حديثى از امام صادق (ع ) درباره خصوصيات قبض روح مؤ من  درذيل (يا ايها النفس المطمئنه ...) 
و در كافى به سند خود از سدير صيرفى روايت آورده كه گفت : به امام صادق (عليه السلام ) عرضه داشتم : فدايت شوم ، يا بن رسول اللّه آيا مؤ من از مرگ و قبض روح خود كراهت مى دارد؟ فرمود: نه به خدا سوگند، وقتى فرشته مرگ نزدش مى آيد تا روحش را قبض كند، مؤ من به جزع در مى آيد، و ملك الموت به او مى گويد: جزع مكن ، اى ولى خدا، به آن خدايى كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را به نبوت مبعوث كرده من نسبت به تو دلسوزتر و مهربانتر از پدرى مهربان هستم ، اگر پدرت اينجا بود بيش از من به تو مهر نمى ورزيد، چشم خودت را باز كن و ببين .
آنگاه فرمود: در آن هنگام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) 