الى به خاطر آن انگيره و علت به اين ترس امر كرده چيست ؟
هيچ اشكالى نيست در اينكه دو فقره مورد بحث يعنى (اليوم يئس ...) و جمله (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى ...) به يكديگر مربوطند، و براى افاده يك غرض قالب گيرى شده اند، و در سابق بيان اين معنا گذشت 0
پس دينى كه خداى تعالى امروز تكميلش كرد، و نعمتى كه تمامش فرمود كه به حسب حقيقت يك چيز هستند همان چيزى بوده كه كفار تا قبل از امروز به آن طمع بسته بودند، و مؤ منين هم از آن مى ترسيدند، و خداى تعالى كفار را مايوس نموده ، دين خود را تكميل و نعمت خود را تمام كرد، و در نتيجه نهى كرد از اينكه از كفار بترسيد، پس آن امرى و آن چيزى كه خداى تعالى مسلمانان را امر فرموده به اينكه در باره آن چيز از او بترسند، همان چيزى است كه نهيشان كرد از اينكه در باره آن از كفار بترسند، و آن چيز عبارت است از خاموش شدن نور دين و مسلوب شدن اين نعمت و موهبت ، به دست كفار0
خداى تعالى در آياتى ديگر بيان كرده كه هيچ سببى و علتى اين نعمت را از بين نمى برد، مگر كفر ورزيدن به آن ، و مسلمانان را با شديدترين لحن از چنين عملى تهديد نموده ، فرمود: (ذلك بان اللّه لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم ، حتى يغيروا ما بانفسهم و ان اللّه سميع عليم )، و نيز فرموده : (و من يبدل نعمة اللّه من بعد ما جاءته فان اللّه شديدالعقاب ) و در آيه شريفه زير مثلى كلى براى نعمت خدا زده ، كه كفران به آن ، آن را به چه صورت در مى آورد، چنين مى فرمايد: (و ضرب اللّه مثلا قرية كانت آمنة مطمئنة ياتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم اللّه فاذاقها اللّه لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون )0
بنابراين آيه مورد بحث هم كه مى فرمايد: (اليوم يئس ...دينا) اعلام مى كند به اينكه دين مسلمانان همچنان از ناحيه كفار در امنيت و از خطرى كه ممكن است از ناحيه آنان متوجهش شود محفوظ است ، و هيچ فسادى و خطر زوالى متوجه اين دين نمى شود، مگر از ناحيه خود مسلمانان به اينكه اين نعمت تامه الهى را كفران كنند، و اين دين كامل و مرضى را ترك گويند، در آن روز است كه خداى تعالى نعمت خود را از آنان سلب نموده ، و به نقمت و خوارى مبدلش مى سازد، و لباس خوف و جوع بر تنشان مى كند، همچنانكه ديديم مسلمانان كفران كردند، و خدا هم آن كار را كرد0
حال اگر كسى بخواهد بفهمد اين آيه با جمله : (فلا تخشوهم واخشون ) تا چه اندازه پيش گوئى كرده ، بايد سيرى دقيق در حال عالم اسلامى امروز بكند آنگاه به عقب برگشته حوادث تاريخى را مورد دقت قرار دهد، تا به ريشه قضايا و به موى رگهاى آن پى ببرد0
آياتى كه در قرآن كريم سخن از ولايت دارد ارتباط تامى با مضمون اين آيه يعنى تحذير و تهديد آن دارد، و خداى تعالى در كتابش ‍ بندگان خود را در هيچ بابى و هيچ مطلبى از عذاب خودش تحذير نكرده مگر در باب ولايت ، و تنها در اين مورد است كه پى در پى مى فرمايد: (و يحذركم اللّه نفسه )، و در آيه مورد بحث هم فرموده : (واخشون )، و تعقيب اين بحث به بيش از اين مقدار از وضع اين كتاب كه عهده دار تفسير آيات است بيرون شدن است ، و لذا از اين بحث مى گذريم 0
اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا

معناى تمام و كمال و فرق آن دو كلمه (اكمال ) و كلمه (اتمام ) معنائى نزديك به هم دارند، راغب مى گويد كمال هر چيزى عبارت است از اينكه غرض از آن چيز حاصل بشود و در معناى كلمه (تمام ) گفته تمام بودن هر چيز منتهى شدن آن به حدى است كه ديگر احتياج به چيزى خارج از خود نباشد ، به خلاف ناقص كه محتاج به چيزى خارج از ذات خودش است تا او را تمام كند0
و شما خواننده محترم مى توانيد از راهى ديگر معناى اين دو كلمه را تشخيص دهيد، و آن اين است كه بدانيد كه آثار موجودات دو نوع است 0
يك نوع از موجودات وقتى اثر خود را مى بخشند كه همه اجزاى آن جمع باشد، (مثلا اگر مانند معجون اجزائى دارد، همه آن اجزاء موجود باشد، كه اگر يكى از آن اجزاء نباشد معجون و دار و اثر خود را نمى بخشد)، و مانند روزه كه مركب است از امورى كه اگر يكى از آنها نباشد روزه روزه نمى شود، مثلا اگر كسى در همه اجزاى روز از خوردن و ساير محرمات امساك بكند ولى در وسط روز در يك ثانيه دست از امساك بر دارد، و جرعه اى آب فرو ببرد، روزه اش روزه نيست 0 از جمع شدن اجزاء اينگونه امور تعبير مى كنند به تماميت و در قرآن كريم مى فرمايد: (ثم اتمواالصيام الى الليل ) و يا مى فرمايد: (و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا)0
و نوع ديگر قسمتى از اشياء هستند كه اثر بخشيدن آنها نيازمند به آن نيست كه همه اجزاى آن جمع باشد، بلكه اثر مجموع اجزاء مانند مجموع آثار اجزاء است ، هر يك جزئى كه موجود بشود اثرش هم مترتب مى شود (البته اثرى به مقدار خود آن جزء) و اگر همه اجزاء جمع شود همه اثر مطلوب حاصل مى شود، مانند روزه كه اگر يك روز روزه بگيرى ، اثر يك روز را دارد، و اگر سى روز بگيرى اثرسى روز را دارد، تماميت را در اين قسم (كمال ) مى گويند و در قرآن كريم فرموده : (فمن لم يجد فصيام ثلاثه ايام فى الحج و سبعه اذا رجعتم تلك عشره كامله )0
و نيز فرموده : (و لتكملوا العده )، كه در اينگونه امور اثرهم بر بعض مترتب مى شود و هم بر كل ، و در گفتگوهاى روزانه خود مى گوئيم امر فلانى تمام و عقل او كامل شد و عكس اين را نمى گوئيم يعنى نمى گوئيم عقل فلانى تمام و امر او كامل شد0
و اما فرق بين دو واژه (اكمال ) و (تكميل ) و همچنين (اتمام ) و (تتميم ) همان فرقى است كه بين دو باب افعال و تفعيل است ، باب افعال در اصل و به حسب اصل لغت دلالت بر دفعه يكبارگى و باب تفعيل دلالت بر تدريج دارد، هر چند كه در اثر تحولها كه واژه عرب ديده بسيار مى شود كه در اين دو باب دخل و تصرف شده ، آن دو را به معنائى دور از مجراى مجردش و يا از معناى اصليش برگرداندند، همچنانكه اين برگشت از معناى اصلى دو باب افعال و تفعيل را در كلماتى از قبيل : (احسان تحسين ) (اصداق تصديق ) (امداد تمديد) (افراط تفريط) و غير اينها مشاهده مى كنيم ، كه چگونه معناى اصلى كلمه برگشته ، و معناى الفاظ مذكور چنين مى شود0 (احسان نيكى كردن تحسين نيكى ديگران را ستودن ) (اصداق مهريه دادن تصديق گفتار ديگران راتصديق كردن ) (امداد كمك كردن تمديد مدت مقرر را تمديد كردن )، (افراط زياده روى كردن - تفريط كوتاه آمدن ) علت اين تحول اين بوده كه معناى اصلى كلمه را با خصوصيات مورد آن آميخته اند، و به تدريج الفاظ در همان خصوصيات استعمال شده و آن معانى را به خود گرفته است 0
مراد از (دين ) و (نعمت ) در (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى ) 
نتيجه بيان گذشته اين شد كه آيه : (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى )، مى فهماند كه مراد از دين مجموع معارف و احكام تشريع شده است چيزى كه هست امروز مطلبى بر آن معارف و احكام اضافه شده ، و مراد از (نعمت ) هر چه باشد امرى معنوى و واحد است ، و كانه ناقص بوده ، يعنى اثرى كه ب ايد نداشته ، امروز آن نعمت ناقص تمام شد، و در نتيجه امروز آن معارف و احكام اثرى كه بايد داشته 