 حَسَناً لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَلأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ فَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ (12)
فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظّاً مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (13)‏
وَمِنَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُواْ حَظّاً مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ (14)

ترجمه آيات

هان اى مردمى كه ايمان آورديد در آنجا كه هواى نفس وادارتان مى كند تا به انگيزه دشمنى ، بناحق شهادت دهيد به خاطر خدا قسط را بپابداريد، و دشمنى با اشخاص و اقوام شما را به انحراف از حق نكشاند، عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديك تر است ، و از خدا بترسيد كه خدا از آنچه مى كنيد با خبر است (8).
خدا به كسانى كه ايمان بياورند و عمل صالح كنند، اين وعده را داده كه آمرزشى و پاداشى عظيم دارند(9).
و كسانى كه كفران ورزيده آيات ما را تكذيب كنند اهل جهنمند(10).
هان اى كسانى كه ايمان آورديد نعمتى را كه خدا بر شما ارزانى داشت بياد آريد، به خاطر آوريد كه قومى تصميم گرفتند دست ستم به سوى شما دراز كنند، خدا دستشان را از شما كوتاه كرد، و از خدا بترسيد، و مؤ منان بايد تنها بر خدا توكل كنند(11).
و چرا نكنند؟ مگر سرگذشت بنى اسرائيل را نشنيدند كه خدا از آنان پيمان گرفت ، و ما از آنان دوازده مراقب انتخاب و مبعوث كرديم ، خداى تعالى به ايشان فرمود: من با شمايم اگر نماز بپا داريد و زكات دهيد و به فرستادگان من كه از اين پس مبعوث مى شوند ايمان بياوريد، و با رعايت احترام تقويتشان كنيد، و در راه خدا بطور شايسته وام دهيد، كه در اين صورت گناهانتان را مى پوشانم ، و در بهشتها كه جويها در آن جارى است داخلتان مى كنم ميثاق ما از بنى اسرائيل اين بود كه بعد از اين انتخاب و تعيين نقباء اگر كسى از شما كفر بورزد در حقيقت از وسط راه منحرف گشته ، و آنرا گم كرده است (12).
ولى اين پيمان را شكستند و به خاطر همين جرم بزرگ لعنتشان كرديم ، و دلهايشان را به قساوت و سختى مبتلا نموديم ، و در نتيجه كارشان به جائى رسيد كه كلام خدا را وارونه تفسير كردند، و آنرا جابجا نمودند، و قسمتى از اصول دين و رؤ وس حقائق دينى را از ياد بردند، و تو پيوسته به خيانتى از آنان مطلع مى شوى ، مگر اندكى از آنان ، پس ايشان را ببخش و از ايشان درگذر كه خدا نيكوكاران را دوست مى دارد(13).
و همچنين از آن جمعيتى كه مى گويند ما نصارائيم ميثاق مخصوص بگرفتيم ، آنها نيز قسمتى از اصول دينى خود را فراموش كردند، در نتيجه در بينشان تا روز قيامت دشمنى و كينه ورزى را تحريك كرديم ، به زودى خدا از اعمالى كه مى كرده اند خبرشان خواهد داد(14).

بيان آيات

اتصال اين آيات به آيات قبل روشن است ، و هيچ غبارى بر آن نيست ، چون يك سلسله خطابهائى است به مؤ منين كه در آنها كلياتى از امور مهم دنيائى و آخرتى ، فردى و اجتماعى آنان را بيان مى كند.

يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط، و لا يجرمنكم شنان قوم على الا تعدلوا

اين آيه شريفه نظير آيه اى است كه در سوره نساء آمده است مى فرمايد:

(يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله ، و لو على انفسكم او الوالدين و الاقربين ان يكن غنيا او فقيرا فالله اولى بهما فلا تتبعوا الهوى ان تعدلوا و ان تلووا او تعرضوا فان الله كان بما تعملون خبيرا).
با اين تفاوت كه آيه سوره نساء در مقام نهى از انحراف از راه حق و عدالت در خصوص شهادت است ، و مى فرمايد: كه هواى نفس ‍ شما را به انحراف نكشاند، مثلا به نفع كسى به خاطر اينكه قوم و خويش شما است بر خلاف حق شهادت ندهيد، (و يا به نفع فقيرى به خاطر دلسوزيتان و به نفع توانگرى به طمع پول او شهادت بناحق ندهيد)، ولى آيه مورد بحث در مقام شهادت بناحق دادن عليه كسى است به انگيزه بغضى كه شاهد نسبت به مشهود عليه دارد، به اين وسيله يعنى با از بين بردن حقش انتقام و داغ دلى گرفته باشد.
واضح تر بگويم در سوره مائده فرموده : (كونوا قوامين لله شهداء بالقسط)و در آيه سوره نساء فرموده : (كونوا قوامين بالقسط شهداء لله ) و اين تفاوت در تعبير بخاطر تفاوتى است كه در مقام اين دو آيه هست ، در آيه سوره مائده غرض اين بوده كه مؤ منين را از ظلم در شهادت به انگيزه سابقه دشمنى شاهد نسبت به مشهود عليه نهى كند، لذا شهادت را مقيد به قسط كرد، و فرمود: (بايد كه شهادت شما به قسط و به حق باشد و در شهادت دادن عداوت و غرضهاى شخصى را دخالت ندهيد)، به خلاف آيه سوره نساء كه سخن از شهادت دادن به نفع كسى به انگيزه دوستى و هوا دارد، و شهادت دادن به نفع دوست و محبوب ظلم به او نيست ، گو اينكه خالى از ظلم هم نيست (چون به غير مستقيم حق خصم محبوبش را ضايع كرده ) و ليكن از آن جهت كه شهادت به نفع محبوب است ظلم شمرده نمى شود، و لذا در آيه سوره مائده امر كرد به شهادت به قسط و آنگاه اين شهادت به قسط را تفريع كرد بر يك مساله كلى و آن قيام لله است و در سوره نساء اول امر كرد به شهادت دادن براى خدا و دخالت ندادن هواها و دوستيها را در شهادت ، و سپس آنرا تفريع كرد بر قيام به قسط.
و نيز به همين جهت در آيه مائده جمله : (اعدلوا هو اقرب للتقوى و اتقوا الله ) را تفريع كرد بر شهادت دادن به قسط، و در اين جمله كه نتيجه شهادت بر قسط است امر كرد مؤ منين را به عدالت ، و اين عدالت را وسيله اى شمرد براى حصول تقوا، ولى در آيه سوره نساء قضيه را به عكس كرد يعنى جمله : (فلا تتبعوا الهوى ان تعدلوا) را متفرع كرد بر امر به شهادت براى خدا، نخست امر كرد به اينكه براى خدا شهادت دهيد، و سپس از پيروى هوا و ترك تقوا نهى نموده ، اين پيروى هوا و ترك تقوا را بدترين وسيله براى ترك عدل شمرد.
آنگاه در هر دو آيه از ترك تقوا به يك جور تحذير كرد، در آيه سوره نساء فرمود: (و ان تلووا او تعرضوا فان الله كان بما تعملون خبيرا) يعنى اگر تقوا به خرج ندهيد خدا بدانچه مى كنيد با خبر است ، و در سوره مائده فرموده : (و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون )، و اما معناى جمله : (قوامين لله شهداء بالقسط...) از سخنانى كه پيرامون آيات قبلى داشتيم روشن شده است .

اعدلوا هو اقرب للتقوى ...

ضمير (هو) به كلمه عدل بر مى گردد، گواينكه قبل از ضمير چنين كلمه اى نبود، و ليكن از معناى (اعدلوا) فهميده مى شد، در نتيجه معناى جمله چنين است : عدالت پيشه كنيد كه عدالت به تقوا نزديكتر است .

وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر عظيم .

جمله دوم يعنى جمله (لهم مغفرة و اج