گردانده اند، دمدمه اى كه از فعل (فدمدم ) استفاده مى شود، و معناى جمله اين است كه دمدمه آنان را تسويه كرد، يعنى همه را دمدمه كرد، و هيچ صغير و كبيرى را استثناء نكرد.

و لا يخاف عقبيها

ضمير در اين آيه يا به (دمدمه ) بر مى گردد، و يا به (تسويه ) و (واو) براى استيناف است ، و يا واو حاليه است ، و معنايش اين است كه : پروردگار ثمود از عاقبت دمدمه آنان و يا تسويه ايشان پروايى نكرد، آنچنان كه پادشاهان و مستكبرين از عاقبت وخيم عقاب دشمنان خود و آثار سوء آن پروا و دلواپسى مى كنند، براى اينكه پادشاهان نمى دانند عاقبت اين عقابشان چيست ، و چه آثارى بجاى مى گذارد، ولى خداى تعالى مى داند عاقبت عقابش چيست ، همان است كه خودش اراده كرده ، و مطابق با فرمان و اذن خود او است ، بنا بر اين آيه مورد بحث قريب المعناى با آيه زير است كه مى فرمايد: (لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون ).
ترجمه الميزان ج : .2 ص :503
بعضى گفته اند: ضمير در (لا يخاف - نمى ترسد) به همان فرد اشقاى ثمود - قدار بن سالف - بر مى گردد، و معنايش اين است كه كشنده ناقه از عاقبت وخيم عمل خود نمى ترسد.
بعضى ديگر گفته اند: ضمير در (لا يخاف ) به صالح (عليه السلام ) و ضمير در (عقبيها) به دمدمه بر مى گردد، و معنايش اين است كه صالح از عاقبت دمدمه آن قوم نمى ترسيد، براى اينكه به نجات خود اطمينان داشت ، و وجه ضعف اين دو قول روشن است .
بحث روايتى  
(رواياتى درباره الهام فجور و تقوى ، اشقاى اولّين و اشقاى آخرين ) 
در تفسير قمى در ذيل آيه (و نفس و ما سويها) آمده كه : يعنى آن را بيافريد و صورتگرى كرد.
و در مجمع البيان آمده : از زراره و محمد بن مسلم و حمران روايت شده كه از امام باقر و امام صادق (عليهما السلام ) نقل كرده اند كه در تفسير آيه (فالهمها فجورها و تقويها) فرموده اند: يعنى براى او بيان كرده كه چه كارهايى مى كند و چه كارهايى نمى كند، و در تفسير آيه (قد افلح من زكيها) فرمودند : يعنى رستگار شد هر كس اطاعت كرد (و قد خاب من دسيها)، و نوميد و زيانكار شد هر كس كه معصيت كرد.
و در الدر المنثور است كه احمد، مسلم ، ابن جرير، ابن منذر، و ابن مردويه از عمران بن حصين روايت كرده اند كه گفت : مردى به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عرضه داشت : يا رسول اللّه آيا به نظر شما آنچه امروز مردم مى كنند و درباره آن رنج مى كشند چيزى است كه خداى تعالى قبلا قضايش را رانده ، و از پيش مقدرش كرده ؟ و همچنين آنچه بعدا براى مردم پيش مى آيد و رفتارى كه با پيامبر خود مى كنند، و با همان رفتار حجت بر آنان تمام مى شود، همه اينها از پيش مقدر شده ؟ فرمود: بله سرنوشتى است كه از پيش تعيين شده .
مرد پرسيد پس حال كه وضع چنين است ديگر اين همه تلاش براى چيست ؟ فرمود خداى تعالى وقتى كسى را براى يكى از دو سرنوشت فجور و تقوا خلق كرده ، راه رسيدن به آن را هم برايش فراهم مى سازد و او را آماده مى كند تا براى رسيدن به آن هدف عمل كند، و اين معنا را قرآن كريم تصديق نموده ، مى فرمايد: (و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها).
مؤ لف : اينكه سائل پرسيد: و همچنين آنچه بعدا براى مردم پيش مى آيد...، معنايش اين است كه : وجوب صدور فعل چه حسنه و چه سيئه از نظر قضاء و قدرى كه قبلا رانده شده منافات ندارد، با اينكه از نظر صدورش از انسان اختيارى و ممكن باشد و ما اين معنا را مكرر در بحثهاى گذشته اين كتاب ذكر نموده و توضيح داديم .
و در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم ، ابو الشيخ ، ابن مردويه ، و ديلمى ، از جويبر از ضحاك از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) شنيدم مى خواند: (قد افلح من زكيها...) و مى فرمود: رستگار شد نفسى كه خدا آن را تزكيه كرده باشد، و زيانكار شد آن نفسى كه خدا از هر چيزى محرومش كرده باشد).
مؤ لف : اينكه در اين حديث تزكيه و محروم كردن را به خداى تعالى نسبت داده به وجهى درست است ، و با انتساب اولى به اطاعت خود انسان ، و دومى به معصيت خود آدمى منافات ندارد، چون مكرر خاطر نشان كرده ايم كه محروميت از هدايت ، و به عبارت ديگر اضلال تنها به عنوان مجازات منسوب به خدا مى شود، و خداى تعالى هرگز ابتداء كسى را اضلال نمى كند، همچنان كه خودش ‍ فرمود: (و ما يضل به الا الفاسقين ).
و در مجمع البيان آمده كه روايت صحيح از عثمان بن صهيب از پدرش رسيده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به على بن ابى طالب فرمود: شقى ترين اولين چه كسى بود؟ عرضه داشت كشنده ناقه صالح . فرمود درست گفتى ، حال بگو ببينم شقى ترين آخرين كيست ؟ على (عليه السلام ) مى گويد: عرضه داشتم نمى دانم يا رسول الله ، فرمود آن كسى است كه تو را بر اينجايت (اشاره كرد به فرق سرش ) ضربت مى زند.
مؤ لف : اين معنا را از عمار ياسر نيز روايت كرده .
و در تفسير برهان است كه ثعلبى و واحدى ، هر دو به سند خود از عمار و از عثمان بن
صهيب ، و از ضحاك و ابن مردويه به سند خود از جابر بن سمره ، و از عمار و از ابن عدى و يا از ضحاك ، و خطيب بغدادى در تاريخ خود از جابر بن سمره ، و طبرانى و موصلى و احمد از ضحاك از عمار، روايت كرده اند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: اى على اشقاى اولين كشنده ناقه صالح بود، و اشقاى آخرين قاتل تو است . و در روايتى آمده كه اشقاى آخرين كسى است كه اين - محاسنت - را با اين - خون سرت - خضاب مى كند.بسم اللّه الرحمن الرحيم

وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى (1) وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى (2) وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى (3) إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى (4) فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَى (5) وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى (6) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى (7) وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى (8) وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى (9) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى (10) وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى (11) إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى (12) وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى (13) فَأَنذَرْتُكُمْ نَاراً تَلَظَّى (14)‏ لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى (15) الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّى (16) وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى (17) الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى (18) وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى (19) إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى (20) وَلَسَوْفَ يَرْضَى (21)

ترجمه آيات

به نام خداى رحمان و رحيم ، سوگند به شب وقتى كه روى روز را مى پوشاند(1).
و سوگند به روز وقتى كه ظاهر مى گردد(2).
و سوگند به كسى كه جنس نر و ماده را خلق كرده (3).
كه اعمال شما متفرق و گوناگون است (4).
اما آنكه انفاق كند و پرهيزكار باشد (5).
و پاداش نيك روز جزا را قبول داشته باشد(6).
به زودى راه انجام كارهاى نيك را برايش آسان مى سازيم (7).
و اما كسى كه بخل بورزد و طالب ثروت و غنى باشد (8).
و پاداش نيك روز جزا را تكذيب كند (9).
اعمال نيك را در نظرش سنگين و دشوار مى سازيم (10).
و او وقتى هلاك شود مالش هيچ سودى به حالش نخواهد داشت (11).
آرى هدايت به عهده ما است (12).
و دنيا و آخرت مال ما است (13).
اينك شما را از آتش