 قضايى است حتمى ، و به همين جهت منذر حقيقى خداى تعالى است ، هر چند كه با زبان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) انجام شود.
و (تلظى آتش ) به معناى زبانه كشيدن شعله آتش است ، و مراد از (آتشى كه تلظى مى كند) آتش جهنم است ، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: (كلا انها لظى ).
بيان اينكه تكذيب كننده دعوت حقّ و روى گرداننده از آن (اشقى ) است ، 
و مراد از كلمه (اشقى ) مطلق هر كافرى است كه با تكذيب آيات خدا و اعراض از آن كافر شود، چون چنين كسى از هر شقى اى شقى تر است براى اينكه ساير بدبختها در زندگى دنياى خود بدبختند، يا در بدن خود مبتلا به بيمارى و يا نقص عضوند، و يا مالشان از بين مى رود، و يا به داغ فرزند خود مبتلا مى شوند، و اين بدبختى ها تمام شدنى است ، ولى آن كسى كه كفر مى ورزد، در زندگى آخرتى بدبخت است ، يعنى بدبختى است كه بدبختيش پايان ندارد، و منتهى به خلاصى و نجات نمى شود، و اميد رهايى در آن نيست .
پس مراد از كلمه (اشقى ) هر كافرى است كه دعوت حق را تكذيب كند و از آن روى بگرداند،
به دليل اينكه دنبال اين كلمه و در معرفى آن فرموده : (الذى كذب و تولى )، و مؤ يد آن اين است كه انذار را مطلق آورد و فرمود: همه شما را انذار مى كنم . و اما معناى تحت اللفظى كلمه (اشقى ) كه افعل التفضيل است ، و تنها شامل كسى مى شود كه از تمامى شقى ها شقى تر است ، با سياق آيه سازگار نيست .
و اينكه مفاد آيه (لا يصليها الا الاءشقى ...) اينست كه فقط كافر اشقى خالد  درجهنم است 
و مراد از (صلى نار) پيروى آن و ملازم آن بودن است ، پس اين كلمه معناى خلود را افاده مى كند، و اين خلود در آتش قضايى است كه خداى تعالى در حق كافر رانده و فرموده : (و الذين كفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب النارهم فيها خالدون ).
با اين بيان استفاده اى كه بعضى از مفسرين از آيه مورد بحث كرده دفع مى شود، او از آيه (لا يصليها الا الاشقى ) استفاده كرده كه به حكم اين آيه مؤ منين گنهكار و فاسق و فاجر داخل آتش دوزخ نمى شوند، براى اينكه اين آيه دخول در آتش را منحصر كرده در كسى كه كافر و اشقى باشد، وجه نادرستى اين سخن اين است كه : آيه شريفه تنها خلود در آتش را منحصر در كافر اشقى كرده ، نه اصل دخول در آتش را.

و سيجنبها الاتقى الذى يوتى ماله يتزكى و ما لاحد عنده من نعمه تجزى

كلمه (تجنب ) به معناى دور كردن است ، و ضمير در (سيجنبها) به آتش بر مى گردد، و معناى آيه اين است كه : به زودى كسى كه مصداق (اتقى ) باشد از آتش دور مى شود.
متّقى ترين افراد كسى است كه در راه رضاى خدا  ازمال حود انفاق مى كند
و مراد از كلمه (اتقى ) هر كسى است كه از شخصى ديگر باتقواتر باشد، و بيش از او از مخاطر پروا كند، چون بعضى از مردم تنها اين مقدار با تقوا هستند كه از اتلاف نفوس و كشتن مردم پرهيز مى كنند، و بعضى هستند كه تنها از فساد اموال مى پرهيزند، و بعضى هستند كه چون از فقر مى ترسند، به همين جهت از انفاق مال در راه خدا خوددارى مى كنند، و همچنين بعضى هستند كه از خدا مى پرهيزند، و مال خود را در راه رضاى او انفاق مى كنند، و از همه اين چند طايفه باتقواتر آن كسى است كه از خدا پروا نموده مال خود را در راه او انفاق مى كند، و به عبارت ديگر كسى است كه از خسران آخرت مى پرهيزد، و به همين انگيزه مال خود را انفاق مى كند.
پس مفضل عليه كلمه (اتقى ) كسى است كه با دادن مال از خدا نمى پرهيزد، هر چند كه از پاره اى مخاطر دنيوى پرهيز دارد، و يا ساير اعمال صالح را انجام داده ، به اين مقدار از خداى تعالى پروا مى كند.
پس آيه شريفه به حسب مدلولش عام است و اختصاص به طايفه اى ندارد، دليل بر اين معنا اين است كه كلمه (اتقى ) را با جمله (الذى يوتى ماله ) توصيف كرده ، و معلوم است كه اين توصيف امرى است عمومى ، و همچنين توصيف هاى بعدى ، و اين منافات ندارد با اينكه آيات و يا همه سوره به خاطر يك واقعه خاصى نازل شده باشد، همچنان كه در روايات اسباب نزول سبب خاصى برايش ذكر شده .
و اما اطلاق مفضل عليه به طورى كه شامل همه مردم از صالح و طالح شود، و در نتيجه مفضل تنها شامل يك نفر گردد، و يا يك نفر در هر عصر بشود، و معنا چنين گردد كه از ميان همه مردم تنها آن يك نفرى داخل دوزخ نمى شود كه از همه باتقواتر است ، و نيز در جمله قبلى معنا چنين شود كه داخل دوزخ نمى شود مگر تنها آن يك فردى كه در هر عصر از سايرين شقى تر باشد، توجيهى است كه به هيچ وجه سياق آيات اول سوره با آن مساعدت ندارد، و همچنين با انذار عمومى كه در جمله (فانذرتكم نارا تلظى ) شده نمى سازد، چون معنا ندارد بگوييم : همه شما را انذار مى كنم از آتش دوزخى كه به جز يك نفر از شما در آن جاودانه نمى افتد، و تنها يك نفر از شما از آن نجات مى يابد.
(الذى يوتى ماله يتزكى ) - اين جمله صفت كلمه (اتقى ) است ، مى فرمايد اتقى آن كسى است كه مال خود را مى دهد و انفاق مى كند، تا به اين وسيله مال خود را به نموى شايسته نمو دهد.
(و ما لاحد عنده من نعمه تجزى ) - اين آيه مضمون آيه قبلى را تثبيت مى كند، مى فرمايد و اتقى كسى است كه كسى از او طلبى ندارد، و نعمتى نداده ، تا به عنوان تلافى آن مال را كه وى انفاق كرده به او داده باشد، پس كسى كه مصداق اتقى است مال را براى رضاى خدا انفاق مى كند، مؤ يد اين معنا جمله بعدى است كه مى فرمايد: (الا ابتغاء وجه ربه الاعلى ).

الا ابتغاء وجه ربه الاعلى

اين استثناء منقطع و به معناى ليكن است ، و معناى آيه اين است كه : كسى طلبكار خدا نبوده ، و خدا مالى را كه به او داده به عنوان اداى دين نداده ، پس شخص انفاقگر مال خدا را در راه خدا انفاق مى كند تا رضاى پروردگار والاى خود را به دست آورد.
و ما در سابق در معناى وجه اللّه تعالى و در معناى اسم اعلى بحث كرديم .

و لسوف يرضى

يعنى و هر آينه او - همان مرد اتقى - به زودى با دريافت اجر جزيل و پاداش حسن و جميلى كه پروردگارش به او مى دهد خشنود مى گردد.
در اين آيه خداى تعالى را با دو صفت (رب ) و (اعلى ) ستوده ، تا اشاره كرده باشد به اينكه آنچه به عنوان جزا به او مى دهند كه بزرگترين جزا و گرانقدرترين است ، به مقتضاى ربوبيت خداى تعالى و تناسب با بلندى مقام او است ، (نه متناسب با عمل بنده ) و از اينجا وجه التفات در آيه قبلى روشن مى شود، در آيه (فانذرتكم ) خداى تعالى متكلم بود، و در آيه قبلى غايب فرض شده ، تا به دو وصف رب و اعلى متصف گردد.
بحث روايتى  
(رواياتى درباره نزول آيات : (فاءما من اعطى و اتّقى ...) در شاءن  (ابودحداح) و روايتى درباره اينكه هدايت كننده خدا است )
در كافى به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : از امام باقر (عليه السلام ) معناى آيه (و الليل اذا يغشى )، و آيه (و النجم اذا هوى ) و آيات نظائر اين دو را كه در آنها به حقايق تكوينى سوگند ياد شده پرسيدم و عرضه داشتم (آيا ما نيز مى توانيم مثلا به خورشيد و ستاره سوگند بخوريم ؟) فرمود: خداى تعالى مى تواند به هر يك از مخلوقاتش سوگند ياد كند، ولى بندگانش ‍ نمى توانند به غير او سوگند بخورند.
مؤ لف : اين روايت را مرحوم صدوق هم به سند خو