 ، هو اجتبيكم و ما جعل عليكم فى الدين من حرج ، كنتم خير امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر)، (لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا، و قال الرسول يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا)، و آياتى ديگر از اين قبيل كه در عين اينكه با اوصاف اجتماعى ، فرد و مجتمع را توصيف مى كند، در عين حال اين توصيفش جنبه تسامح و سهل انگارى ندارد، بلكه به خاطر عنايتى جزء و كل و فرد و مجتمع را به آن توصيف نموده ، همانطور كه خود ما خاك معدن طلا و سنگريزههاى معدن جواهرات را يكجا بار مى كنيم و مى بريم با اينكه غرض ما تنها طلا و جواهرات است ، اينك به اصل مطلب برگشته و مى گوئيم : اما اينكه فرمود: (يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه )، مراد از (ارتداد) و برگشتن از دين بنا بر آنچه كه گذشت همان دوستى با يهود و نصارا است و اگر خطاب را متوجه خصوص مؤ منين كرد براى اين بود كه خطاب قبلى نيز متوجه به مؤ منين بود و مقام آيه مقام بيان اين نكته است كه دين حق از ايمان چنين مؤ منين ى كه ايمانشان مشوب به دوستى با دشمنان خدا است بى نياز است ، چون خداى سبحان چنين ايمانى را كفر و شرك خوانده و فرموده : (و من يتولهم منكم فانه منهم ) و براى اينكه خداى سبحان ولى و ناصر دين خود و ولى هر كسى است كه دين او را يارى كند و به زودى مردمى خواهد آورد كه بيزار از دشمنان اويند و اولياى او را دوست مى دارند و دوست نمى دارند مگر او را.
مراد از (قوم ) كه خداوند وعده آمدن آنان را داده است ، اشخاص نيستند 
و اما اينكه فرمود: (فسوف ياتى الله بقوم ) و نسبت آوردن قوم را به خودش داد، براى همين بود كه يارى كردن از دينش را تثبيت كند، چون از سياق كلام فهميده مى شد كه براى اين دين ياورى هست و احتياج به يارى بيگانگان ندارد و آن ياور خود خدا است .
و اينكه سياق كلام بيان پيروز شدن دين به وسيله اين قوم در مبارزه با كسانى است كه پيروزى را در گروهگرائى مى بينند و به همين اميد با دشمنان دين دوستى مى كنند و نيز تعبير از آن مردم به كلمه قوم و آوردن آن اوصاف و افعال را با صيغه جمع ، همه و همه اشعار به اين معنا دارد كه آن قومى كه خدا وعده آوردنش را داده ، مردمى هستند كه دسته جمعى مى آيند نه تك تك و دو تا دو تا، و منظور اين نيست كه خداى تعالى در هر زمانى و قرنى شخصى را به يارى دين مى گمارد كه او را دوست دارد و او خدا را دوست دارد ! شخصى كه در برابر مؤ منين خاضع و در برابر كفار قدرتمند و شكست ناپذير است و در راه خدا جهاد مى كند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى هراسد!!.
مطلب ديگر اينكه آمدن چنين مردم را با اينكه خودشان مى آيند اگر به خود خداى تعالى نسبت داده و فرموده ، خدا آنان را مى آورد، به معناى آن نيست كه خدا آنان را خلق مى كند زيرا آنان تنها نيستند كه خالقشان خدا است ، بلكه كل جهان را خدا خلق كرده ، همچنانكه فرمود : (الله خالق كل شى ء)، بلكه به اين معنا است كه خداى تعالى است كه آنان را برمى انگيزد تا در هر فرصتى كه به دست آورند دين را يارى كنند و او است كه ايشان را به چنين افتخارى مفتخر كرده ، كه دوستشان بدارد و ايشان نيز او را دوست بدارند و او است كه به ايشان توفيق داده تا در برابر دوستان خدا خوار و عليه دشمنانش قدرتمند و شكست ناپذير باشند و در راه او جهاد كنند و از ملامت هر ملامتگرى روى برتابند، پس اگر آنان دين را يارى مى كنند در حقيقت خدا است كه دين خود را به وسيله آنان و از طريق ايشان يارى مى كند، در اينجا ممكن است كسى توهم كند كه جا داشته فردى از مسلمانان صدر اسلام پيش خود بگويد: پس كجايند آن مردم و چرا نيامدند دين را يارى كنند، جوابش اين است كه زمان براى خداى تعالى دير و زود ندارد، ديرش و زودش براى او يكى است ، اين مائيم كه به خاطر قصور فكرمان بين آن دو، فرق مى گذاريم .
كسانى كه خدا دوستشان دارد مبرا از رذائل و متصف بهفضائل هستند 
و اما اينكه فرمود: (يحبهم و يحبونه )، از آن جهت كه حب را مطلق آورد معلوم مى شود حب خدا مربوط به ذات آن قوم و متعلق به ذات ايشان است بدون اينكه مقيد به وصفى و يا چيز ديگرى باشد و اما دوست داشتن آنان خدا را، لازمه اش آن است كه پروردگارشان را بر هر چيز ديگرى غير خدا كه مربوط به خودشان باشد از قبيل مال و جاه و يا خويشاوند يا غير آن مقدم بدارند؛
بنابراين قومى كه وعده آمدنشان داده شده ، احدى از دشمنان خداى سبحان را دوست نمى دارند و اگر قرار باشد فردى از افراد انسان را دوست بدارند اولياى خدا را به ملاك دوستى با خدا دوست مى دارند. و اما اينكه خدا آنان را دوست مى دارد، لازمهاش اين است كه اين طائفه از هر ظلمى و از هر پليدى معنوى يعنى كفر و فسق مبرا باشند حال يا به عصمت الهى و يا با مغفرت الهى و از راه توبه ، دليل بر اينكه دوستى خدا چنين لازمه اى دارد اين است كه آنچه گناه و ظلم هست مبغوض خداى تعالى است و كسى كه خدا او را دوست مى دارد ممكن نيست كه از ظلم و پليديهاى معنوى مبرا نباشد و گرنه خدا ظلم را دوست داشته و حال آنكه در آيات زير فرموده كه خداى سبحان كفر و ظلم و اسراف و افساد و تجاوز و استكبار و خيانت را دوست ندارد، توجه فرمائيد: (فان الله لا يحب الكافرين )، (و الله لا يحب الظالمين )، (انه لا يحب المسرفين ، و الله لا يحب المفسدين )، (ان الله لا يحب المعتدين ، انه لا يحب المستكبرين )، (ان الله لا يحب الخائنين ) و آياتى ديگر از اين قبيل .
و اين آيات آنچه رذائل انسانيت هست در اين چند جمله جمع كرده است و اگر انسانى به خاطر اينكه خداى تعالى او را دوست دارد، اين رذائل از او برطرف شده باشد، قهرا چنين انسانى به فضائلى متصف مى شود كه مقابل آن رذائل است ، چون ممكن نيست فردى از انسان متصف به هيچيك از صفات فضيلت و رذيلت نباشد، مگر انسانى كه هنوز متخلق به خلقى نشده ، و اما بعد از متخلق شدن ، بالاخره يا به فضائل متخلق مى شود و يا به رذائل .
نتيجه مى گيريم كه اين مؤ منين كه خدا دوستشان دارد و آنان نيز خدا را دوست دارند، ايمانشان آميخته با ظلم نيست ، همانهائى هستند كه خداى تعالى در باره آنها فرموده : (الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون )،
پس چنين افرادى از ضلالت ايمنند، براى اينكه در اين آيه فرموده : اينان راه را يافته اند و در آيه زير مى فرمايد: خدا كسى را كه گمراه كند، هدايت نمى كند: (فان الله لا يهدى من يضل )، پس اين افراد از هر ضلالتى در امنيتى الهى و آسمانى قرار دارند و بر اهتدائى الهى به سوى صراط مستقيم او هستند و با ايمانشان كه خداى تعالى آنان را در آن ايمان تصديق فرموده ، به چيز ديگرى نيز اهتداء شده اند و آن عبارت است از پيروى رسول و تسليم تام در برابر آن جناب ، پس چنين افرادى تسليم رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نيز هستند، همانطور كه تسليم بيقيد و شرط خداى سبحانند، زيرا خداى تعالى در باره مؤ منين واقعى فرموده : (فلا و ربك لا يؤ منون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليم