 در تفسير عياشى از عيوق بن قسوط از امام صادق (عليه السلام ) روايتى آمده كه در معناى كلمه منخنقه فرموده : حيوانى كه با طناب بسته شده باشد، و طناب آن را خفه كند، و (موقوذه ) حيوانى است كه از شدت بيمارى ، ناراحتى ذبح را احساس نكند، و دست و پائى نزند، و خونى از گردنش بيرون نيايد، و (مترديه ) آن حيوانى است كه از بالاى خانه و مثل آن پرت شود، و (نطيحه ) آن حيوانى است كه به هم جنس خود شاخ بزند0
و در همان كتاب از حسن بن على و شاء از ابى الحسن رضا (عليه السلام ) روايت آمده كه گفت : از آنجناب شنيدم مى فرمود: مترديه و نطيحه و (ما اكل السبع ) اگر هنوز جان داشته باشند، و تو بتوانى آنها را ذبح كنى گوشتش را بخور0
باز در همان كتاب از محمد بن عبد اللّه از بعضى اصحابش روايت كرده كه گفت : به امام صادق (عليه السلام ) عرضه داشتم : فدايت شوم ، چرا خداى تعالى مردار و خون و گوشت خوك را تحريم كرد؟ فرمود: خداى تبارك و تعالى اگر اينها را بربندگانش تحريم و غير اينها را حلال كرده ، از اين بابت نبوده كه خودش از محرمات بدش مى آمده ، و از آنچه حلال كرده خوشش مى آمده ، بلكه خداى تعالى كه خلائق را پديد آورده مى داند چه چيرهائى براى ساختمان بدن آنان سودمند، و مايه قوام بدن آنان است ، آنها را حلال و مباح كرده ، تا به فضل و كرم خود مصالح آنان را تامين كرده باشد، و نيز مى داند چه چيرهائى براى ساختمان بدن آنان مضر است ايشان را از استعمال آن نهى كرده ، و آن چيرها را بر آنان تحريم نموده ، مگر در صورت اضطرار،يعنى در مواردى كه ضرر استعمال نكردن محرمات بيش از ضرر استعمال آنها است ، آن را حلال كرده ، تا شخص مضطر به مقدار رفع اضطرارش و نه بيشتر از آن استفاده كند0
امام سپس فرمود: و اما ميته بدين جهت تحريم شده كه احدى از آن نخورد، و نزديكش نشود، مگر آنكه بدنش ضعيف و جسمش ‍ لاغر، و مغز استخوانش سست و نسلش قطع مى شود، و كسى كه مردار مى خورد جز به مرگ ناگهانى نمى ميرد0
و اما خوردن خون ، انسانها را چون سگ ، درنده و قسى القلب مى سازد و رافت و رحمت را كم مى كند، تا جائى كه كشتن فرزند و پدر و مادر از او احت مال مى رود، و دوست و همنشين او نيز از خطر او ايمن نيست 0
و اما حرمت گوشت خوك بدان جهت است كه خداى تعالى در ادوار گذشته مردمى را به جرم گناهانى به صورت حيواناتى چون خوك و ميمون و خرس و ساير مسوخات مسخ كرد، و آنگاه خوردن گوشت اينگونه حيوانات را تحريم نمود، تا مردم آن را جزء غذاها و خوردنيهاى خود نشمارند، و عقوبت گناهى را كه باعث مسخ انسانهائى به صورت آن حيوان شد كوچك نشمارند0
و اما حرمت شراب به خاطر اثرى است كه شراب دارد، و فسادى كه در عقل و در اعضاى بدن مى گذارد، آنگاه فرمود: دائم الخمر مانند كسى است كه بت مى پرستد، و شراب او را دچار ارتعاش ساخته نور ايمان را از او مى برد، و مروتش را منهدم مى سازد، وادارش مى كند به اينكه هر گناهى چون قتل نفس ، و زنا را مرتكب شود، او حتى ايمن از اين نيست كه در حال مستى با محارم جمع شود، در حالى كه خودش متوجه نباشد، كه چه مى كند، و شراب ، كار نوشنده اش را به ارتكاب هر نوع شر و گناه مى كشاند0

بحث روايتى ديگر (پيرامون نزول آيه (اليوم اكملت لكم ...) در خصوص ولايتعلى (ع ) در روز غدير خم ) 
در كتاب غاية المرام از كتاب فضائل على (عليه السلام ) و او از ابى المويد موفق بن احمد، و او از سيد الحفاظ شهردار بن شيرويه ، فرزند شهردار ديلمى نقل كرده ، كه وى از همدان نامه اى به من نوشت ، و در آن نوشته بود كه ابوالفتح عبدوس بن عبداللّه بن عبدوس ‍ همدانى در نامه اش به من نوشت ، كه عبداللّه بن اسحاق بغوى برايم حديث كرده ، كه حسين بن عليل غنوى برايم حديث كرد، كه محمد بن عبدالرحمان زراع برايم حديث كرد، كه قيس بن حفص برايم روايت كرد، كه على بن الحسين برايم نقل كرد، كه ابو هريره از ابى سعيد خدرى برايم نقل كرد: كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در آن روزى كه مردم را به جمع شدن در غدير خم دعوت فرمود دستور داد زير درختى را كه در آنجا بود از خار و خاشاك بروبند، و آن روز روز پنجشنبه بود، همان روز بود كه مردم را به سوى پيروى از على (عليه السلام ) دعوت نموده ، بازوى او را گرفت و بلند كرد، بطورى كه مردم سفيدى زير بغل آنجناب را ديدند، و اين دو از يكديگر جدا نشدند، تا آنكه آيه شريفه : (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا) نازل گرديد، پس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به مژدگانى اينكه دين به حد كمال رسيد، و نعمت خدا تمام شد، و پروردگار از رسالتش و از ولايت على راضى شده ، اللّه اكبر گفت ، و سپس گفت : (اللّهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله )0
آنگاه حسان بن ثابت عرضه داشت : يا رسول اللّه آيا اجازه مى دهى چند شعر بسرايم ؟ فرمود بگو كه همين ابيات را نيز خداى تعالى نازل مى كند، پس حسان بن ثابت اين چند بيت را بسرود:
يناديهم يوم الغدير نبيهم
 
بخم و اسمع بالنبى مناديا
 

بانى مولاكم نعم و وليكم
 

فقالواو لم يبدوا هناك التعاميا
 

الهك مولانا و انت ولينا
 

و لا تجدن فى الخلق للامر عاصيا
 

فقال له قم يا على فاننى
 

رضيتك من بعدى اماما و هاديا
 

در روز غدير پيامبرشان به بانگ بلند ندايشان در داد، غديرى كه در سرزمين خم قرار داشت ، و اى كاش مردم جهان بودند و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را در حال ندا مى ديدند، كه مى گفت : آيا من سرپرست و ولى شما هستم ؟ و مردم در پاسخش بدون هيچ پرده پوشى گفتند معبود تو مولاى ما و خود تو ولى ما هستى ، و تو خواننده اين شعر اگر در آنجا بودى حتى يك نفر هم مخالف نمى يافتى ، در اين هنگام رو به على بن ابى طالب كرد، و فرمود: يا على برخيز كه من تو را براى امامت و هدايت اين خلق بعد از خودم شايسته ديدم .
و از كتاب (نزول القرآن فى اميرالمؤ منين على بن ابيطالب ) تاليف حافظ ابى نعيم آمده كه وى بعد از حذف سند از قيس بن ربيع از ابى هارون عبدى از ابى سعيد خدرى نظير اين حديث را نقل كرده ، با اين تفاوت وى بعد از آن چهار بيت اين دو بيت نيز آمده 0
فمن كنت مولاه فهذا وليه
 
فكونوا له انصار صدق مواليا
 

هناك دعا اللّهم وال وليه
 

و كن للذى عادا عليا معاديا
 

پس هر كس كه من در زندگيم مولاى او بودم اين على بن ابيطالب سرپرست او است ، پس هان اى مردم ياران او و دوستداران درست او باشيد، و چون سخن رسول (صلى اللّه عليه وآله ) به اينجا رسيد دست به دعا برداشت : كه بارالها دوست بدار او را، و براى هر كس كه على را دشمن بدارد دشمنى آشتى ناپذير باش ، و در دشمنى با او كوتاهى مفرماى 0
و نيز از كتاب (نزول القرآن ) حديثى بدون ذكر اوائل سند از على بن عامر از ابى الحجاف از اعمش از عضه روايت آورده كه گفت اين آيه شريفه يعنى آيه : (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك ) در باره على بن ابى طالب بر پيامبر نازل شد، و درهمين خصوص است كه خداى تعالى مى فرمايد: (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا)0
و از ابراهيم بن م