و امير المؤ منين و فاطمه و حسن و حسين و امامان از ذريه او در برابرش ممثل مى شوند، و به وى گفته مى شود: اين رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله وسلم ) است ، و اين امير المؤ منين و اين فاطمه ، و اين حسن و اين حسين و اينان امامان از ذريه اويند، كه همه رفقاى تو هستند.
فرمود: پس مؤ من چشم خود باز نموده حضرات را تماشا مى كند، در اين هنگام ندا كننده اى از طرف رب العزه روح او را ندا مى كند و مى گويد: (يا ايتها النفس المطمئنه ...)، اى نفسى كه با ديدن محمد و اهل بيتش (عليهم السلام ) اطمينان يافتى ، به سوى پروردگارت بر گرد، در حالى كه به ولايت راضى و به ثواب مرضى هستى ، پس داخل در بندگان من شو، يعنى در زمزه محمد و اهل بيتش در آى ، و داخل جنت شو، پس در آن هنگام هيچ چيزى در نظرش محبوب تر از مرگ و ملحق شدن به منادى نيست .بسم اللّه الرحمن الرحيم

لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ (1) وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ (2) وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ (3) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ (4) أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ (5) يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالاً لُّبَداً (6) أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ (7) أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ (8) وَلِسَاناً وَشَفَتَيْنِ (9) وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ (10) فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (11) وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ (12) فَكُّ رَقَبَةٍ (13) أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ (14) يَتِيماً ذَا مَقْرَبَةٍ (15) أَوْ مِسْكِيناً ذَا مَتْرَبَةٍ (16) ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (17) أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ (18) وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ (19) عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ (20)

ترجمه آيات

به نام خداى رحمان و رحيم ، گو اينكه حاجت به سوگند نيست ولى به اين شهر (مكه ) سوگند مى خورم (1).
شهرى كه تو در آن ساكن هستى (2).
و سوگند به آن پدرى كه اين شهر را بنا نهاد و فرزندى كه پديد آورد (3).
كه ما انسان را در رنج آفريده ايم (4).
آيا گمان مى كند احدى بر او قدرت ندارد؟ (5).
نتيجه اين انكار معادلش اين شد كه وقتى اندك مالى بسيارى را از دست دادم (6).
آيا پنداشته كه احدى او (و انفاق او) را نمى بيند (7).
آيا براى او دو چشم قرار نداديم ؟ (8).
و يك زبان و دو لب ؟ (9).
و او را به خير و شرش هدايت نموديم (10).
پس چرا به مجاهده و كارهاى دشوار اقدام نكرد؟ (11).
و تو چه مى دانى كه منظور از كار دشوار چيست ؟ (12).
آزاد كردن برده (13).
و يا در روز قحطى سير كردن گرسنگان (14).
يتيمى از خويشاوندان را (15).
يا مسكينى خاك نشين را غذا دادن (16).
تا از آن كسانى شود كه ايمان آوردند و يكديگر را به صبر و ترحم سفارش كردند (17).
آنها اصحاب يمين هستند (18).
و كسانى كه آيه هاى ما را منكر شده اند اهل شئامت و نحوستند (19).
كه آتشى سرپوشيده بر آنان احاطه دارد (20).

بيان آيات

حقيقتى درباره خلقت انسان كه سوره مباركه بلد بيان مى كند صفحه  
اين سوره بيانگر اين حقيقت است كه خلقت انسان بر اساس رنج و مشقت است ، هيچ شانى از شوون حيات را نخواهى ديد كه توام با تلخى ها و رنج ها و خستگى ها نباشد، از آن روزى كه در شكم مادر روح به كالبدش دميده شد، تا روزى كه از اين دنيا رخت بر مى بندد هيچ راحتى و آسايشى كه خالى از تعب و مشقت باشد نمى بيند، و هيچ سعادتى را خالص از شقاوت نمى يابد، تنها خانه آخرت است كه راحتى اش آميخته با تعب نيست .
بنا بر اين ، چه بهتر به جاى هر تلخى و ناكامى و رنج ، سنگينى تكاليف الهى را تحمل كند، در برابر آنها صبر نمايد صبر بر اطاعت و بر ترك معصيت ، و در گسترش دادن رحمت بر همه مبتلايان كوشا باشد، كسانى را از قبيل ايتام و فقرا و بيماران و امثال آنها كه دچار مصائب شده اند مورد شفقت خود قرار دهد، تا جزو (اصحاب ميمنه ) شود، وگرنه آخرتش هم مثل دنيايش خواهد شد، و در آخرت از (اصحاب مشئمه ) خواهد بود كه (نار موصده ) مسلط بر آنان است
و سياق آيات اين سوره شبيه به سياق سوره هاى مكى است ، و همين سياق مكى بودن آن را تاءييد مى كند.
و اينكه بعضى آن را مدنى دانسته اند، با سياق آن نمى سازد.
بعضى اين احتمال را هم داده اند كه همه سوره به جز چهار آيه اول آن مدنى باشد، و به زودى تفصيل قول در بحث روايتى آينده خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى .

لا اقسم بهذا البلد

مفسرين گفته اند منظور از (هذا البلد) مكه است ، مؤ يد اين احتمال سياق سوره است كه گفتيم سياق سوره هاى مكى را دارد، و نيز آيه بعدى يعنى آيه (و والد و ما ولد) آن را تاءييد مى كند، البته بنا بر اينكه منظور از (والد)، ابراهيم (عليه السلام ) باشد، كه بيانش ‍ مى آيد.

وانت حل بهذا البلد

اين جمله حال است از كلمه (بلد) در آيه قبل ، و با اينكه مى توانست به آوردن ضمير آن اكتفا نموده ، بفرمايد: (لا اقسم بهذا البلد و انت حل بها) چنين نكرد، و دوباره خود كلمه بلد را ذكر كرد، براى اين بود كه به عظمت شاءن آن ، و اعتنايى كه به امر آن دارد اشاره كرده باشد، چون بلد مذكور با ساير بلاد فرق دارد، اين بلد حرام است ، و كلمه (حل ) مانند كلمه (حلول ) به معناى اقامت و استقرار در مكان است ، و مصدر در اينجا به معناى اسم فاعل (حلول كننده ) است .
و معناى دو آيه اين است كه (هر چند قسم لازم ندارد ولى ) سوگند مى خورم به اين شهر، شهرى كه تو در آن اقامت دارى ، و اين تعبير توجه مى دهد به اينكه مكه به خاطر اقامت آن جناب در آن و تولدش در آن شرافت يافته .
سه وحه در معناى آيه : (و انت حلّ بهذا البلد) 
بعضى گفته اند: جمله (و انت حل بهذا البلد) جمله اى است معترضه كه بين سوگند و متعلق سوگند فاصله شده ، و مراد از كلمه حل حلول و اقامت نيست ، بلكه مراد كسى است كه مردم پاس حرمتش را نگه ندارند.
در تفسير كشاف گفته : جمله معترضه اى كه بين قسم و متعلق آن قرار گرفته (و انت حل بهذا البلد) مى باشد،
يعنى بعد از آنكه به شهر مكه سوگند خورد، به عنوان جمله معترضه مى فرمايد در دشمنى مشركين با تو همين بس كه مثل تو پيامبرى با عظمت و حرمتى كه دارى ، و مكه به حرمت تو حرمت يافته ، و سكنه آن به خاطر آن حرمت ، صيد را شكار نمى كنند، و برگ درخت را براى چريدن حيوانات خود نمى ريزند در آن شهر حرمت ندارى ، شكار را حرام مى دانند، ولى بيرون كردن تو و كشتنت را حلال مى دانند، (نقل از شرحبيل راوى حديث ) و در اين جمله معترضه علاوه بر معرفى كه به كفار مكه شده ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را هم به ثبات قدم وا مى دارد، و آن جناب را تشويق مى كند به اينكه دشمنى هاى اهل مكه را تحمل كند، و هر شنونده را وادار مى كند به اينكه از شدت دشمنى آنان شگفتى كند.
آنگاه مى گويد: ممكن هم هست بگوييم : نخست با سوگند خوردن به مكه ، شهر ولادت پيامبر او را تسليت داده ، خاطرنشان ساخته كه هيچ انسانى خالى از تحمل شدايد نيست ، و آنگاه به عنوان جمله معترضه و به منظور تكميل تسليت و تخفيف اندوه آن جناب فرموده : (و انت حل بهذا البلد) يعن