د از على بن مهزيار از ابو جعفر دوم امام جواد (عليه السلام ) نقل كرده . و در تفسير قمى در ذيل آيه (و الليل اذا يغشى ) آمده كه امام درباره معنايش فرمود: سوگند به شب وقتى كه روز را مى پوشاند.
و از حميرى نقل شده كه در قرب الاسناد از احمد بن محمد، از احمد بن محمد بن ابى نصر، از ابى الحسن رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : از آن جناب شنيدم در تفسير آيه (و الليل اذا يغشى ) مى فرمود:مردى در حياط خانه مسلمانى درخت خرمايى داشت ، و به همين بهانه باعث زحمت صاحب خانه مى شد، صاحب خانه نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) شكايت كرد،
حضرت ، صاحب درخت را خواست وقتى آمد فرمود: درخت خرمايت را به درخت خرمايى در بهشت مى فروشى ؟ آن مرد گفت : نه و نفروخت مردى از انصار كه كنيه اش ابى دحداح بود از اين معامله خبردار شد نزد صاحب نخله رفت ، و گفت درخت خرمايت را به حائط من بفروش ، آن مرد پذيرفت ابو دحداح نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) شد و عرضه داشت : درخت خرماى فلانى را در مقابل حائطم خريدم ، حضرت فرمود در مقابل حائطت يك درخت خرماى بهشتى خواهى داشت .
در اينجا بود كه خداى تعالى بر پيامبرش اين آيه را نازل كرد: (و ما خلق الزوجين الذكر و الانثى ان سعيكم لشتى فاما من اعطى ) يعنى درخت خرما را بدهد (و اتقى و صدق بالحسنى ) يعنى وعده نخله اى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) داد (فسنيسره لليسرى ... تردى ).
مؤ لف : اين روايت را قمى در تفسير خود بدون ذكر امام نقل كرده ، و كلمه (زوجين ) تفسيرى است كه امام براى جمله (الذكر و الانثى ) كرده .
و نيز در تفسير قمى در ذيل آيه (و سيجنبها الاتقى ) آمده كه امام فرمود: اين اتقى ابو دحداح بوده .
مؤ لف : اين رواياتى بود كه از طرق شيعه در تفسير اين آيات وارد شده .
طبرسى رحمة اللّه عليه در مجمع البيان قصه را از واحدى نقل كرده كه او به سند خود از عكرمه از ابن عباس آورده ، و در آن آمده كه مردى انصارى وارد معامله آن درخت خرماشد و با صاحبش صحبت كرد، و در آخر آن را به چهل درخت خريد، و به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بخشيد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هم آن را به صاحب خانه بخشيد، و سپس طبرسى از عطاء روايت كرده كه گفت : نام خريدار درخت ابو دحداح بود.
و سيوطى در الدر المنثور قصه را از ابن ابى حاتم از ابن عباس نقل كرده و بعد آن را تضعيف نموده .
كلام فخر رازى در شاءن نزول سوره ليل و نقد و برسى آن  
از سوى ديگر از طرق اهل سنت رواياتى آمده كه اين سوره درباره ابو بكر نازل شده ، فخر رازى در تفسير كبيرش گفته : همه مفسرين اجماع دارند بر اينكه مراد از آن يعنى از كلمه اتقى ابو بكر است ، ولى بايد دانست كه شيعه به تماميشان منكر اين روايتند و مى گويند اين سوره درباره على بن ابى طالب نازل شده ، به دليل اينكه قرآن در جاى ديگر نيز به دادن زكاتش ستوده ، فرموده : (يوتون الزكوه و هم راكعون ) پس آيه (الا تقى الذى يوتى ماله يتزكى ) هم اشاره به مضمون همان آيه دارد، و آنگاه كلمه (اتقى ) را به معناى افضل خلق در تقوى ، و يا به عبارت ديگر باتقواترين خلق گرفته اند، كه اشكال آن گذشت .
و اما اينكه به شيعه نسبت داده شده كه همگى روايت بالا را منكر شده اند، و روايت ابى دحداح را پذيرفته اند دليل مورد اعتمادشان صحيح حميرى گذشته ، و روايات ديگرى است كه همان مفاد را مى رساند.
بله در يك روايت ضعيف از برقى ، از اسماعيل بن مهران ، از ايمن بن محرز، از ابى بصير، از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه در تفسير آيه (و سيجنبها الاتقى ) فرمود: اما اين آيه مربوط است به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، و هر كه او را پيروى كند، و اما آيه (الذى يوتى ماله يتزكى )، در خصوص امير المؤ منين (عليه السلام ) است چون درباره همان جناب است كه در جاى ديگر فرموده : (و يوتون الزكوه و هم راكعون ) و اما آيه (و ما لا حد عنده من نعمه تجزى ) راجع به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است كه احدى به او نعمتى نداده تا جزاى آن را از او طلبكار باشد بلكه نعمت آن جناب است كه بر تمامى خلايق جارى است ، صلوات اللّه عليه .
و اين روايت به خاطر اينكه يكى از راويانش يعنى ايمن بن محرز شناخته شده نيست ضعيف و غير قابل اعتماد است . علاوه بر اين ، مضمون آن جنبه تطبيق عمومات بر مصاديق را دارد، و جنبه تفسيرى ندارد، و يكى از ادله واضح آن اين است كه موصوف يعنى كلمه اتقى را بر رسول خدا تطبيق كرده ، و صفت آن را كه آيه (الذى يوتى ماله ...) است ، بر امير المومنين ، و دوباره آيه بعدى را بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) تطبيق نموده ، و اگر اين روايت درست باشد نظم كلام بكلى بهم مى خورد، البته اين در صورتى است كه كلمه (واو) در آيه (و الذى يوتى ...) در روايت اضافه شده باشد، (همچنانكه مى بينيم در قرآن واو ندارد) و اما اگر فرض كنيم كه جزو آيه بوده ، روايت از نظر تحريف مردود است ، چون جزو روايات تحريف شمرده مى شود، كه همه مردودند.
و از حميرى حكايت شده كه از احمد بن محمد، از احمد بن محمد ابن ابى نصر، از ابى الحسن رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه راوى گفت : از آن جناب از معناى آيه (ان علينا للهدى ) پرسيدم ، فرمود: آرى خدا است هر كه را بخواهد هدايت و هر كه را بخواهد گمراه مى كند.
عرضه داشتم : خدا امورت را اصلاح كند، جمعى از ياران ما پنداشته اند كه معرفت اكتسابى است ، هر كس فكر خود را درست بكار بيندازد به معرفت مى رسد.
امام اين سخن را نادرست دانست و فرمود: اينها اگر درست مى گويند چرا اين خير را براى خود كسب نمى كنند؟ نه ، چنين نيست كه هر كس بخواهد و به هر مقدار كه بخواهد بتواند معرفت كسب كند، هيچ احدى از مردم را نمى بينى مگر آنكه از جهاتى از بعضى ديگر بهتر است ، و آن بعض از جهاتى ديگر از او بهترند، نمونه اش بنى هاشمند كه موضعشان موضعى است كه مى دانى ، قرابتشان با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) به حدى است كه مى دانى ، و همه مى دانيم كه آنان سزاوارترند به خلافت از شما، مع ذلك از آن محرومند، گمان مى كنى آل محمد (عليهم السلام ) به فكر خود نبودند؟ و آيا مى توانى بگويى كه شما راه و رسم زندگى را مى دانيد و ايشان نمى دانند؟
آنگاه فرمود: ابو جعفر (عليه السلام ) مى فرمود: اگر براى همه مردم مقدور بود همه ما را دوست مى داشتند.
مؤ لف : اما هدايت - كه در اينجا منظور از آن رساندن به هدف است - تنها كار خداى سبحان است ، براى اينكه اين هدايت از شوون ربوبيت است . و اما گمراه كردن ، منظور از آن گمراهى به عنوان مجازات است ، نه گمراه كردن ابتدايى ، كه چنين اضلالى به خداى تعالى نسبت داده نمى شود، پس هر جا اضلال به جناب او منسوب مى شود در حقيقت معنايش امساك از نازل كردن رحمت و هدايت نكردن است ، نه گمراه كردن ، و چون هدايت كار او است امساك از آن هم منسوب به او است .بسم اللّه الرحمن الرحيم

وَالضُّحَى (1) وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى (2) مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى (3) وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَى (4) و