 جناب استحقاق اين اوصاف را نداشته ، براى اينكه شدتش در برابر اهل شرك و كفر و دمارى كه از روزگار آنها در آورد و صحنه هائى كه در تشييد ملت اسلام و نصرت دين داشت و خاطراتى كه از راءفتش ‍ نسبت به مؤ منين ضبط شده بر كسى پوشيده نيست .
مؤ يد ديگر اينكه مصداق روشن آيه شريفه و اوصاف ذكر شده در آن على (عليه السلام ) است ، اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) قريش را تهديد ميكرد كه بعد از آن جناب على با آنان قتال خواهد كرد، به اين روايت توجه كنيد: سهل بن عمرو با جماعتى از قريش به حضور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) آمده ، عرضه داشتند، اى محمد بردگان ما به تو ملحق شده اند ، آنان را به ما برگردان ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) فرمود: اى گروه قريش دست از شرك و كفر برداريد و گرنه خداى تعالى مردى را به سراغ شما مى فرستد ( و البته خواهد فرستاد ) كه با شما بر سر تاءويل قرآن قتال كند، همانطور كه من بر سر تنزيل آن با شما قتال كردم ، بعضى از اصحاب پرسيدند: يا رسول الله او كيست ؟ ابو بكر است ؟ فرمود: نه ، و ليكن آن كسى است كه الان در حجره مشغول پاره دوزى است و در آن لحظه على (عليه السلام ) داشت كفش رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) را پينه ميزد.
و از على (عليه السلام ) روايت شده كه در روز جنگ بصره فرمود: به خدا سوگند تا به امروز كسى به جنگ اهل اين آيه نيامده بود، امروز اولين روزى است كه با اهل اين آيه مى جنگند آنگاه آيه مذكور را تلاوت كرد.

روايات ديگرى در مورد مراد از قومى كه در آيه آمده است 
ابو اسحاق ثعلبى در تفسير خود و به سند خود از زهرى و سعيد بن مسيب از ابى هريره روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) فرمود: جمعى از امت من در روز قيامت به سوى من باز مى گردند و مى خواهند در كنار حوض مرا ديدار كنند ولى آنها را راه نمى دهند و دور شاءن مى سازند، من مى گويم : اينها اصحاب من هستند، اصحاب من هستند، خطاب ميرسد تو نمى دانى كه بعد از رحلتت چه حوادثى پديد آوردند؟ اينها به سوى قهقراى جاهليت مرتد شدند، اين بود گفتار صاحب مجمع البيان .
و اين گفته او در باره على (عليه السلام ) تمام است و هيچ ترديدى در آن نيست و شكى نيست كه آن جناب روشنترين مصداق براى آيه و اوصاف مذكور در آيه است ، ليكن بحث در اين است كه آيا اين آيه با همه اطرافيان و اصحاب آن جناب كه در جنگ جمل و صفين در ركابش بودند، تطبيق ميكند يا خير؟ چون بسيارى از آن اصحاب وضع خود را دگرگونه كردند و اگر آيه شريفه ، شامل همه آنان مى بود مى بايست آن افراد را استثناء ميكرد و چون در آيه هيچ استثنائى نيامده ، نمى تواند شامل همه اصحاب آن جناب شود و خواننده محترم در بيان گذشته ما معناى آيه را فهميد.
و نيز در آن كتاب آمده كه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) روايت شده كه شخصى از معناى اين آيه پرسيد، حضرت دست به شانه سلمان نهاد و فرمود: اين است و اهل محل اين ، آنگاه فرمود: اگر دين به ستاره ثريا آويزان باشد مردمى از ابناى فارس ‍ بدان دست مييابند.
مؤ لف : گفتارى كه در اين حديث هست همان است كه در حديث قبلى گفتيم ، چون فارسيان زمان على (عليه السلام ) داراى اوصاف مذكور در آيه نبودند مگر آنكه منظور اين باشد كه خداى تعالى بعدها از اين قوم مردمى كه داراى چنين اوصافى باشند مبعوث ميكند.
و نيز در همان كتاب است كه بعضى گفته اند: مراد از اين قوم اهل يمن است ، چون داراى دلى نرم و قلبى رقيقترند ايمان يمانى و حكمت يمانى معروف است و عياض بن غنم اشعرى گفته : وقتى اين آيه بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) نازل گرديد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) اشاره به ابى موسى اشعرى كرد و فرمود: آنان قوم اين مرد هستند.
مؤ لف : اين معنا در تفسير الدر المنثور به چند طريق نقل شده ، اشكالى كه در اين روايت است همان است كه در دو روايت بالا گذشت .
صاحب تفسير طبرى به سند خود از قتاده روايت كرده كه گفت : خداى تعالى اين آيه را به اين جهت نازل كرد كه مى دانست به زودى عدهاى از مردم از دين بر ميگردند، همين كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) از دنيا رفت عموم عرب از اسلام برگشتند، مگر سه مسجد، اهل مدينه ، اهل مكه و اهل بحرين كه گفتند: نماز مى خوانيم ولى زكات نمى دهيم و به خدا سوگند نمى گذاريم اموال ما غصب شود، ابو بكر در اين باره با اطرافيانش مشورت كرد، بعضيها به ايشان ( در نسخهاى ديگر آمده : به وى ) گفتند: اگر مسلمانان اين خلافت را فهميده بودند ( يعنى آن را مشروع مى دانستند ) زكات را هم ميدادند و بلكه بيشتر ميدادند، ابو بكر گفت : نه به خدا سوگند من ميان (نماز و زكات ) دو چيز كه خدا بين آن دو جمع كرده ، جدائى نمى اندازم ، حتى اگر از يك تكه طناب كه پاى شتر را به آن ميبندند از زكات كه خدا واجبش كرده مضايقه كنند با آنها مى جنگم ، آنگاه خداى تعالى جمعيتى را مبعوث كرد تا در خدمت ابى بكر قتال كنند بر سر همان چيزى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) بر سر آن جنگ كرد تا آنجا كه انسانهائى را كه از دين برگشته بودند و زكات نمى دادند اسير گرفت و كشت و با آتش سوزانيد و آنقدر با آنها جنگيد تا در كمال خوارى به ماعون - كه همان زكات باشد - اقرار كردند ( تا آخر حديث ).
مؤ لف : اين روايت را الدر المنثور از عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر و ابى الشيخ و بيهقى و ابن عساكر از قتاده نقل كرده و همچنين از ضحاك و حسن نيز روايت كرده است .
و عبارت حديث روشنترين شاهد است بر اينكه حديث صرف تطبيق نظريه شخصى با آيه شريفه است نه اينكه آيه در خصوص اين مورد نازل شده باشد و در چنين وضعى همان اشكالى كه به ساير روايات داشتيم ، در اين روايت نيز وارد است ، براى اينكه وقايع و جنگها مشتمل بر حوادث و امورى است و در اين جنگها افرادى شركت جستند كه تاريخ براى آنها در همان جنگها و بعد از آن جنگها گناهان و جنايات و مظالمى ضبط كرده ، نظير خالد و مغيرة بن شعبه و بسر بن ارطاة و سمرة بن جندب و اين جنايات نمى گذارد آيه : (يحبهم و يحبونه ...) بر آنان صادق و منطبق شود، حال اين بر عهده خود خواننده است كه نخست شرح حال اينگونه افراد را در تاريخ ببيند و سپس در معنائى كه ما براى آيه كرديم دقت كند.
رد سخن مفسرى كه گفته است آيه شريفه عام است و اختصاصى به قومى خاص ندارد
بعضى از مفسرين آنقدر افراط كرده اند كه گفته اند: اين نظريه بسيار عجيب و غريب
است كه بعضى از مفسرين داده و گفته اند: آيه با اشعريهاى اهل يمن بهتر انطباق دارد تا با رزمندگان با مرتدين ، اين چه حرفى است ؟ آيه شريفه عام است و شامل هر كسى كه دين را يارى كند ميشود، هر كسى كه متصف به مضمون آيه باشد، چه نخبگان از مسلمانان زمان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) و چه هر مؤ من ديگرى كه بعدا آمده و اين نظريه با همه اخبارى كه در اين باب هست ، مى سازد، مثل آن خبرى كه دلالت دارد بر اينكه قوم نامبرده در آيه شريفه ، سلمان و قوم او است - هر چند كه اين خبر ضعيف است - و خبرى كه دلالت ميكند بر 