َلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى (5) أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَى (6) وَوَجَدَكَ ضَالّاً فَهَدَى (7) وَوَجَدَكَ عَائِلاً فَأَغْنَى (8) فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ (9) وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ (10) وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (11)

ترجمه آيات

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. سوگند به روز در آن هنگام كه نور خورشيد گسترده مى شود (1).
و سوگند به شب هنگام كه سكونت و آرامش مى بخشد (2).
كه پروردگارت نو روحى را از تو قطع نكرده و تو را مورد خشم قرار نداده است (3).
و مسلما آخرت براى تو از دنيا بهتر است (4).
و پروردگارت به زودى عطايى مى كند كه راضى شوى (5).
آيا نبود كه تو را يتيم يافت و سپس پنا داده ؟ (6).
و آيا نبود كه راه به جايى نمى بردى قدم به قدم هدايتت كرد؟ (7).
و تهى دستت يافت پس بى نيازت نمود (8).
حال كه چنين است پس هيچ يتيمى را از روى قهر خوار مشمار (9).
و هيچ سائلى را مرنجان (10).
و نعمت پروردگارت را با رفتار و گفتارت بازگو كن (11).

بيان آيات

بعضى گفته اند: چند روزى به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) وحى نشد، به طورى كه مردم گفتند خدا با او وداع كرده ، در پاسخشان اين سوره نازل شد و خداى تعالى به اين وسيله آن حضرت را شاد كرد، و در سوره مورد بحث ، هم احتمال مكى بودن هست و هم مدنى بودن .

و الضحى و الليل اذا سجى

اين دو آيه سوگند به ضحى و به ليل است ، و كلمه (ضحى ) به طورى كه در مفردات آمده به معناى گسترده شدن نور خورشيد است . ولى بعدها آن زمانى را كه نور خورشيد گسترده مى شود نيز ضحى ناميدند، و مصدر (سجو) كه فعل سجى مشتق از آن است ، وقتى در كلمه ليل استعمال مى شود، معناى سكونت و آرامش شب را مى دهد، پس (سجوالليل ) آن هنگامى است كه ظلمت شب همه جا را فرا گيرد.

ما ودعك ربك و ما قلى

(توديع ) كه مصدر فعل (ودع ) است به معناى ترك است ، و كلمه (قلى ) - به كسره قاف - به معناى بغض و يا شدت بغض ‍ است ، و اين آيه جواب دو سوگند اول سوره است ، و مناسبت نور روز با مساءله وحى ، و تاريكى شب با انقطاع وحى بر كسى پوشيده نيست .

و للاخره خير لك من الاولى

اين آيه در معناى ترقى دادن مطلب نسبت به مفاد آيه قبل است ، و مفاد آيه قبلى موقف كرامت و عنايت الهى را براى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) اثبات مى كرد، در اين آيه مى فرمايد تازه زندگى دنياى تو با آن كرامت و بزرگى كه دارى ، و با آن عنايتى كه خداى تعالى به تو دارد در برابر زندگى آخرتت چيزى نيست ، و زندگى آخرت تو از دنيايت بهتر است .

و لسوف يعطيك ربك فترضى

اين آيه شريفه آيه قبل را تثبيت مى كند و مى فرمايد: در زندگى آخرت خداى تعالى آنقدر به تو عطا مى كند تا راضى شوى ، هم عطاى خدا را مطلق آورده ، و هم رضايت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را.
ولى بعضى از مفسرين گفته اند: اين آيه ناظر است به هر دو زندگى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )، هم به زندگى دنيائى اش ، و هم به زندگى آخرتيش .

مقصود از اينكه خطاب به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود خدا تو را (يتيم  )و (ضالّ) يافت . چند وجه در اين باره 

الم يجدك يتيما فاوى

اين آيه و دو آيه بعدش به بعضى از نعمت هاى بزرگى اشاره مى كند كه خداى تعالى به آن جناب انعام كرده بود، آرى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هنوز در شكم مادر بود كه پدرش از دنيا رفت ، و دو سال بود كه مادرش درگذشت ، و هشت ساله بود كه كفيل و سرپرستش و جدش عبد المطلب از دنيا رفت ، كه از آن به بعد در تحت تكفل عمويش ابو طالب قرار گرفت .
بعضى گفته اند: مراد از يتيم در اين آيه پدر مرده نيست ، بلكه منظور بى نظير بودن است همچنان كه در بى نظير را هم در يتيم مى گويند، و معناى اين آيه اين است كه : مگر نبود كه خدا تو را فردى بى نظير از بين مردم دانست ، و در نتيجه مردم را دور تو جمع كرد؟

و وجدك ضالا فهدى

مراد از (ضلال ) در اينجا گمراهى نيست بلكه مراد عدم هدايت است ، و منظور از هدايت نداشتن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، حال خود آن جناب است ، و يا صرفنظر از هدايت الهى مى خواهد بفرمايد اگر هدايت خدا نباشد تو و هيچ انسانى ديگر از پيش خود هدايت نداريد مگر به وسيله خداى سبحان ، پس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هم نفس شريفش با قطع نظر از هدايت خدا ضاله و بى راه بود، هر چند كه هيچ روزى از هدايت الهى جدا نبوده و از لحظه اى كه خلق شده بود ملازم با آن بود، در نتيجه آيه شريفه در معناى آيه زير است ، كه مى فرمايد: (ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان )، و از همين باب است كلام موسى كه بنا به حكايت قرآن كريم از آن جناب گفته بود: (فعلتها اذا و انا من الضالين )، يعنى هنوز به هدايت رسالت اهتداء نشده بودم .
نقل  اقوال مفسرين در مراد از ضلالت در آيه شريفه 
قريب به اين معنا گفتار بعضى از مفسرين است كه گفته اند: مراد از ضلالت ، از دست دادن علم است ، همچنان كه در آيه (ان تضل احديهما فتذكر احديهما الاخرى )، ضلالت به اين معنا آمده ، و مويدش آيه زير است كه مى فرمايد: (و ان كنت من قبله لمن الغافلين ).
بعضى ديگر گفته اند: معنايش اين است كه خدا تو را در بين مردم گمشده يافت ، مردم تو را نمى شناختند، و قدرت را نمى دانستند، و او مردم را به سوى تو و اينكه چه كسى هستى دلالت و هدايت كرد.
بعضى ديگر گفته اند: اين آيه به گم شدن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در راه هوازن و مكه اشاره دارد، آن زمان كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در دامن حليمه سعديه دختر ابى ذويب بود، و حليمه به طورى كه در روايت آمده مى خواست وى را به جدش عبد المطلب برساند، در بين راه متوجه شد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نيست .
بعضى ديگر گفته اند: اشاره است به آن واقعه اى كه در كودكى آن جناب رخ داد، و در دره هاى مكه گم شد.
و بعضى آيه را اشاره به داستان گم شدنش در راه شام دانسته اند كه با عمويش ابو طالب در كاروان ميسره غلام خديجه به شام مى رفت ، و در بين راه ناپديد شد.
و بعضى ديگر وجوه ديگرى ذكر كرده اند كه ضعفش براى هر خواننده اى روشن است .

و وجدك عائلا فاغنى

كلمه (عائل ) به معناى تهى دستى است كه از مال دنيا چيزى ندارد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) همينطور بود، و خداى تعالى او را بعد از ازدواج با خديجه دختر خويلد (عليهاالسلام ) بى نياز كرد، و خديجه تمامى اموالش را با همه كثرتى كه داشت به آن جناب بخشيد.
تو يتيم بودى و درد يتيمى كشيده اى ، پس بر يتيم قهر مكن . تهيدست بوده اى و  طعمفقر چشيده اى ، پس سائل را از خود مران و...
ولى بعضى گفته اند: مراد از اغناء، استجابت دعاى آن حضرت است .

فاما اليتيم فلا تقهر

راغب مى گويد: كلمه (قهر) به معناى غلبه كردن بر كسى است ، اما نه تنها غلبه كردن ، بلكه غلبه توام با خوار كردن او، و قهر به يك يك اين دو معنا هم گفته مى شود.

و اما السائل فلا تنهر

كلمه (نهر) كه مصدر فعل نهى (لا تنهر) است ، به معناى زجر و رنجاندن با غلظت و خشونت است .

و اما بنعمه ربك فحدث 


كلمه (تحديث ) كه مصدر فعل