ى هشدار مى دهم كه زبانه مى كشد (14).
و جز شقى ترها را نمى سوزاند(15).
آن كسان را كه آيات و دعوت ما را تكذيب نموده از قبولش اعراض
كردند(16).
و به زودى افراد با تقواتر از آن دور داشته مى شوند (17).
آنانكه مال خود را مى دهند تا آن را پاك و پر بركت و داراى نمو سازند(18).
و احدى از صاحب مال طلبكار نيست تا پاداش بخواهد(19).
مال خدا را در راه به دست آوردن رضايت پروردگار اعلاى خود داده (20).
كه به زودى راضى هم مى شود (21).

بيان آيات

غرض اين سوره تهديد و انذار است ، و اين هدف را از اين راه دنبال مى كند كه به انسانها بفهماند مساعى و تلاشهايشان يك جور نيست ، بعضى از مردمند كه انفاق مى كنند، و از خدا پروا دارند، و وعده حسناى خدا را تصديق مى كنند، و خداى تعالى هم در مقابل ، حياتى جاودانه و سراسر سعادت در اختيارشان مى گذارد، و بعضى ديگرند كه بخل مى ورزند، و به خيال خود مى خواهند بى نياز شوند، و وعده حسناى خدايى را تكذيب مى كنند، و خداى تعالى هم آنان را به سوى عاقبت شر راه مى برد، و در اين سوره اهتمام و عنايت خاصى به مساءله انفاق مالى شده است ، و اين سوره از نظر زمينه آياتش هم مى تواند مكى باشد، و هم مدنى .

و الليل اذا يغشى

در اين آيه به شب هنگامى كه روز را فرا مى گيرد سوگند ياد شده ، و فراگيرى شب نسبت به روز در جاى ديگر نيز آمده ، فرموده : (يغشى الليل النهار) و احتمال هم دارد كه
مراد فراگيرى زمين و يا فراگيرى و پوشاندن قرص خورشيد باشد.

و النهار اذا تجلى

اين آيه عطف است به كلمه (الليل )، و كلمه (تجلى ) به معناى ظهور و پيدا شدن چيزى است بعد از خفاء و ناپيدائيش ، و اگر (صفت ) (ليل ) را به صيغه مضارع و صفت نهار را به صيغه ماضى آورد براى همان نكته اى بود كه در آغاز سوره قبلى بيان كرديم .

و ما خلق الذكر و الانثى )

اين آيه نيز مانند آيه قبلى عطف است بر كلمه (ليل )، و كلمه (ما) در آن موصوله است ، و منظور از آن خداى سبحان است و اگر از خداى تعالى تعبير كرد (به ما - چيزى كه )، با اينكه بايد تعبير كرده بود (من - كسى كه )، براى آن بود كه ابهام گويى در اينجا كه به عظمت اشعار دارد رعايتش لازم تر بود تا رعايت معناى لغوى .
و معناى آيه اين است كه سوگند مى خورم به شب ، وقتى همه جا را فرا مى گيرد، و به روز وقتى كه همه پنهان ها را آشكار مى سازد، و به چيزى كه نر و ماده را با اينكه از يك نوعند مختلف آفريد.
ولى بعضى از مفسرين كلمه (ما) را مصدريه گرفته اند، كه معنايش چنين مى شود، و سوگند مى خورم به خلقت نر و ماده . ولى اين نظريه ضعيف است .
و مراد از نر و ماده مطلق نر و ماده است ، هر چه كه باشد، و هر جا محقق شود.
ولى بعضى گفته اند: خصوص نر و ماده از انسان است .
و بعضى ديگر گفته اند مراد خصوص آدم و حوا است . ولى از همه وجوه بهتر همان وجه اول است .

ان سعيكم لشتى

كلمه (سعى ) به معناى راه رفتن به سرعت است ، و مراد از آن عملى است كه با كمال اهتمام انجام شود، و اين كلمه هر چند مفرد است ولى معناى جمع را مى دهد، و كلمه (شتى ) جمع كلمه (شتيت - متفرق ) است ، مانند كلمه (مرضى ) كه جمع (مريض ) است .
و جمله مورد بحث جواب سوگندهاى سه گانه است ،
ترجمه الميزان ج : 20 ص : 509
و معنايش اين است كه : من
سوگند مى خورم به اين واقعيات متفرق كه هم در خلقت و هم در اثر متفرقند، به اينكه مساعى شما نيز هم از نظر نفس عمل ، و هم از نظر اثر مختلفند، بعضى عنوان اعطاء و تقوى و تصديق را دارد، و اثرش هم خاص به خودش است ، و بعضى ها عنوان بخل و استغناء و تكذيب دارد و اثرش هم مخصوص خودش است .

فاما من اعطى و اتقى و صدق بالحسنى

و مراد از (اعطاء) انفاق مال در راه رضاى خداست ، به دليل اينكه در مقابلش بخل را آورده ، كه ظهور در امساك از انفاق مال دارد، و نيز به دليل اينكه دنبالش مى فرمايد: (و ما يغنى عنه ماله اذا تردى )
و جمله (و اتقى ) به منزله تفسيرى است براى اعطاء، و مى فهماند كه مراد از اعطاء، اعطاى بر سبيل تقواى دينى است .
(و صدق بالحسنى ) - كلمه (حسنى ) صفتى است كه در جاى موصوف خود نشسته ، و ظاهرا موصوفش وعده باشد، و تقدير كلام (و صدق بالعده الحسنى باشد)، و مراد از (عده ) وعده ثوابى است كه خداى تعالى در مقابل انفاق به انگيزه رضاى او داده ، انفاقى كه تصديق قيامت و ايمان بدان باشد، كه لازمه چنين انفاق و چنين تصديقى ، تصديق به وحدانيت خداى تعالى در ربوبيت و الوهيت نيز هست ، و همچنين مستلزم ايمان به رسالت رسولان هم هست ، چون رسالت تنها راه رسيدن و ابلاغ وعده ثواب او است .
و حاصل دو آيه اين است كه : كسى كه مؤ من به خدا و به رسول او و به روز جزا باشد، و مال خود را به خاطر خدا و تحصيل ثواب او انفاق كند، ثوابى كه به زبان رسولش وعده اش را داده (ما چنين و چنانش مى كنيم ) به او مى دهيم .
مراد از اينكه درباره مؤ من انفاق كننده متقّى فرمود: (فسنيسّره لليسرى ) 

فسنيسره لليسرى

كلمه (تيسير) به معناى تهيه كردن و آماده نمودن است ، و كلمه (يسرى ) به معناى خصلتى است كه در آن آسانى باشد و هيچ دشوارى نداشته باشد، و اگر تهيه كردن را توصيف كرد به آسانى ، در حقيقت نوعى مجاز گويى شده ، پس منظور از آن اين است كه توفيق اعمال صالحه را به او بدهد، و انجام اينگونه اعمال را برايش آسان سازد، به طورى كه هيچ گونه دشوارى در آن نباشد، و يا منظور اين است كه او را آماده حياتى سعيد كند، حياتى نزد پروردگارش ، حياتى بهشتى ، و به اين نحو آماده اش كند كه توفيق اعمال صالحى را به او بدهد. و وجه دوم ، هم به ذهن نزديك تر است و هم انطباقش با وعده هايى كه از قرآن معهود ما است منطبق تر.
درباره بخل ورزنده مكذّب فرمود: (فسينسّره للعسرى ) 

و اما من بخل و استغنى و كذب بالحسنى فسنيسره للعسرى و ما يغنى عنه ماله اذا تردى

كلمه (بخل ) در مقابل كلمه (اعطاء - دادن ) به معناى ندادن است ، و كلمه (استغناء) به معناى طلب غنى و ثروت از راه ندادن و جمع كردن است و مراد از (تكذيب به حسنى )، كفر وعده حسنى و ثواب خدا است ، كه انبيا آن را به بشر رسانده اند، و معلوم است كه كفر به آن وعده ، كفر به اصل قيامت است .
و مراد از (تيسير للعسرى ) خذلان و ندادن توفيق اعمال صالح است ، به اين گونه كه اعمال صالح را در نظرش سنگين كند، و سينه اش را براى ايمان به خدا گشاده نسازد، و يا او را آماده عذاب كند.
و كلمه (تردى ) كه مصدر فعل ماضى (تردى ) است ، به معناى سقوط از مكانى بلند است ، كه بر هلاكت هم اطلاق مى شود، پس مراد از (تردى ) در اينجا اين است كه چنين كسى وقتى در حفره قبر و يا در جهنم و يا در ورطه هلاكت سقوط مى كند مالش به چه دردش مى خورد؟
و كلمه (ما)، هم مى تواند استفهامى باشد، و هم نافيه ، اگر استفهامى باشد كه معنايش همان بود كه گفتيم ، و اگر نافيه باشد معنايش ‍ اين مى شود كه چنين كسى در هنگامى كه به ورطه هلاكت مى افتد مالش به دردش نمى خورد.

ان علينا للهدى و ان لنا للاخره و الاولى )

اين دو آيه مطالب قبل يعنى تيسير براى (يسرى ) و (عسرى ) را تعليل مى كند، ممكن هم هست بگوييم از همان مطالب قبل با كوتاه ترين بيان خبر مى دهد، و حاصلش 