ندارد، مفسرينى انگشت شمار نيز هستند كه از اين خطا مبرا بوده اند.
كوشش هايى كه براى آشتى دادن و جمع بين ظواهر دينى ، فلسفه و عرفان بهعمل آمده است 
در سابق توجه فرموديد كه كتاب آسمانى قرآن عزيز از اين سه طريق آنچه كه حق است تصديق كرده ، و باطلش را باطل دانسته و حاشا كه در اين سه طريق باطن حقى باشد و قرآن آنرا نپذيرد و ظواهر قرآن با آن موافقت نداشته باشد، و حاشا بر اينكه در ظاهر و باطن قرآن حقى باشد كه برهان عقلى آن را رد كند، و نقيض آنرا اثبات نمايد.
و به همين جهت است كه جمعى از علما در صدد بر آمده اند به مقدار بضاعت علمى كه داشته اند و در عين اختلافى كه در مشرب داشته اند، بين ظواهر دينى و بين مسائل عرفانى نوعى آشتى و توافق بر قرار كنند، مانند محيى الدين عربى ، و عبد الرزاق كاشانى ، و ابن فهد، و شهيد ثانى ، و فيض كاشانى .
بعضى ديگر در صدد بر آمده اند بين فلسفه و عرفان صلح و آشتى بر قرار سازند، مانند ابى نصر فارابى و شيخ سهروردى صاحب اشراق ، و شيخ صائن الدين محمد تركه .
بعضى ديگر در اين مقام بر آمده اند تا بين (ظواهر دينى ) و (فلسفه )آشتى بر قرار سازند، چون قاضى سعيد و غيره .
بعضى ديگر خواسته اند بين هر سه مشرب و مرام توافق دهند، چون ابن سينا كه در تفسيرها و ساير كتبش دارد، و صدر المتالهين شيرازى در كتابها و رساله هايش و جمعى ديگر كه بعد از وى بودند.
ولى با همه اين احوال اختلاف اين سه مشرب آنقدر عميق و ريشه دار است كه اين بزرگان نيز نتوانستند كارى در رفع آن صورت دهند، بلكه هر چه در قطع ريشه اختلاف بيشتر كوشيدند ريشه را ريشه دارتر كردند، و هر چه در صدد خاموش كردن اختلاف بر آمده اند دامنه اين آتش را شعله ورتر ساختند.
و شما خواننده عزيز به عيان مى بينى كه اهل هر فنى از اين فنون اهل فن ديگر را جاهل يا بى دين يا سفيه و ابله مى خواند، و عامه مردم را مى بينى كه هر سه طائفه را منحرف مى دانند.
همه اين بدبختيها در آن روزى گريبان مسلمانان را گرفت كه از دعوت كتاب به تفكر دسته جمعى تخلف كردند، براى فهم حقائق و معارف دينى لجنه تشكيل ندادند، هر كسى براى خود راهى پيش گرفت با اينكه قرآن كريم فرموده بود: (و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا)، البته اين يك علت تفرقه مسلمين بود علتهاى ديگرى براى اين وضع هست .
بارالها همه ما را به سوى آنچه مايه خشنودى تو از ما است هدايت فرما، و كلمه ما را بر حق جمع و متفق فرما و از ناحيه خودت موهبتى از ولايتت ارزانى بدار، و از ناحيه خويش ياورى بما ببخش .
بحث روايتى 
(رواياتى در مورد شاءن نزول آيات گذشته )
در درالمنثور در ذيل آيه : (يا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا...) آمده كه ابن ضريس و نسائى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و حاكم كه وى سند حديث را صحيح دانسته همگى از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : كسى كه به مساله سنگسار كردن زنا كار كفر بورزد ندانسته به قرآن كفر ورزيده ، براى اينكه خداى تعالى به اهل كتاب فرموده : (يا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما تخفون من الكتاب )، و رجم يكى از احكامى بود كه علماى اهل كتاب از مردم پنهانش كردند.
مؤ لف : اين گفتار ابن عباس اشاره است به مطلبى كه در تفسير آيه : (يا ايها الرسول لا يحزنك ...) خواهد آمد كه چگونه يهوديان حكم رجم را در عهد رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) پنهان كرده بودند، و رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) آنرا افشاء نمود.
و در تفسير قمى ، در ذيل آيه : (يبين لكم على فترة من الرسل ...) آمده كه امام باقر (عليه السلام ) فرمود: يعنى انقطاع و تعطيل شدن رسالت و نيامدن رسولان ).
و در كافى به سند خود از ابى حمزه ثابت بن دينار ثمالى و ابى الربيع روايت كرده كه گفتند سالى با امام باقر (عليه السلام ) به سفر حج رفتيم ، سالى بود كه هشام بن عبدالملك نيز به حج آمده بود، و نافع غلام آزاد شده عمر بن خطاب با او بود، وقتى نظرش به امام باقر (عليه السلام ) افتاد كه در ركن كعبه نشسته و مردم دورش جمع شده اند به هشام گفت : اى اميرالمؤ منين آيا ميدانى اين شخص كيست كه اين چنين مردم پيرامونش را گرفته اند؟ گفت : اين پيغمبر اهل كوفه است ، اين محمد بن على است ، نافع گفت شاهد باش كه هم اكنون مى روم و مسائلى از او مى پرسم كه در جواب بماند چون مسائلى است كه پاسخ آنرا جز پيغمبر و يا وصى پيغمبر كسى نمى داند، هشام گفت برو بلكه بتوانى خجالت زده اش كنى .
نافع نزديك آمد بطورى كه دست به شانه هاى مردمى كه نشسته بودند گذاشته خود را جلو كشيد و گفت اى محمد بن على من از تورات و انجيل و زبور و فرقان آگاهى دارم ،
حلالها و حرامهاى اين كتب آسمانى را مى دانم ، آمده ام از تو از مسائلى سؤ ال كنم كه پاسخ آنرا كسى نمى داند، مگر آن كس كه يا پيغمبر باشد و يا وصى پيغمبر، راوى مى گويد: امام باقر (عليه السلام ) سر خود را بلند كرد و فرمود: بپرس آنچه به نظرت مى رسد، نافع گفت به من خبر بده كه فاصله بين عيسى و محمد (صلى الله عليه وآله ) چند سال است ، حضرت فرمود: نظريه خودم را بگويم و يا نظريه تو را گفت هر دو را فرمود: اما به نظر من پانصد سال فاصله بود، و اما بنا به نظر شما ششصد سال .
مؤ لف : در اسباب نزول آيات نيز اخبار مختلفه اى كه طبرى آن را از عكرمه نقل كرده ، آمده ، كه يهوديان از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) از حكم سنگسار پرسيدند، حضرت فرمود: اعلم علماى شما كيست ؟ اشاره كردند به ابن صوريا، رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) او را به خدا سوگند داد كه آيا حكم رجم را در كتاب آسمانى خود ديده يا نه ؟ ابن صوريا گفت : بله ليكن وقتى ديديم زنا در ميان ما شايع و بسيار شد، صد تازيانه مى زديم ، و سر مى تراشيديم ، رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نيز حكم كرد به اينكه زناكار يهود را بايد تازيانه بزنند، آنگاه خداى عزوجل آيه شريفه : (يا اهل الكتاب ...) (صراط مستقيم ) را نازل فرمود.
و روايتى كه باز طبرى از ابن عباس نقل كرده كه گفت ابن ابى (رئيس منافقين ) و بحرى بن عمرو و وشاس بن عدى نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) آمدند حضرت با آنان و ايشان با حضرت گفتگوها كردند، در آخر رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) آنان را به سوى خدا دعوت نموده ، از عذاب خدا بر حذر داشت ، گفتند: اى محمد تو نمى توانى ما را بترسانى ، براى اينكه به خدا سوگند ما فرزندان خدا و دوستان او هستيم (همانطور كه مسيحيان ) مى گويند، خداى عزوجل در باره اين چند نفر آيه زير را نازل كرد، كه : (و قالت النصارى ...) تا آخر آيه .
و روايتى كه باز هم از ابن عباس آورده كه گفت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) يهوديان را دعوت به سوى اسلام كرد، و در اين باره تشويقشان فرمود ، و از مخالفت بر حذرشان داشت ، اما زير بار نرفتند، معاذ بن جبل و سعد بن عباده و عقبة بن وهب به آنان گفتند اى گروه يهوديان از خدا بترسيد به خدا سوگند شما يقين و اطلاع كافى داريد به اينكه محمد (صلى الله عليه وآله ) فرستاده خدا است ،
مگر شما نبوديد كه قبل از بعثت آن جناب ، در باره اش صحبت مى كرديد نشانيهايش را مى گفتيد چطو