و راه رشد را ترك مى نمايند بااينكه هر دو راه را ديده اند، يعنى علم به هر دو دارند، آنگاه اين بيان را مبدل به بيانى ديگر كرده ، مى فرمايد اينها آيات ما را تكذيب مى كنند، و معلوم است كه آيت وقتى آيت است كه بيننده علم به آيت بودن يعنى به دلالت آن داشته باشد، مجددا اين بيان را نيز تفسير مى كند به اينكه آخرت را تكذيب مى كنند و اين بدان جهت است كه اگر كسى به آخرت ايمان داشته باشد و آنرا تكذيب نكند، ممكن نيست با علم به حق ، حق را رها كند، چون او مى داند كه انكار حق باعث حبط عملش ‍ مى شود، و لذا در آخر آيه مى فرمايد اعمال اين گونه افراد حبط مى شود.
باز نظير آيه مورد بحث آيه زير است كه مى فرمايد: (قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا، و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا، اولئك الذين كفروا بايات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيمة و زنا) و انطباق اين دو آيه بر مورد كفر به ايمان به آن معنائى كه بيانش گذشت واضح است .
بيان غرض از تشريع حكم مربوط به زنان كتابيه و زنهار دادن از سقوط درپرتگاه هوا و هوس در معاشرت با اهل كتاب 
و با تامل و دقت در آنچه گفتيم روشن مى شود كه چگونه جمله مورد بحث يعنى (من يكفر بالايمان فقد حبط عمله ...) متصل به ما قبل خودش است ، پس در حقيقت اين جمله متمم بيان سابق است ، و مى خواهد مؤ منين را از خطرى كه ممكن است در اثر سهل انگارى در امر خدا و معاشرت آزادانه با كفار متوجه آنان شود بر حذر بدارد، و بفهماند كه اگر در جملات قبل ، طعام اهل كتاب را و ازدواج با زنان عفيف آنان را بر شما مؤ منين حلال كرديم براى اين بود كه در معاشرت شما با اهل كتاب تخفيف و تسهيلى فراهم آوريم ، تااين وسيله اى بشود كه شما با اخلاق اسلامى خود با يهود و نصارا معاشرت كنيد، و آنان را شيفته اسلام بسازيد، و داعى آنان باشد بسوى علم نافع و عمل صالح .
پس غرض از تشريع حكم مورد بحث اين بوده ، نه اينكه مسلمين اين حكم را بهانه و وسيله قرار دهند براى اينكه خود را در پرتگاه هوا و هوسها ساقط نموده ، در دوستى و عشق ورزيدن با زنان يهودى و نصرانى بى بند و بار شوند، و عاشق جمال آنان شده ، در نتيجه خواه ناخواه خلق و خوى آنان را نيز متابعت نمايند و چيزى نگذرد كه خلق و خوى يهوديت و نصرانيت حاكم بر مسلمين گشته و بر خلق و خوى اسلامى مسلط گردد، و آنرا تحت الشعاع خود كند، و فساد آنان بر صلاح اسلام چيره گردد، كه اين خود بلاى بزرگى است ، كه مسلمانان را به قهقرا بر مى گرداند، در نتيجه حكمى را كه خدا در تشريعش بر مسلمانان منت نهاده بود را فتنه و محنت و مهلكه مسلمين كرده ، تخفيف الهى را به صورت عذاب در آورد.
به همين جهت خداى تعالى بعد از بيان حليت طعام اهل كتاب و زنان پاكدامن ايشان ، مسلمانان را از بى بند و بارى در تنعم به اين نعمت ، حلال بودن طعام و زنان اهل كتاب بر حذر داشته ، تا بى بند و باريشان كارشان را به كفر ايمان و ترك اركان دين و اعراض از حق نكشاند، زيرا اگر چنين كنند باعث مى شوند كه اعمالشان حبط شود، و در آخرت نتيجه اى از تلاش زندگى خود نبينند.
اقوال و احتمالات نادرستى كه در معناى آيه (اليوماحل لكم الطيبات ...) گفته شده است 
خواننده عزيز توجه داشته باشد كه مفسرين در اين آيه يعنى آيه : (اليوم احل لكم الطيبات ...) موشكافى و بررسى بسيار كرده اند كه همين خوض و دقت زياد آنها را از راه صحيح برگردانيده ، در نتيجه به تفاسير عجيب و غريبى دست زده اند، تفاسيرى كه به هيچ وجه با ظاهر آيه نمى سازد، و بلكه سياق آيه با آن منافات دارد، مثل گفتار بعضى از آنان كه گفته اند: منظور از طيبات خصوص طعام طيب است ، مانند بحيره و سائبه و وصيله و حامى (معانى اين چهار كلمه در تفسير آيه 103 همين سوره مى آيد) و بعضى ديگرشان كه گفته اند: منظور از حليت طعام اهل كتاب ، حليت به مقتضاى اصل اولى است ، و آن طعام هائى است كه خداى تعالى هرگز و بر هيچ قومى تحريم نكرده ، و گوشت حيوانات هم از همان طعام هاى حلال است ، هر چند كه يهود و نصارا طبق مراسم اسلامى حيوان را ذبح نكرده باشند، بلكه به مراسم خود ذبح كرده باشند، و بعضى ديگرشان كه گفته اند: مراد از (طعام اهل كتاب ) خود طعام نيست بلكه با آنان غذا خوردن است . و گفتار بعضى ديگرشان كه گفته اند: مراد از محصنات از مؤ منات و محصنات از اهل كتاب بيان حليت به حسب اصل است ، يعنى اينها به حسب اصل شرع تحريم نشده و اما حلال بودنش آيه : (و احل لكم ما وراء ذلكم ) براى دلالت بر حلال بودنش كافى است ، و گفتار بعضى ديگرشان كه گفته اند: مراد از جمله : (و من يكفر بالايمان فقد حبط عمله ) تحذير مسلمانان است از اينكه حكم اول آيه را رد كنند، و به اصطلاح كاسه داغتر از آش شده با اينكه خداى تعالى طعام اهل كتاب و ازدواج با زنان ايشان را حلال كرده آنرا حرام بدانند.
اين وجوه و وجوهى ديگر مثل اينها احتمالاتى است كه مفسرين داده اند، كه يا خرافه گوئى و بى دليل سخن گفتن است ، مثل آن سخنى كه بعضى اظهار داشته و گفته اند جمله (اليوم احل ) مقيد است به حلالهاى سابق ، و هيچ دليلى بر گفته خود نياورده ، و يا سخنى است كه ظاهر سياق آيه آنرا رد مى كند، مثل آنكه گفته : منظور آن چيزهائى است كه به مقتضاى اصل اولى حلال بوده ، و حال آنكه سياق تقييد حليت به قيداليوم و سياق تخفيف و منت گذارى با آن نمى سازد، و بيان سابق ما كه ما آنرا از ظاهر آيه گرفته ايم در ابطال اين وجوه و روشن كردن وجه فساد آن كافى است .
و اما اينكه بعضى گفته اند: كه ظاهر جمله : (و احل لكم ما وراء ذلكم ) كافى است براى اينكه دلالت كند بر حليت نكاح اهل كتاب ، بطلانش واضح است ، براى اينكه آيه مذكور در مقام بيان اين جهت است كه چه زنانى بر حسب طبقات نسب و سبب حلال است و چه زنانى حرام ، و اما به حسب طبقات اديان و مذاهب آيه شريفه اصلا در آن مقام نيست تا بتوان به اطلاقش تمسك كرد، (چون در علم اصول مسلم شده كه اطلاق وقتى حجت است كه صاحب سخن در مقام بيان باشد، و اما در جائى كه كلام صاحب كلام تنها از آن جهتى كه وى در مقام بيان آن است اطلاق دارد، و از ساير جهات او در مقام بيان نيست ، اطلاق كلامش در آن جهات حجت نيست ).
بحث روايتى 
رواياتى در ذيل جمله (...و ما علتكم من الجوارح مكلبين ) مربوط به صيد با سگشكارى 
در درالمنثور در ذيل آيه : (يسئلونك ما ذا احل لهم ...) آمده : كه ابن جرير از عكرمه روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) ابو رافع را مامور كشتن سگها كرد، و او هر چه سگ در كوچه و محله ديد كشت ، تا رسيد به عوالى (باغهاى بزرگ مدينه ) ناگزير عاصم بن عدى و سعد بن خيثمه و عويم بن ساعده شرفياب حضور رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) شده ، عرضه داشتند: چه چيزهائى براى ما حلال است ؟ در اينجا بود كه آيه (يسئلونك ما ذا احل ...) نازل گرديد.
و در همين كتاب است كه ابن جرير از محمد بن كعب قرظى روايت كرده كه گفت : وقتى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) دستور داد سگها را بكشند مردم سؤ ال كردند: يا رسول الل