ه چه چيز از جنس سگان براى ما حلال است ؟ در پاسخ مردم آيه زير نازل شد كه : (يسئلونك ما ذا احل لهم ...).
مؤ لف : اين دو روايت يكديگر را شرح مى كنند، به اين معنا كه روايت دوم روايت اولى را شرح ميدهد كه منظور پرسش كنندگان اين بوده كه با سگها چه كارهائى از قبيل شكار و پاسبانى و امثال آن مى توانند بكنند، و آيه شريفه نمى تواند پاسخ به اين سؤ ال باشد، زيرا سؤ ال مقيد و در مورد خاصى بوده ، و آيه شريفه مطلق است ، مى فرمايد به ايشان بگو مطلق طيبات برايشان حلال است .علاوه بر اينكه ظاهر دو روايت بالا و روايتى كه مى آيد اين است كه جمله : (و ما علمتم من الجوارح ) عطف بر موضع طيبات است ، در نتيجه معنا چنين مى شود: خوردن مطلق طيبات براى شما حلال است ، و همچنين خوردن صيد سگهائى كه تعليم داده ايد، به همين جهت جمعى از مفسرين ناگزير شده اند كلمه اى را در تقدير بگيرند، و مثلا بگويند: تقدير آيه (قل احل لكم الطيبات و لحم ما اصطادة ما علمتم من الجوارح ) است ، يعنى بگو همه طيبات و نيز گوشت حيوانى كه سگ و باز تعليم يافته شما شكار كرده برايتان حلال است ، با اينكه ما قبلا روشن ساختيم كه جمله : (و ما علمتم ...) شرطى است كه جزاى آن جمله : (فكلوا مما امسكن عليكم ) است .
و در روايت دوم عبارت عربيش چنين آمده : (ماذا احل لنا من هذه الامة ) (از اين امت چه چيزهائى براى ما حلال شده )، و مراد از كلمه امت نوع سگها است ، چون روايت آينده آنرا اينطور تفسير كرده ، (دقت بفرمائيد ).
و در همان كتاب است كه فاريابى ، وابن جرير، وابن منذر، وابن ابى حاتم ، و طبرانى ، و حاكم وى حديث را صحيح دانسته 
و بيهقى در كتاب سنن خود همگى از ابى رافع نقل كرده اند كه گفت : جبرئيل بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) نازل شد، و اجازه ورود خواست ، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) به وى اجازه داد اما جبرئيل وارد نشد، ناگزير رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم ) رداى خود را گرفت و بيرون شد و فرمود: ما به تو اجازه ورود داديم ؟ جبرئيل گفت : بله وليكن ما فرشتگان به خانهاى كه در آن سگ باشد و يا مجسمه صورتى باشد داخل نمى شويم ، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) كه گويا تا آن لحظه از وجود سگ در خانه خبر نداشت نظر كرد و ديد كه در بعضى از مرافق خانه ايشان توله سگى وارد شده .
ابو رافع مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) چون اين بشنيد به من دستور داد تا تمامى سگهاى مدينه را به قتل برسانم ، و من هم چنين كردم ، عده اى از مردم نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) رفته پرسيدند: يا رسول الله از اين امت كه شما دستور داده ايد همه آنها كشته شوند چه چيزهائى براى ما حلال است ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سكوت كرد، پس ‍ خداى تعالى آيه زير را در پاسخ آنان فرستاد: (يسئلونك ماذا احل لهم قل احل لكم الطيبات و ما علمتم من الجوارح مكلبين )، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) فرمود: اگر كسى سگ خود را براى شكار روانه كند، و در هنگام روانه كردن نام خدا را ببرد، و آن سگ ، شكارى را براى وى شكار كند و نگه بدارد، او مى تواند آن شكار را بخورد، بشرطى كه سگ آنرا نخورده باشد.
اينكه در روايت آمده كه جبرئيل چگونه نازل شد در باب خودش عجيب و غريب است ، علاوه بر اينكه خود روايت خالى از اضطراب هم نيست ، براى اينكه دلالت دارد بر خوددارى جبرئيل از داخل شدن بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم )، چون توله سگى در خانه ايشان بوده (و اضطراب از اين جهت است كه روايت سخن از نازل شدن جبرئيل بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) دارد، آنگاه مى گويد توله سگى در خانه هاى ايشان بوده )، از اين هم كه بگذريم اين داستان با ظاهر آيه انطباق ندارد ، براى اينكه در آيه شريفه سؤ ال از چيز خاصى نشده ، و جواب هم از شى ء خاصى نيست ، بلكه سؤ ال و جواب در آيه مطلق است ، و نيز به همان بيانى كه گذشت با عطف جمله (و ما علمتم من الجوارح ) نمى سازد، بنابراين روايت به روايات جعلى شبيه تر است تا به روايت صحيح .
و در همان كتاب است كه عبدبن حميد و ابن جرير از عامر روايت كرده اند كه گفت : عدى بن حاتم طائى نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) آمده ، و از شكار كردن سگها سؤ ال كرد، و رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) ندانست چه جوابى به او بدهد، تا آن كه آيه سوره مائده نازل شد كه : تعلمونهن مما علمكم الله )
مؤ لف : در معناى اين روايت اخبارى ديگر هست ، ولى همان اشكالى كه در روايات قبلى بود به اين روايت نيز وارد است ، و ظاهرا اين روايات و هر روايت ديگرى كه در معناى آنها باشد نظريه راويان است ، كه خواسته اند حوادث را بر آيه شريفه تطبيق دهند، نه اينكه واقعا آيه شريفه در چنين داستانى نازل شده باشد تازه در همين تطبيق دادنشان هم راه درستى نرفته اند، و ظاهرا اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) گفته اند: كه سگها چنين و چنان شكار مى كنند و خوب است يك قاعده كلى بدست ما بدهيد تا بفهميم حلال از شكار سگها كدام است و حرامش كدام ؟ رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) در پاسخ آنان به اين آيه تمسك كرده كه در آن سؤ ال آنان را مطرح كرده و قاعده كلى هم دست داده و رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) بعد از خواندن آيه شريفه پاسخ آنان را در خصوص مساله مورد سؤ الشان را داده ، اين آن مقدارى است كه از لحن آيه استفاده مى شود.
در كافى به سند خود از حماد از حلبى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: در كتاب على (عليه السلام ) در ذيل جمله : (و ما علمتم من الجوارح مكلبين ) آمده كه منظور از جوارح تنها سگها هستند.
مؤ لف : اين روايت را عياشى نيز در تفسير خود از سماعة بن مهران از آن جناب نقل كرده است .
و در همان كتاب از ابن مسكان از حلبى نقل كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: پدرم فتوا مى داد و در فتوا دادن احتياط مى كرد، ما نيز در خصوص شكار بازها و عقابها مى ترسيديم فتوا بدهيم ، ليكن امروز ديگر هيچ ترسى نداريم ، مى گوئيم شكار اين مرغان شكارى حلال نيست ، مگر آنكه برسيد و شكار آنها را ذبح كنيد، زيرا در كتاب على (عليه السلام ) آمده كه در ذيل جمله : (و ما علمتم من الجوارح مكلبين ) فرموده : مقصود از جوارح خصوص سگها است ، و شامل بازها و عقابها نمى شود.
و در همان كتاب است به سند خود از ابى بكر حضرمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : من از آن جناب از شكار بازها و عقابها و پلنگها و سگها پرسيدم ، فرمود: نخوريد مگر آنچه خودتان سر بريده ايد، و يا سگها شكار كرده باشند، عرضه داشتم : حال اگر سگها شكار را كشته باشند چطور؟ فرمود: مى توانى بخورى ، براى اينكه خداى تعالى فرموده : (و ما علمتم من الجوارح مكلبين ، تعلمونهن مما علمكم الله ، فكلوا مما امسكن عليكم ) و سخنى از زنده بودن آن نگفته .
آنگاه امام فرمود: هر درنده اى شكار را براى خودش شكار مى كند، مگر سگ تعليم يافته كه شكار را براى صاحبش نگه مى دارد، آنگاه فرمود: هر وقت سگ را براى شكار رها مى كنى نام خدا را ببر، كه 