ن باب است ، و همچنين آيه زير كه ميفرمايد: (لهم ما يشاؤ ن فيها و لدينا مزيد).
تو گوئى نفوس مردم با ايمان از تشويش و اضطراب شكى كه نسبت به حلال بودن طعام اهل كتاب داشتند آرام نميگرفته ، چون قبلا از ناحيه خداى تعالى از معاشرت و آميزش و تماس گرفتن و دوستى كردن با اهل كتاب شديدا نهى شده بودند لذا براى رفع اين اضطرابشان داستان حليت طيبات را هم ضميمه حليت طعام اهل كتاب كرد، و مؤ منين فهميدند كه طعام اهل كتاب خود يكى از مصاديق طيبات حلال و از سنخ آنها است ، و در نتيجه اضطرابشان زايل و دلشان آرامش يافت ، در جمله :
(و المحصنات من المؤ منات و المحصنات من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم ) نيز عين اين نكته به كار برده شده ، براى اينكه بفهماند زنان پاكدامن از اهل كتاب بر مسلمين حلال است ، و در آن هيچ شكى به خود راه ندهند، حليت زنان خود مؤ منين را ضميمه آورد.
پاسخ به يك سؤ ال در مورد توجه خطاب تكليفى به كفار در آيه شريفه 
در اينجا سؤ الى پيش مى آيد و آن اين است كه كفار هيچ ايمانى به دستورات قرآن كريم ندارند، و خود را ملزم به اطاعت آن دستورها نمى دانند، و از سوى ديگر از داءب قرآن كريم نيست كه با علم به بى اثر بودن تكليف مع ذلك افراد بى تفاوت را مورد تكليف قرار دهد، گواينكه ما معتقديم به اينكه كفار مكلف به فروع دين هستند، همانطور كه مكلف به اصول ميباشند ، و ليكن اين مجوز آن نمى شود كه خداى سبحان خطابى و دستورى صادر كند كه لغو و بى اثر باشد، با اين حال چرا در آيه مورد بحث كفار را مورد تكليف قرار داده ؟ در خطاب به مؤ منين فرموده طعام شما براى اهل كتاب حلال است ؟ در پاسخ ميگوئيم : آرى با اينكه اهل كتاب گوششان بدهكار حلال و حرامهاى اسلام نيست ، گفتن چنين چيزى لغو به نظر ميرسد، و خداى سبحان تكليفى كه هيچ اثر نمى بخشد نمى كند، و خطابى كه اثر نداشته باشد نمى كند، مگر در جائى كه فنون ادبيت از قبيل التفات اقتضا كند كه مثلا خطاب را از مردم به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم )، و يا از كفار به مؤ منين متوجه كند، و مثلا بفرمايد: (قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم ) و يا بفرمايد: قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا)، و آياتى ديگر از اين قبيل .
و ليكن در آيه مورد بحث جملهاى كه منشا اين سؤ ال شده جملهاى مستقل و جداى از جمله قبليش نيست ، و خلاصه كلام اينكه در آيه مورد بحث نمى خواهد دو حكم مستقل از يكديگر را بيان كند، يكى حلال بودن طعام مسلمانان براى اهل كتاب ، و ديگرى حلال بودن طعام اهل كتاب براى مسلمانان ، بلكه ميخواهد يك حكم را بيان كند، و آن حلال بودن طعام و رفع حرمت از آن است ، و بفهماند هيچ منعى در دو طرف نيست ، نظير آيه شريفه : (فان علمتموهن مؤ منات فلا ترجعوهن الى الكفار، لاهن حل لهم و لاهم يحلون لهن )، كه در اين آيه نيز نميخواهد به كفار تكليفى كند، بلكه مى خواهد بفرمايد بين زن مسلمان و همسر كافر زناشوئى و محرميت و حليتى نيست ، تا آن حليت متعلق به يك طرف بشود.
مراد از (طعام ) در آيه شريفه 
و اما كلمه (طعام )، اين كلمه در اصل لغت به معناى هر چيزى است كه قوت و غذاى خورنده اش قرار گيرد و خورنده اى با آن گرسنگى خود را بر طرف سازد، ليكن بعضى گفته اند: مراد از طعام خصوص گندم و ساير حبوبات است ، از آن جمله صاحب لسان العرب در كتاب خود گفته : اهل حجاز وقتى كلمه (طعام ) را مطلق و بدون قرينه ذكر كنند تنها گندم را در نظر دارند، وسپس ‍ مى گويد: خليل نيز گفته : در كلام عرب لفظ (طعام ) بيشتر در خصوص گندم استعمال مى شود، اين بود سخن صاحب لسان العرب ، و همين معنا از كتاب نهايه تاليف ابن اثير نيز استفاده مى شود، و به همين جهت در روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهمالسلام ) آمده كه مراد از طعام اهل كتاب در آيه شريفه تنها گندم و ساير حبوبات است ، (نه غذاى پخته و گوشت و امثال آن )، بله از بعضى از روايات چيز ديگرى استفاده مى شود، كه ان شاءالله تعالى بحث آن در بحث روايتى آينده مى آيد.
و به هر حال حليت در آيه شريفه شامل غذائى كه از گوشت حيوان غير قابل تذكيه چون خوك تهيه شده نمى گردد، و نيز شامل غذائى كه از ذبيحه اهل كتاب تهيه گرديده و يا بنام خدا ذبح نشده نمى شود، براى اينكه خداى تعالى در آيات تحريم گوشت خوك و گوشت ميته را حرام دانسته ، و ذبيحه اهل كتاب و حيوانى كه بنام خدا ذبح نشده از نظر اسلام ميته است ، و آيات تحريم چهار آيه است كه در سوره بقره و مائده و انعام و نحل آمده ، و گوشتهاى حرام را رجس و فسق و اثم خوانده ، كه بيانش گذشت و حاشا بر خداى سبحان چيزى را كه خودش رجس و فسق و اثم خوانده ، حلال كند و بر حلال كردنش منت بگذارد، و بفرمايد: (اليوم احل لكم الطيبات ).
علاوه بر اين محرمات عينا قبل از اين آيه در خود اين سوره آمده ، و احدى نمى تواند در چنين موردى سخن از نسخ بياورد، و اين خود بسيار روشن است ، مخصوصا در خصوص سوره مائده كه در رواياتى آمده كه اين سوره ناسخ دارد ولى منسوخ ندارد.

و المحصنات من المؤ منات و المحصنات من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم 

در اين آيه متعلق حكم را كه يهود و نصارا باشند نام نبرده ، بلكه آنان را با آوردن صفتشان مشخص كرده (و فرموده (زنان آنهائى كه قبل از شما كتاب آسمانى داشتند)) و حتى آنها را به عنوان اهل كتاب هم ذكر نكرده ، و نفرموده : (و المحصنات من اهل الكتاب )، و اين خالى از اشعار به علت حكم نيست ، با در نظر گرفتن اين جهت و اينكه لحن ، لحن منت گذارى است ، و اينكه مقام سخن ، مقام تخفيف و آسان كردن وظائف است ، معناى آيه چنين مى شود: (ما بر شما مسلمانان منت مى گذاريم ، كه تكليف را برايتان آسان كرديم ، و حرمت ازدواج بين مردان شما و زنان اهل كتاب را برداشتيم ، و براى اين برداشتيم كه آنها قبل از شما صاحب كتاب بودند، و قهرا نسبت به ساير طوايفى كه مسلمان نيستند به مسلمانان نزديك ترند)، زيرا به توحيد و رسالت اعتقاد دارند، بر خلاف مشركين و بت پرستان كه منكر نبوتند پس معلوم شد كه جمله : (الذين اوتوا الكتاب ) اشعار به اين نكته دارد، همچنانكه تقييد اين جمله به جمله (من قبلكم ) نيز خالى از اين اشاره نيست ، چون به وضوح اشاره دارد بر خلط و مزج و اشتراك .
آيه شريفه داله بر حليت محصنات از اهل كتاب ، منسوخ نيست 
و به هر حال از آنجائى كه آيه شريفه موقعيت منت گذارى و تخفيف دادن را دارد، لذا با امثال آيه : (و لا تنكحواالمشركات حتى يؤ من )، و آيه : (و لا تمسكوا بعصم الكوافر) نسخ نمى پذيرد، و اين روشن است .
علاوه بر اين آيه اولى در سوره بقره واقع شده كه اولين سوره از سوره هاى مفصل است كه در مدينه نازل شده و در نتيجه نزول آن قبل از سوره مائده بوده ، چگونه مى تواند آيه اى از آن ناسخ آيه اى از سوره مائده باشد؟ با اينكه در روايات آمده كه سوره مائده آخرين سوره اى است كه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) نازل شده ، و ناسخ بعضى از آيات سوره هائى است كه قبلا نازل شده بود، ولى هيچ سوره اى آنرا نسخ نكرده .
از اين هم كه بگذريم شما خواننده 