باشند دارا شده است 0
و كلمه نعمت بر وزن (فعله ) صيغه اى است كه در مواردى كه بخواهى از نوع چيزى سخن بگوئى در اين قالب مى گوئى ، و نعمت بر اى هر چيز عبارت است از نوع چيرهائى كه با طبع آن چيز بسازد، و طبع او آن چيز را پس نزند و موجودات جهان هر چند كه از حيث اينكه در داخل نظام تدبير قرار گرفته اند، همه به هم مربوط و متصلند، و بعضى كه سازگار با بعض ديگرند نعمت آن بعض ‍ بشمار مى روند،
و در نتيجه اكثر و يا همه آنها وقتى با يكديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانكه خداى تعالى فرموده : (و ان تعدوا نعمة اللّه لا تحصوها)، و نيز فرموده : (و اسبغ عليكم نعمه ظاهره و باطنه )0
الا اينكه خداى تعالى بعضى از اين نعمتها را به اوصاف بدى چون 1 شر 2 پست 3 لعب 4 لهو و اوصاف ديگرى ناپسند توصيف كرده ، يكجا فرموده : (و لا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لانفسهم انما نملى لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين ) و در جاى ديگر فرموده : (و ما هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهى الحيوان ) و در جائى ديگر فرموده : (لا يغرنك تقلب الذين كفروا فى البلاد، متاع قليل ثم ماواهم جهنم و بئس المهاد) و در جاهاى ديگر آياتى ديگر در اين باره آورده 0
آنچه كه انسان با تصرف در آن راه خدا را طى كند نعمت است 
و اين سنخ آيات قرآنى دلالت دارد بر اينكه اين چيرهائى كه ما نعمتش مى شماريم وقتى نعمتند كه با غرض الهى موافق باشد، و آن غرضى را كه خدا اين موجودات را بدان جهت خلق كرده تامين شوند، و ما مى دانيم كه آنچه خداى تعالى براى بشر خلق كرده بدين جهت خلق كرده كه او را مدد كند در اينكه راه سعادت حقيقى خود را سريعتر طى كند، و سعادت حقيقى بشر نزديكى به خداى سبحان است ، كه آنهم با عبوديت و خضوع در برابر پروردگار حاصل مى شود، آرى خداى تعالى مى فرمايد: (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )0
و بنابراين پس هر موجودى كه انسان در آن تصرف مى كند تا به آن وسيله راه خداى تعالى را طى كند، و به قرب خدا و رضاى او برسد، آن موجود براى بشر نعمت است ، و اگر مطلب به عكس شد يعنى تصرف در همان موجود باعث فراموشى خدا و انحراف از راه او، و دورى از او و از رضاى او شد، آن موجود براى انسان نقمت است ، پس هر چيزى فى نفسه براى انسان نه نعمت است و نه نقمت ، تا ببينى انسان با آن چه معامله اى بكند، اگر در راه عبوديت خداى تعالى مصرفش كند، و از حيث آن تصرفى كه گفتيم روح عبوديت در آن بدمد، و در تحت ولايت خدا كه همان تدبير ربوبى او بر شؤ ون بندگان است قرارش دهد، آن وقت براى او نعمت خواهد بود، و لازمه اين حرف اين است كه نعمت در حقيقت همان ولايت الهى است ، و هر چيزى وقتى نعمت مى شود كه مشتمل بر مقدارى از آن ولايت باشد، همچنانكه خداى عزّوجلّ فرموده : (اللّه ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور)، و نيز فرموده : (ذلك بان اللّه مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى لهم ) و نيز در باره رسول گراميش فرموده : (فلا و ربك لا يومنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ، ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت ، و يسلموا تسليما) اينها و آياتى ديگر ولايت الهى و آثار آن را بيان مى كند0
پس اسلام كه عبارت است از مجموع آنچه از ناحيه خداى سبحان نازل شده ، تا بندگانش به وسيله آن اسلام ، وى را عبادت كنند يكى از اديان الهى است ، و اين دين بدان جهت كه از حيث عمل به آن مشتمل است بر ولايت خدا و ولايت رسول او و ولايت اولياى امر، بدين حيث نعمت خداى تعالى است ، و آن هم چه نعمتى كه قابل قياس با هيچ نعمت ديگر نيست 0
دين اسلام از حيث اشتمال آن بر ولايت خدا ورسول و اولياء امر، نعمت است 
و ولايت خداى سبحان يعنى سرپرست او نسبت به امور بندگان و تربيت آنان به وسيله دين تمام نمى شود مگر به ولايت رسولش ، و ولايت رسولش نيز تمام نمى شود مگر به ولايت اولى الامر كه بعد از درگذشت آن جناب و به اذن خداى سبحان زمام اين تربيت و تدبير را به دست بگيرند، همچنانكه خداى تعالى به اين مطلب تصريح كرده مى فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم )، كه معناى آن در بحثى مفصل گذشت ، و نيز مى فرمايد: (انما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ، و يوتون الزكوة و هم راكعون )، كه ان شاء اللّه تعالى بحث در معناى آن بزودى مى آيد0
جمله : (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى ...) ناظر است بركمال يافتن دين خدا در تشريع ، و تماميت يافتن ولايت نعمت با نصب (اولى الامر)
پس حاصل معناى آيه مورد بحث اين شد: امروز كه همان روزى است كه كفار از دين شما مايوس شدند مجموع معارف دينيه اى كه به شما نازل كرديم را با حكم ولايت كامل كرديم ، و نعمت خود را كه همان نعمت ولايت يعنى اداره امور دين و تدبير الهى آن است برشما تمام نموديم ، چون اين تدبير تا قبل از امروز با ولايت خدا و رسول صورت مى گرفت ، و معلوم است كه ولايت خدا و رسول تا روزى مى تواند ادامه داشته باشد كه رسول در قيد حيات باشد، و وحى خدا همچنان بر وى نازل شود، و اما بعد از در گذشت رسول و انقطاع وحى ديگر رسولى در بين مردم نيست تا از دين خدا حمايت نموده و دشمنان را از آن دفع كند، پس بر خدا واجب است كه براى ادامه تدبير خودش كسى را نصب كند، و آن كس همان ولى امر بعد از رسول و قيم بر امور دين و امت او مصداق جمله : (و اولى الامر منكم ) است 0
پس ولايت كه مشروع واحدى است تا قبل از امروز ناقص بود، و به حد تمام نرسيده بود، امروز با نصب ولى امر، بعد از رسول تمام شد0
و وقتى دين خدا در تشريعش به حد كمال رسيد، و نعمت ولايت تمام شد (رضيت لكم الاسلام دينا) من اسلام را بدان جهت كه دينى از اديان توحيد است براى شما پسنديدم ، در اين دين غير از خدا كسى پرستيده نمى شود، و با در نظر گرفتن اينكه طاعت همان عبادت است قهرا غير از او كسى اطاعت نمى شود، آرى تنها خدا و كسى كه خدا فرموده باشد يعنى رسول و اولى الامر اطاعت مى شود0
پس آيه شريفه خبر مى دهد از اينكه مؤ منين امروز ديگر خوف سابق را ندارند و دين سابقشان مبدل به امنيت شده ،و خداى تعالى براى مؤ منين دين را پسنديده ، كه متدين به دين اسلام شوند، (كه دين توحيد است يعنى غير از خدا در آن دين كسى اطاعت و پرستش نمى شود)، پس بر مؤ منين است كه تنها او را پرستش كنند، و چيزى را در اطاعت شريك او نسازند، مگر كسى را كه خود او دستور داده اطاعتش كنند0
و اگر خواننده گرامى در آيه شريفه زير دقت كند كه مى فرمايد: (وعد اللّه الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ، ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم ، وليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم ، و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لا يشركون بى شيئا، و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون )0
و پس از دقت كامل در آن فقرات آن را با فقرات آيه شريفه : (اليوم يئس الذين كفروا من دينكم ...) تطبيق كند، آن وقت كاملا متوجه مى شود كه در آيه مورد بحث يكى از مصاديق وعده ، در آيه سوره نور انجاز و عملى شده است ، چون به نظر ما زمينه 