 دهد و وانمود كند كه به خاطر رضاى خدا انجام داده ، آنگاه بگويد: (اهلكت مالا لبدا - من مال بسيارى را نفله كردم ).
حكايت منت گذارى كسى كه مقدارى از  مال خود را انفاق نموده ، مى گويد:مال هنگفتى را تلف كردم 

يقول اهلكت مالا لبدا

كلمه (لبد) به معناى بسيار است ، سياق اين آيه و ساير آيات تا آخر سوره چنين مى رساند كه در آن روزها شخصى اظهار اسلام و يا تمايل به اسلام نموده ، مقدارى از مال خود را هم انفاق نموده و آن را بسيار دانسته ، و منت نهاده و گفته (اهلكت مالا لبدا)، و در پاسخ اين منت كه نهاده آيات مورد بحث نازل شده ، و سخن او را چنين رد كرده كه : رستگارى و رسيدن به حيات طيب و ميمون دست نمى دهد، مگر با تحمل سختى انفاق در راه خدا، و دخول در زمره كسانى كه به راستى ايمان آورده يكديگر را به صبر و مرحمت سفارش مى كنند، با اين بيان رواياتى كه ان شاء اللّه در بحث روايتى آينده مى آيد تاءييد مى شود.
رد و انكار لازمه سخن كسى كه انفاق از  مال بر او گران آمده گفت : (اهلكت مالالبدا)

ايحسب ان لم يره احد

اين آيه انكار لازمه گفتار و پندار انسان است ،كه مى گويد: (اهلكت مالا لبدا)، و آن را با لحن كنايه انكار مى كند، و حاصل معناى آن اين است كه : لازمه اينكه انسان مى گويد مالى بسيار نفله كردم ، اين است كه او خيال كرده باشد ما از انفاق او غافل و جاهليم ، و او در اين خيال خطا كرده ، چون خداى سبحان آنچه را او انفاق كرده ديده ولى اين مقدار انفاق در رسيدن به آن رستگارى و به ميمنت حيات كافى نيست ، بلكه كسى كه چنين زندگى را طالب باشد، بايد از مشقت عبوديت بيش از آن را تحمل كند، و از گردنه هاى دشوارترى عبور كند و در مجاهداتى كه مؤ منين دارند گام به گام با ايشان باشد.

الم نجعل له عينين و لسانا و شفتين و هديناه النجدين

كلمه (نجد) به معناى راهى است به سوى بلندى ، و مراد از (نجدين ) راه خير و راه شر است و اگر راه خير و شر را نجد خوانده ، براى اين بوده كه هر دو مستلزم رنج و مشقت است .
ولى بعضى از مفسرين آن را به دو پستان مادر تفسير كرده اند، كه از ظاهر لفظ به دور است .
(الم نجعل له عينين ) - يعنى آيا بدن او را مجهز به دو دستگاه عكاسى كه همه ديدنى ها را ببيند نكرديم ؟ تا بدين وسيله آن علم به ديدنى ها با آن وسعت كه دارد برايش حاصل شود، (و لسانا و شفتين ) يعنى آيا ما برايش زبان و دو لب قرار نداديم ، تا به وسيله آنها تواناى بر سخن گفتن شود، آن هم با وسعت دامنه اى كه دارد و به وسيله سخن گفتن هر يك بر باطن و ضمير ديگرى آگاه گردد، علم خود را به او منتقل كند، و آن ديگرى از اين راه به امورى كه غايب از ديدگان است راه يابد.
(و هديناه النجدين ) - يعنى ما راه خير و شر را با الهامى از خود به او تعليم داديم ، در نتيجه او به خودى خود و به الهام ما خير و شر را تشخيص مى دهد، پس آيه مورد بحث در معناى آيه زير است كه مى فرمايد : (و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها).
در خلال اين آيات سه گانه حجتى نهفته است بر اثبات مضمون آيه ايحسب ان لم يره احد)، و آن مضمون اين است كه خداى تعالى اعمال بندگان و ضمائر آنان را مى بينند، خير آن را از شرش ، و حسنه آن را از سيئه اش تشخيص مى دهد.
و حاصل حجت مذكور اين است كه خداى سبحان كسى است كه ديدنى ها را به وسيله دو چشم - يا به عبارتى دو عدسى - به انسانها نشان داد، و چگونه تصور مى شود كه هر ديدنى را به انسان نشان بدهد، ولى خودش آنها را نبيند، و نيز خداى تعالى كسى است كه هر انسانى را از راه سخن گفتن به منويات انسانهاى ديگر آگاه مى كند، و چگونه تصور دارد كه خود او از باطن بندگانش آگاه نباشد، و چگونه ممكن است براى بندگانش پرده از اسرارى بردارد كه براى خودش مستور باشد، و خداى عزوجل كسى است كه با الهام خود به انسان تشخيص خير و شر را داده ، و آيا ممكن است با اين حال خود او خير و شر و حسنه و سيئه را تشخيص ندهد؟
معناى (عقبه ) و وجه تفسير آن به (فك رقبه ) و (اطعام در روز قحطى  )

فلا اقتحم العقبه

كلمه (اقتحام ) به معناى داخل شدن به سرعت و با فشار و شدت در چيزى است ، و كلمه (عقبه ) به معناى راه سنگلاخى و دشوار است كه به طرف قله كوه منتهى مى شود، و (اقتحام عقبه ) اشاره است به انفاقهايى كه براى انفاقگر بسيار دشوار باشد، كه بعدا هم به اين معنا تصريح مى كند.
ولى بعضى گفته اند: (نمى خواهد بفرمايد انسان نامبرده راه دشوار انفاق را نمى رود، بلكه ) نفرين بر او است ، كه مى گفت : مال بسيارى را از دست دادم . ولى اين وجه درستى نيست .

و ما ادريك ما العقبه

تعبير اينكه تو نمى دانى ، كنايه است از عظمت شان عقبه ، همانطور كه اين تعبير در هر جا همين معنا را افاده مى كند.

فك رقبه

يعنى آزاد كردن برده ، ممكن هم هست تقدير كلام (هى (عقبه ) فك رقبه ) باشد، يعنى عقبه عبارت است از آزاد كردن برده ، پس ‍ مراد از عقبه ، خود آزاد كردن است كه عملى از اعمال آدمى است ، و مراد از اقتحام اين عمل ، آوردن آن است ، و معلوم است كه آوردن عمل همان عمل است .
با اين بيان فساد گفتار بعضى از مفسرين روشن مى شود كه گفته اند: فك رقبه ،
اقتحام عقبه است ،نه خود عقبه ، پس بايد مضافى در اينجا حذف شده باشد، كه ضميرى به آن برگردد، و خلاصه تقدير كلام (و ما ادريك ما اقتحام العقبه ، هو - اى الاقتحام - فك رقبه - و تو نمى دانى اقتحام عقبه چيست ، آن - يعنى اقتحام عقبه - عبارت از بنده آزاد كردن است ) مى باشد.
و تفسير كردن (عقبه ) به (فك رقبه ) و (اطعام در روز قحطى ) جنبه مثال دارد، نه اينكه عقبه تنها اين دو باشد، بلكه اين دو به خاطر اهميتى كه دارد اختصاص به ذكر يافته ، همچنان كه ذكر فك رقبه قبل از آن ديگرى ، باز به خاطر مهم تر بودن آن بوده ، چون خداى تعالى به اين عمل خير عنايت بيشترى دارد.

او اطعام فى يوم ذى مسغبه يتيما ذا مقربه او مسكينا ذا متربه

كلمه (مسغبه ) به معناى گرسنگى و قحطى است ، و كلمه (مقربه ) به معناى قرابت نسبى است ، و كلمه (متربه ) از ماده (تراب ) (خاك ) گرفته شده و معنايش خاك نشينى از شدت فقر است .
و معناى آيه اين است كه : انسان مورد بحث به هيچ عقبه اى قدم ننهاد، نه بنده اى آزاد كرد، و نه در روز قحطى طعامى داد، نه به يتيمى خويشاوند، و نه به مسكينى خاك نشين .

ثم كان من الذين امنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة

كلمه (مرحمة ) مصدر ميمى از ماده رحمت است ، و كلمه (تواصوا) از مصدر (تواصى ) است ، و (تواصى به صبر) سفارش كردن اين به آن و آن به اين به صبر كردن در برابر اطاعت خدا است ، و نيز سفارش كردن يكديگر به ترحم كردن بر افراد فقير و مسكين است .
و جمله (ثم كان ...) عطف است بر جمله (اقتحم )، و تقدير كلام (فلا اقتحم العقبه و لا كان من الذين امنوا... نه در عقبه اى قدم نهاد، و نه از كسانى بود كه ايمان آوردند...) است ، و مفسرين ديگر در باره اين جمله و اينكه به كجا عطف مى شود سخنان بى فايده اى گفته اند كه به همين جهت از نقلش خوددارى مى شود.

اولئك اصحاب الميمنه

كلمه (ميمنه ) از ماده يمن ، ضد شوم است ، و اشاره (اولئك ) به كسانى است كه سياق آيات قب