اينكه منظور ابو موساى اشعرى و قوم او است و خبرى كه ميگويد: منظور از آن قوم ، ابو بكر و صحابه او است ، بله تنها خبرى را كه شامل نمى شود آن خبرى است كه ميگويد: منظور على (عليه السلام ) است ، براى اينكه لفظ آيه با اين حديث انطباق ندارد، آيه شريفه صاحب آن اوصاف را قوم دانسته و على فرد واحدى است نه قوم .
اين بود حاصل كلام آن مفسر و ارتكاب چنين افراط منشاى جز اين نداشته كه او با كلام خداى تعالى در اوصاف نيكى كه براى قوم مورد بحث ذكر كرده معامله شعرى كرده كه مبنا و اساس آن مدح ممدوح به هر چيزى است كه به خيال شاعر در آيد، حال تا ببينى خيال شاعر چه اندازه جولان داشته باشد، شاعر كارى به صدق و كذب مطلب ندارد ولى آيا قرآن كريم شعر است ؟ با اينكه خداى عز و جل در باره كلام خود فرموده : (و من اصدق من الله قيلا) و يا معامله كلام متعارفى كرده كه معمول در بين خود ما است كه گوينده در القاى كلام خود جز بر فهم شنونده ها كه اساس آن بر تسامح و سهل انگارى است اعتماد نميكند و هر جا كه به وى ايراد بگيرند به همين مسامحه در تعبير اعتذار مى جويد، در حالى كه خداى تعالى در باره كلام خود فرموده : (انه لقول فصل و ما هو بالهزل ).
و خواننده عزيز در بيان سابق ما توجه كرد كه اگر حق معناى آيه را در آن صفاتى كه ذكر كرده بدهند روشن مى شود كه مصداق آيه تا به امروز محقق نشده ، ما از خواننده مى خواهيم بار ديگر به بحث گذشته برگشته و در آن تاءمل و دقت فرمايد، آن وقت هر قضاوتى كه خواست بكند، و يكى از حرفهاى عجيبى كه وى در آخر كلامش آورده اين است كه گفته : توجيه ما با همه روايات مى سازد مگر آن روايتى كه ميگويد: آيه در شاءن على (عليه السلام ) نازل شده و
غفلت كرده از اينكه هر كس آن روايت را نقل كرده ، على و اصحابش را گفته ، همچنانكه ديگران سلمان و قومش را و جمعى ديگر ابو موسى و قومش را و رواياتى ديگر ابوبكر و اصحابش را نام برده اند و همچنين رواياتى كه - بعضى از آنها گذشت - آيه را در شاءن على مى داند، اصحاب على را هم ذكر كرده و در اين روايات كه مورد نظر مفسر نامبرده بوده ، هيچ روايتى نيست كه گفته باشد آيه در شاءن على (عليه السلام ) به تنهائى نازل شده ، تا وى اشكال كند به اينكه لفظ آيه نصّ در جماعت است و با يك نفر تطبيق نميشود.
بله در تفسير ثعلبى آمده كه اين آيه در شاءن على (عليه السلام ) نازل شده و نيز در كتاب نهج البيان شيبانى از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) آمده كه اين آيه در شاءن على (عليه السلام ) نازل شده و مراد از اين كلمات به قرينه رواياتى ديگر اين است كه در شاءن آن جناب و در شاءن اصحابش نازل شده ، اما نه به اين معنا كه خدا اصحاب آن حضرت در جنگ جمل و صفين و خوارج را براى هميشه و به تمام معنا دوست ميدارد بلكه معنايش اين است كه اصحاب آن جناب را از اين جهت كه در اين جنگها اسلام را يارى كردند دوست ميدارد.
علاوه بر اينكه رواياتى زياد از طرق بيشتر محدثين مى آيد كه گفته اند: آيه شريفه : (انما وليكم الله و رسوله ) در شاءن على (عليه السلام ) نازل شده با اينكه در عبارت آيه (الذين ) آمده كه صيغه جمع است .
از اين هم كه بگذريم در آن روايت ( يعنى روايت قتاده و ضحاك و حسن ) اشكال ديگرى هست و آن اين است كه آيه : (يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتى الله بقوم يحبهم و يحبونه ...) بدون هيچ ترديدى ظهور در معناى تبديل و استغناء دارد مى خواهد بفرمايد: خدا و دين او از شما بى نياز است و به زودى شما مسلمانان را تبديل به مسلمانانى مى كند كه چنين و چنانند، حال چه اينكه خطاب به مسلمانان موجود در روز نزول باشد و يا به مجموع موجودين و معدومين ، خلاصه كلام اينكه مقصود خطاب به جماعتى از مؤ من ين است به اينكه اگر همه آنها و يا بعضى از آنها از دين مرتد شوند، به زودى خداى تعالى آنها را مبدل به قومى مى كند كه دوستشان دارد - و معلوم است كه نه خدا مرتدين را دوست دارد و نه مرتدين خدا را - مبدل به قومى ميكند كه داراى چنين و چنان صفاتى هستند و دين خدا را يارى مى كنند.
و اين خود صريح در اين است كه قومى كه مى آيند جماعتى از مؤ منين غير جماعت موجود در روزهاى نزولند، و غير رزمندگان با مرتدين بعد از وفات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) هستند، براى اينكه رزمندگان با مرتدين همان مسلمانان موجود در روز نزول آيه بودند، چون جنگ با مرتدين ، فاصلهاى با وفات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) نداشت پس آنها نيز مانند موجودين در روز نزول آيه مخاطب به خطاب (يا ايها الذين آمنوا ...) بودند، پس در جمله : (فسوف ياتى الله بقوم ...) معقول نيست كه خود آنان مقصود باشند.
و جان كلام اينكه آيه مورد بحث همان را ميگويد كه آيه شريفه زير متضمن آن است توجه فرمائيد: (و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا امثالكم ).
و در تفسير نعمانى به سند خود از سليمان بن هارون عجلى روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: صاحب اين امر، هم خودش محفوظ است و هم اين امر برايش محفوظ مى ماند، اگر تمامى مردم از بين بروند خداى تعالى اصحاب او را خواهد آورد و آنان هم كسانى هستند كه خداى تعالى در باره آنان فرموده : (فسوف ياتى الله بقوم يحبهم و يحبونه اذلة على المؤ منين اعزة على الكافرين ).
مؤ لف : اين معنا را عياشى و قمى در تفسير خود روايت كرده اند.
گفتارى قرآنى و روايتى 
(درباره اهميت مساءله نهى از تولى كفار در خطاب الهى ، و مضامين بلندى كه در وصفقومى كه در آيه آمده است وجود دارد)

از بحثهائى كه مكرر تاكنون شده اين اشاره گذشت كه خطابهاى قرآنى كه قرآن كريم به امر آن اهتمام دارد و در تاءكيد و تشديد آن مبالغه دارد لحن سخن در آنها خالى از دلالت بر اين معنا نيست كه عوامل و اسباب موجود، همه دست به دست هم داده اند كه آينده مسلمين را به تباهى و سقوط و درك هلاكت و ابتلاء به خشم الهى بكشانند، مانند تاءكيد و مبالغهاى كه از آيات ربا و آيات مودّت ذى القربى و غير آنها به چشم مى خورد.
و اصولا طبع خطاب اين دلالت را دارد، براى اينكه اگر متكلم حكيم ماءمورين خود را به
يك مساءله بى اهميت و حقيرى امر كند و دنبالش در تاءكيد و اصرار بر آن امر مبالغه نمايد، شنونده احساس مى كند كه اين امر بى اهميت اين همه تاءكيد نمى خواهد، پس حتما كاسه اى زير نيم كاسه هست و همچنين اگر فردى از ماءمورين را مخاطب قرار دهد كه شاءن آن مخاطب اين نباشد كه مخاطب به مثل چنين خطابى شود، مثلا يك عالم ربانى و صاحب قدم صدق در زهد و عبادت را از ارتكاب رسواترين فجور آن هم در انظار هزاران بيننده نهى كند، هر شنوندهاى مى فهمد كه قضيه خالى از مطلب نيست و حتما مطلب مهمى و مهلكه عظيمى در شرف تكوين است كه اين گوينده حكيم اينطور سخن مى گويد.
خطابهاى قرآنى كه چنين لحنى را دارد، دنبال آن خطاب حوادثى را ذكر مى كند كه آنچه از لحن كلام فهميده مى شد را تاءييد و تصديق كند و بلكه بر آن دلالت نمايد هر چند كه شنوندگان ( چه بسا) در اولين لحظهاى كه خطاب را مى ش