 الله عليه وآله ) فرستادند تا از آن جناب حكم زناى محصن را بپرسند و به آنها سفارش كردند كه اگر آن جناب حكم كرد به شلاق زدن ، قبول كنيد و اگر حكم كرد به سنگسار حكم او را رد كنيد و رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) حكم به سنگسار فرمود فرستادگان يهود از آن جناب روى گرداندند. رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) از ابن صوريا از حكم تورات در باره زناى محصنه پرسيد و او را به خداى تعالى و آيات او سوگند داد كه راست بگويد و حكم تورات را و آنچه را كه در اين مساله حق مى داند كتمان نكند.
ابن صوريا حكم رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) را تصديق كرد و گفت : حكم رجم هم اكنون در تورات موجود است (تا آخر داستان ) كه ان شاءالله روايتش در بحث روايتى آينده خواهد آمد.
و اين آيات در عين اينكه در باره داستانى شخصى نازل شده بياناتش مستقل است و مقيد به آن قصه نيست و اين خود از مشخصات آيات قرآنى است كه هر چند در باره شان نزول معينى نازل شده باشد و سبب خاصى از حوادث واقعه ، زمينه نزول آن آيات باشد مع ذلك آن سبب خاص به عنوان مصداقى از مصاديق بسيار تلقى شده كه بعدها نيز تحقق مى يابد و اين بدان جهت است كه قرآن كريم در باره عصر نزولش و مردم آن عصر نازل نشده كتابى است جهانى و دائمى ، مقيد به زمان و مكان خاصى نيست و به قوم يا حادثه خاصى اختصاص ندارد، همچنانكه در آن آمده : (ان هو الا ذكر للعالمين ) و نيز فرموده : (تبارك الذى انزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا) و نيز فرموده : (و انه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه ).

يا ايها الرسول لا يحزنك الذين يسارعون فى الكفر 

اين آيه شريفه خاطر خطير رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) را از آنچه از نامبردگان در آيه مشاهده كرده است ، تسليت و دلخوشى مى دهد و نامبردگان (منافقين ) كسانى بودند كه به سوى كفر سرعت مى گرفتند يعنى به سرعت راه مى پيمودند و از افعال و اقوالشان موجبات كفر يكى پس از ديگرى مشاهده مى شود پس اين منافقين كافر و شتابگر در كفرشان هستند و معلوم است كه مسارعت در كفر معنائى دارد كه غير از آن معنائى است كه در مسارعت (به سوى كفر است ).

من الذين قالوا آمنا بافواههم و لم تؤ من قلوبهم 

اين جمله بيانگر وضع همان كسانى است كه در جمله قبل در باره آنان فرمود كه : در كفر مسارعت مى كنند مى فرمايد: نامبردگان عبارتند از منافقينى كه به زبان مى گويند ايمان آورديم ولى دلهايشان ايمان نياورده و اينكه به جاى موصوف يعنى منافقين ،
صفت آنان را آورده و فرموده كسانى كه چنين و چنانند خود اشاره اى است به اينكه چرا رسول خدا(صلى الله عليه وآله ) را از غصه خوردن نهى كرد، همچنانكه در جمله قبل نيز آمدن وصف (الذين يسارعون فى الكفر) در جاى موصوف اشاره است به علت منتهى عنه و معناى آيه (و خدا داناتر است ) اين است كه اى پيامبر اين منافقين به علت سرعت گرفتنشان در كفر تو را اندوهگين نسازند براى اينكه آنها با زبانهايشان ايمان آوردند نه با دلهايشان و اينان مؤ من نيستند و همچنين يهوديانى هم كه به نزد تو آمدند و گفتند آنچه را كه گفتند، وضع آنان نيز تو را اندوهگين نسازد.

و من الذين هادوا

اين جمله بطورى كه از سياق كلام بر مى آيد عطف است بر جمله : (من الذين قالوا آمنا..) و به هيچ وجه استينافى نيست ، بنابراين جمله : (سماعون للكذب سماعون لقوم آخرين لم ياتوك ) خبرى است براى مبتداى حذف شده و تقدير كلام (هم سماعون ..) است .
و اين چند جمله هماهنگ در كل بيانگر حال كسانى است كه بر يهوديگرى خود پا فشارى داشتند نه منافقين ، براى اينكه منافقينى كه در صدر آيه نامشان آمده بود حال و وضعشان با اوصافى كه در اين جمله ها آمده ، مطابقت ندارد و اين معنا روشن است .
پس اين يهوديانى كه در اين آيه سخن از آنان رفته همان كسانى هستند كه سماع كذبند يعنى بسيار دروغ را ميشنوند و با علم به اينكه دروغ است آنرا ميپذيرند چون اگر علم به دروغ بودن آن نداشته باشند صرف شنيدن دروغ صفت مذموم شمرده نمى شود و نيز اين يهوديان سماع به نفع قومى ديگرند يعنى به نفع قومى ديگر كه نزد تو نيامده اند بسيار دروغ مى شنوند و آن قوم هر چه دروغ بگويند اين يهوديان قبول نموده آنان را در هر چه كه از ايشان بخواهند اطاعت ميكنند و چون معناى شنيدن در دو جمله : (سماعون للكذب ) و (سماعون لقوم آخرين لم ياتوك ) مختلف بوده بدين جهت كلمه : (سماعون ) را تكرار كرد چون در جمله اول به معناى (گوش دادن ) و در جمله دوم به معناى (پذيرفتن ) است .

يحرفون الكلم من بعد مواضعه ...

يعنى كلمات را - بعد از آنكه هر يك در جاى خود قرار گرفته - تحريف ميكنند و اين جمله صفتى است براى جمله (لقوم آخرين ) و همچنين جمله : (يقولون ان اوتيتم هذا فخذوه و ان لم تؤ توه فاحذروا).
و آنچه از مجموع چند جمله مورد بحث بر مى آيد اين است كه عدهاى از يهوديان در بين خود به يك حادثه و واقعهاى دينى مبتلا شدند؛
واقعه اى كه از نظر دين خودشان حكمى داشته ولى علمايشان آن حكم را بعد از ثبوت و استقرارش تغيير داده بودند و براى اينكه آن حكم اجرا نشود اين عده يهود را به نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرستاده و به آنان دستور دادند كه پيامبر اسلام را در كار خود حكم قرار دهند، اگر او نيز طبق حكم ما (يعنى همان حكم تحريفى ) حكم كرد قبول كنند و اگر حكمى ديگر (يعنى همان حكمى كه علماى يهود از تورات دزديده و پنهان كرده بودند) كرد از قبول آن بر حذر باشند. و من يرد الله فتنته فلن تملك له من الله شيئا ظاهرا اين جمله ، جمله اى است معترضه و منظور از آن اين است كه روشن سازد كه اين يهوديان مفتون به فتنه اى الهى هستند و در نتيجه رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) خرسند و دلخوش گردد كه امر همه به دست خدا و محول به او است و خود آن جناب از ناحيه خدا مالك هيچ جهتى از جهات اين ماجرا نيست و به همين جهت هيچ موجبى براى غصه خوردن او نيست و هيچ راهى براى خلاصى از آن ندارد.

اولئك الذين لم يرد الله ان يطهر قلوبهم 

به حكم اين جمله دلهاى اين منافقين بر همان قذارت و پليدى اولش باقى مانده به خاطر فسقهائى كه مكرر انجام مى دهند و به همان جهت خداى تعالى گمراهشان كرد و معلوم است كه خداى تعالى گمراه نمى كند مگر فاسقان را.

لهم فى الدنيا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظيم 

اين جمله تهديدى است براى آنان به اينكه خداى تعالى در دنيا خوارشان خواهد كرد كه ديديم چگونه كرد و هم در آخرت به عذابى دردناك گرفتارشان خواهد كرد.
معناى (سحت ) در جمله (اكالون للسحت ) 

سماعون للكذب اكالون للسحت 

راغب در مفردات گفته است كه : كلمه (سحت ) به معناى پوسته اى است كه دور ريخته مى شود و اين كلمه در قرآن مجيد آمده آنجا كه فرموده : (فيسحتكم بعذاب ) (به ضمه ياء) البته بعضى اين جمله را به صورت : (فيسحتكم ) (با فتحه ياء) خوانده اند، هيچ فرقى بين اين دو قرائت نيست براى اينكه چه بگوئى : (سحته ) و چه بگوئى : (اسحته ) معنايش يكى است و از همين باب است كه به محظور و عمل نادرستى كه مرتكبش را ننگين مى سازد سحت گفته مى شود كانه ا