 و آن اين است كه سوره مائده بعد از سوره برائت نازل شده ، ازطرق ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نيز رواياتى رسيده ، كه در سوره مائده ناسخ هست ولى منسوخ نيست ، از اين روايات هم كه بگذريم جمله : (اليوم اكملت لكم دينكم ...) صريح در اين است كه با نزول سوره مائده دين خدا كامل شده ، و اين تصريح با اينكه بعضى از آيات آن نسخ شود نمى سازد0
و بنابراين مفاد جمله : (و لا آمين البيت الحرام ) به منزله اجمالى است كه جمله بعدى آن كه مى فرمايد: (و لا يجرمنكم شنان قوم ان صدوكم عن المسجد الحرام ان تعتدوا...)، آن را تفسير و شرح مى كند، و مى فرمايد: اگر مشركين قبلا متعرض شما شدند و يا از زيارت شما جلوگيرى كردند شما ب خاطر كينه توزى و از در انتقام متعرض آنها كه قصد خانه خدا دارند مشويد، و با تعرض خود نسبت به آنها و كشتن و آزارشان حرمت خانه خدا را از بين نبريد، بلكه همواره بر بر و تقوا يكديگر را كمك كنيد0
رواياتى درباره معنى (نيكى ) و (اثم ) درذيل جمله (تعاونوا على البر و التقوى ...)
و در درالمنثور است كه احمد وعبد بن حميد در تفسير اين آيه يعنى جمله : (و تعاونوا على البر...)، و بخارى در تاريخ خود از وابصه روايت كرده اند كه گفت : من به حضور رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) رسيدم ، و تصميم داشتم در سوال از خوبيها و بديها چيزى را فروگذار نكنم ، ولى خود آنجناب فرمود: اى وابصه آيا مى خواهى به تو خبر دهم كه به چه منظور آمده اى ، و آمده اى تا چه چيرهائى بپرسى ؟ خودت مى گوئى يا من خبرت دهم ، عرضه داشتم : يا رسول اللّه شما بفرمائيد، فرمود: تو آمده اى از خوبيها و بديها بپرسى ، آنگاه از انگشتان دستش سه انگشت را جمع كرد، و با آنها پى در پى به سينه من مى زد، و مى فرمود: اى وابصه از اين قلبت بپرس ، از اين قلبت بپرس ، بر و خوبى هر آن چيزى است كه قلب تو نسبت به آن آرامش يابد، برآن چيزى است كه نفس تو بدان آرامش يابد، و گناه آن عملى است كه در دل اضطراب و نگرانى ايجاد كند، هر چند كه مردم يكى پس از ديگرى حكم به درستى آن عمل كنند0
و در همان كتاب است كه احمد، و عبد بن حميد، و ابن حبان ، و طبرانى ، و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته )، و بيهقى از ابى امامه روايت كرده اند كه گفت : مردى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) پرسيد اثم گناه چيست ؟ فرمود: خيالهاى باطلى كه به دل وارد مى شود، پرسيد: حال بفرما ايمان چيست ؟ فرمود: اين كه آدمى از كار زشتش بدش آيد، و كار نيكش خرسندش سازد، و كسى كه چنين است از مؤ منين است 0
و در همان كتابست كه ابن ابى شيبه و احمد و بخارى در كتاب (الادب ) و مسلم و ترمذى و حاكم و بيهقى در كتاب الشعب از نواس بن سمعان روايت آورده اند كه گفت : شخصى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) پرسيد: بر و اثم به چه معنا است ؟ فرمود: بر به معناى حسن خلق ، و اثم به معناى هر خيالى است كه در دلت وارد شود، خيالى كه اگر مرتكب شدى دوست دارى مردم آگاه نشوند، و اگر مردم خبردار شوند ناراحت شوى 0
مولف : اين روايات بطورى كه ملاحظه مى كنيد از آيه شريفه : (و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقويها) خبر مى دهد، مويد اين روايات معنائى است كه ما در گذشته براى اثم كرديم 0
و در مجمع البيان گفته : مفسرين در معناى جمله : (و لا آمين البيت الحرام ) اختلاف كرده اند بعضى گفته اند: اين دستور به وسيله آيه : (اقتلوا المشركين حيث وجد تموهم ) نسخ شده ، (نقل از اكثر مفسرين ) بعضى ديگر گفته اند از اين سوره يعنى سوره مائده و از اين آيه هيچ حكمى نسخ نشده ، براى اينكه مى دانيم كه بر مسلمانان جائز نبوده كه ابتداء با مشركين قتال كنند، مگر آنكه قبلا خود مشركين قتال را آغاز كرده باشند، آنگاه گفته است : اين قول از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت شده 0
رواياتى در ذيل آيه مربوط به گوشت هاى حرام و استقسام به ازلام 
و در كتاب فقيه به سند خود از ابان بن تغلب از امام جعفر بن محمد بن على الباقر (صلوات اللّه عليهما) روايت كرده كه فرمود: ميته و خون و گوشت خوك معروف است ، احتياجى به بيان ندارد، اما (ما اهل لغير اللّه ) عبارت است از هر حيوانى كه در پاى بتى ذبح شود، و اما منخنقه يعنى حيوان خفه شده با اينكه يكى از افراد ميته است بدين جهت نام برده شده كه مجوس را رسم چنين بود كه حيوان سر بريده را نمى خوردند و به جاى آن مردار را مى خوردند و براى مردار كردن حيوانات از قبيل گاو و گوسفند آنها را خفه مى كردند، تا بميرد آن وقت گوشت آنها را مى خوردند0
و همچنين موقوذه را كه يكى ديگر از مصاديق ميته است ، از اين جهت نام برده كه مجوس دست و پاى حيوان را مى بستند، و آنقدر مى زدند تا بميرد، وقتى به كلى بى جان مى شد آن را مى خوردند و نيز مترديه كه آن نيز رسم مجوس بود، چشم حيوان را مى بستند، و آن را از بام پرت مى كردند، تا بميرد، وقتى مى مرد گوشتش را مى خوردند، و نطيحه كه آن نيز حيوانى بوده كه به مرسوم مجوس به وسيله شاخ حيوانى ديگر مى مرده ، مثلا دو بز نر را به جنگ هم مى انداختند تا يكى در اثر ضربت شاخ ديگرى بميرد، آنگاه آن را مى خوردند و نيز ما (اكل السبع الا ما ذكيتم ) كه مجوس نيم خورده درندگان چون گرگ و شير و خرس را مى خوردند، و خداى عزوجل همه اينها را حرام كرد0
و اما عنوان (و ما ذبح على النصب ) از رسوم مشركين قريش بوده ، آنها درخت و سنگ را مى پرستيدند، و در پاى آنها گوسفند قربانى مى كردند، و نيز عنوان (ان تستقسموا بالازلام ذلكم فسق ) كه اسلام آن را فسق خوانده چنين بوده ، كه شترى را مورد تقسيم قرار داده ، آن را به ده سهم تقسيم مى كردند، كه هر سهمى اسم خاصى داشته ، بعضى از سهم ها دو و يا بيشتر از دو جزء را مى برده ، و بعضى از سهم ها اصلا نمى برده ، و آن سهام چوبه هاى تير را بدست كسى مى دادند تا بنام ده نفر خارج كند، هفت چوبه تير نصيب داشته ، و سه چوبه آن نصيبى نداشته ، در نتيجه در چنين تقسيمى بعضى سهم بيشترى مى بردند و بعضى اصلا نمى بردند0
آن هفت چوبه تيرى كه نصيب داشته عبارت بوده از: 1 فذ 2 توام 3 مسبل 4 نافس 5 حلس 6 رقيب 7 معلى ، به اين ترتيب كه اولى يك سهم از ده جزء شتر را، و دومى دو سهم و سومى سه سهم ، وچهارمى چهار سهم ، و پنجمى پنج سهم ، و ششمى شش ‍ سهم ، و هفتمى هفت سهم را مى برده 0
و آن سه چوبه اى كه سهم نمى برده 1 سفيح 2 منيح 3 وغد، بوده ، و سرمايه خريدن شتر به عهده همين سه نفرى مى افتاده كه سهم نبرده اند و اين خود نوعى قمار ا ست ، و به همين جهت خداى تعالى آن را تحريم كرد0
مولف : تفسيرى كه در اين روايت براى منخنقه و موقوذه و مترديه شده جنبه بيان به وسيله مثال را دارد، نه اينكه معناى اين كلمات تنها همين است كه در روايات آمده ، به شهادت اينكه در روايت بعدى به معانى ديگر تفسير شده ، و همچنين آمدن جمله : (الا ما ذكيتم ) با جمله و ما (اكل السبع ) و آمدن جمله : (ذلكم فسق ) با جمله : (و ان تستقسموا بالازلام ) معنايش اين نيست كه تنها نيم خورده درندگان اگر تذكيه شود حلال است و تنها استقسام به وسيله ازلام فسق است و غير از آن هيچ عملى فسق نيست ، چنين دلالتى ندارد0
و