ين است كه ما اين تيسير را مى كنيم ، و يا اين بيان را مى آوريم ، براى اينكه هدايت كرده باشيم ، چون هدايت خلق به عهده ما است و هيچ مانعى ما را در اين هدايت مزاحمت نمى كند، و مانع نمى شود.
هدايت خلق از قضاهاى الهى است كه بر خود واجب كرده (انّ علينا للهدى ) و با  هادىبودن انبياء (عليهم السّلام ) منافات ندارد
پس جمله (ان علينا للهدى ) مى رساند كه هدايت خلق از امورى است كه خداى سبحان قضايش را رانده ، و آن را بر خود واجب كرده ، چون حكمتش اين ايجاب را اقتضا مى كرده ، بنابراين ، خلايق را آفريده تا او را عبادت كنند و خودش غرض از خلقت را عبادت خود دانسته ، فرموده : (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )، و به حكم اين آيه غرض از خلقت را عبادت خود معرفى نموده ، و به حكم آيه زير آن را راه مستقيم بين خود و خلقش دانسته ، و فرموده : (ان اللّه ربى و ربكم فاعبدوه هذا صراط مستقيم )،
و نيز فرموده (و انك لتهدى الى صراط مستقيم صراط الله ).
و بر خود واجب كرده كه راه خود را براى آنان بيان نموده ، سپس ايشان را به آن راه هدايت كند، البته هدايت به معناى نشان دادن راه ، حال چه اينكه بپذيرند و آن راه را پيش بگيرند، و چه نپذيرند، و راه ديگر بروند، همچنان كه فرمود: (و على اللّه قصد السبيل و منها جائر)، و نيز فرموده : (و اللّه يقول الحق و هو يهدى السبيل )، و باز فرموده : (انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا).
خواهى گفت از اين آيات بر مى آيد كه هدايت تنها كار خداست ، و بنابراين پس انبيا چه كاره اند در پاسخ مى گوييم منافات ندارد كه انبيا هم قيام به اين امر بكنند براى اينكه اگر هدايت كنند به اذن او مى كنند، و خود مستقل در اين كار نيستند، (همچنان كه در هيچ كارى نيستند) و خود خداى تعالى در عين اينكه فرموده : (انك لا تهدى من احببت و لكن اللّه يهدى من يشاء) فرموده : (و انك لتهدى الى صراط مستقيم ) و نيز فرموده : (قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيره انا و من اتبعنى ).
فرق بين هدايت به معناى ارائه طريق و هدايت به  معناىايصال به هدف 
و ما در جلد دوم اين كتاب در خلال مباحث نبوت بيان عقلى اين مساءله را آورديم . همه اينها در باب هدايت به معناى ارائه طريق بود، و اما هدايت به معناى رساندن به هدف كه در آيات مورد بحث رساندن به آثار حسنه اى است كه به دنبال يافتن هدايت الهى و متصف شدن به صفت عبوديت مى آيد، از قبيل رسيدن به حيات طيبه در دنيا، و حيات سعيده ابدى آخرت ، پر واضح است كه از قبيل صنع و ايجاد است ، كه مختص به خداى تعالى است ، و از امورى است كه خدا قضايش را رانده ، و بر خود واجب كرده ، و در آيه زير وعده اش را مسجل نموده : (فمن اتبع هداى فلا يضل و لا يشقى )، و نيز فرموده : (من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو فلنحيينه حيوه طيبه و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون )،
و نيز فرموده : (و الذين امنوا و عملوا الصالحات سند خلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا وعد اللّه حقا و من اصدق من اللّه قيلا). پس فرق بين هدايت به معناى راه نشاندادن و بين هدايت به معناى رساندن به هدف اين شد كه هدايت اولى مستقيما كار انبيا و اوليا و ساير هدايت گران است ، ولى مؤ ثر شدنش منوط به اذن خدا است ، ولى هدايت دوم چون از باب صنع و خلقت است مستقيما كار خود خداست ، البته اسبابى كه بين او و خلقش در اين مورد و در همه موارد خلقت واسطه اند بى دخالت نيستند، پس اين هدايت را هم مى توان به تبع بغير خداى تعالى نسبت داد.
و در معناى آيه مى گوييم اگر مراد از هدايت در آيه شريفه هدايت به معناى اول باشد، معنايش اين مى شود كه ما اگر بيان مى كنيم براى شما آنچه را كه بيان مى كنيم براى اين است كه ارائه طريق عبوديت به عهده ما است . و اگر مراد از هدايت ، رساندن به هدف باشد معناى آيه چنين مى شود: اگر ما براى كسانى كه انفاق مى كنند و ثواب را تصديق دارند يسرى را تيسير مى كنيم و خلاصه اگر اعمال صالح و حيات سهله ابدى و دخول بهشت را برايشان
آسان مى كنيم براى اين است كه : اين كار مربوط به صنع و ايجاد و از باب رساندن هر مخلوقى به هدف نهايى او است ، و معلوم است كه اين كار به عهده ما است .
و اما تيسير عسرى و يا ساده تر بگوييم آسان تر كردن گناه ، كار مستقيم خداى تعالى نيست بلكه لازمه قهرى تيسير يسرى است ، وقتى خداى تعالى بخواهد براى آن بندگانى كه اوصافشان گذشت راه عبوديت را آسان سازد، قهرا براى عده ديگر راه كفر آسان مى شود (آرى آسان كردن كار نيك براى عده اول ، به اين است كه انبيايى بر انگيزد، و كتب آسمانى بفرستد، و اين باعث نافرمانى آن عده ديگر، و در نتيجه آسان شدن گناه بيشترشان مى شود، اگر براى طايفه اول ، انبيا نمى فرستاد، طايفه دوم انبيايى را نمى كشتند، اگر براى طايفه اول كتاب نمى آمد، طايفه دوم هم نافرمانى نمى كردند) پس نتيجه قهرى هدايت طايفه اول و تيسير يسرى براى آنان ، ضلالت و تيسير عسراى طايفه دوم است ، همچنان كه فرمود: (ليميز اللّه الخبيث من الطيب و يجعل الخبيث بعضه على بعض فيركمه جميعا فيجعله فى جهنم )، و حتى درباره قرآن كه هدايت براى عالميان است فرموده : (و ننزل من القران ما هو شفاء و رحمة للمؤ منين و لا يزيد الظالمين الا خسارا).
ممكن هم هست مراد از آن مطلق هدايت باشد، اعم از هدايت دومى ، يعنى تكوينى و حقيقى ، و هدايت اولى يعنى تشريعى و اعتبارى - و اتفاقا ظاهر آيه هم كه مطلق آمده همين است -، و بنابراين ، هم هدايت حقيقى به عهده خداست ، همچنان كه فرمود: (الذى اعطى كل شى ء خلقه ثم هدى )، و هم هدايت اعتبارى همچنان كه فرمود: (انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا).
(و ان لنا للاخره و الاولى ) - يعنى عالم بدء و عالم عود - و يا به عبارت ديگر خلقت نخستين و خلقت در معاد - هر دو از آن ما است ، پس هر چه كه اسم (شى ء - چيز) بر او اطلاق شود مملوك خداى تعالى است آن هم به حقيقت معناى ملك كه عبارت است از قيام مملوك به وجود مالك ،
و اما ملك اعتبارى كه يكى از آثارش جواز تصرفات است ، از متفرعات ملك حقيقى است .
پس خداى تعالى مالك هر چيزى است ، نه از يك جهت و دو جهت ، بلكه از هر جهت ، و هيچ چيزى از او چيزى را مالك نيست ، پس كسى معارض او نيست و مانعى كه او را از ملكش منع كند وجود ندارد، و هيچ چيزى بر او غالب نمى شود، همچنان كه خودش ‍ فرمود: (و اللّه يحكم لا معقب حكمه )، و نيز فرمود: (و يفعل اللّه ما يشاء).

فانذرتكم نارا تلظى لا يصليها الا الاشقى الذى كذب و تولى

اين قسمت از آيات به خاطر اينكه حرف (فاء) در آغازش آمده نتيجه گيرى از مطالب گذشته است مى فرمايد : حال كه معلوم شد هدايت به عهده ما است ، اينك من شما را از آتش جهنم انذار مى كنم ، با اين بيان نكته التفاتى هم كه در جمله (فانذرتكم ) بكار رفته روشن مى شود، قبلا يعنى در جمله (ان علينا للهدى ) هدايت را به خدا و كاركنان درگاهش نسبت داده ، مى فرمود (بر ما است )، و در اين جمله انذار را تنها به خود نسبت داده مى فرمايد: (من شما را انذار مى كنم ) خواسته به اين نكته اشاره كند كه هدايت ،