نوند يعنى در همان روز نزول متوجه اشارات و دلالات آن خطاب نشوند.
مثلا قرآن كريم امر كرده به مودت قرباى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) و در آن مبالغه كرده ، حتى آن را پاداش و اجر رسالت و راه به سوى خداى سبحان شمرده ، چيزى نمى گذرد كه ميبينيم امت اسلام در اهل بيت آن جناب فجايعى و مظالمى را روا ميدارند كه اگر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) دستور اكيد به آنان داده بود به اينكه قرباى مرا به سختترين وجهى از بين ببريد، بيشتر از آنچه كرد، نميكرد.
و نيز ميبينيم كه قرآن كريم از اختلاف نهى نموده و سپس در آن مبالغهاى كرده كه بيش از آن تصور ندارد، بعد ميبينيم كه امت اسلام آنچنان متفرق و دستخوش انشعاب و اختلاف ميشود كه حتى از انشعاب واقع در يهود و نصارا گذرانيد يعنى به هفتاد و سه فرقه منشعب گشت ، تازه اين اختلافها اختلاف در مذهب و معارف علمى دين است ، اما اختلافى كه در سنتهاى اجتماعى و تاءسيس ‍ حكومتها و غير اين مسائل بپا كردند قابل تحديد و حصر نيست .
و نيز قرآن كريم از حكم كردن به غير ما انزل الله نهى كرده و از القاى اختلاف بين طبقات و از طغيان و از پيروى هواى نفس و امورى غير از اينها نهى نموده و در آنها تشديد كرده ، بعدا ميبينيم كه در اثر ارتكاب اين امور چه حوادثى واقع ميشود.
مساله نهى از ولايت كفار و دوستى با يهود و نصارا از همين قسم دستورات است ، از نواهى مؤ كدهاى است كه در قرآن كريم آمده بلكه بعيد نيست كه كسى ادعا كند تشديدى كه در نهى از ولايت كفار و اهل كتاب شده آنقدر ص :645
به پايه آن نميرسد.
تشديد در آن به حدى رسيده كه خداى سبحان دوستداران اهل كتاب و كفار را از اسلام بيرون و در زمره خود كفار دانسته و فرموده : (و من يتولهم منكم فانه منهم ) و نيز خداى تعالى آنان را از خود نفى كرده و فرموده : (و من يفعل ذلك فليس من الله فى شى ء).
و نيز نه يك بار و دو بار بلكه به نهايت درجه تحذيرشان كرده و فرموده : (و يحذركم الله نفسه و ما) در آنجا كه پيرامون اين آيه بحث ميكرديم گفتيم : مدلول آن اين است كه محذورى كه از آن تحذير كرده حتما واقع خواهد شد و به هيچ وجه تبديل پذير نيست .
و اگر بخواهى مطلب بيش از اين روشن شود بايد در سوره هود به اين آيات توجه كنى كه ميفرمايد: (و ان كلا لما ليوفينهم ربك اعمالهم ) و قبل از اين آيه داستان امتهاى نوح و هود و صالح و غير آن را در آيات زيادى و سپس اختلاف يهود در باره كتابشان را ذكر كرده آنگاه فرموده : (انه بما تعملون خبير) و سپس خطاب را متوجه رسول گرامى خود نموده ميفرمايد: (فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا) ملاحظه مى كنيد كه در آخر همين آيه خطاب را اجتماعى كرد و دنبالش فرمود: (انه بما تعملون بصير) آنگاه دقت كن در آيه بعدش كه ميفرمايد: (و لا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار و ما لكم من دون الله من اولياء ثم لا تنصرون ) كه از جمله اول فه ميده ميشود منظور از (ليوفينهم ) تنها سزاى آخرتى اعمال نيست چون گفتيم اين آيه بعد از نقل عذابهائى است كه در دنيا بر سر امت هاى گذشته آمده و بعد از نقل اختلاف يهود و بيان توفيه اعمال ، نتيجه ميگيرد كه پس شما امت اسلام استقامت كنيد و از طغيان بپرهيزيد و به ستمكاران دل نبنديد كه اگر چنين كنيد هيچيك از آنها كه مورد اعتماد و ركون شما باشند شما را يارى نمى كنند و گرفتار آتش خواهيد شد.
و چون جمله : (فتمسكم النار) مطلق است هم آتش دنيا را كه همان بدبختيها و ذلتها باشد شامل ميشود و هم آتش آخرت را و اين آتش كه مكرر مسلمانان را از آن تحذير كرده و فرموده بود: (و يحذركم الله نفسه ) همان است كه در آيه زير ميفرمايد: با نازل شدن حكم ولايت معصومين - البته اگر به آن عمل كنيد - خطر آن آتش از شما بر طرف ميشود و آن آيه اين است : (اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون ).
پس دگرگون شدن اين نعمت به دست خود آنان و تجاوز از ولايت خداى تعالى و قطع رابطه با آن مقام و ركون به ظالمين و ولايت كفار و دوستى با اهل كتاب چيزى بوده كه توقع آن از آن مردم ميرفته و بر آنان واجب بوده كه از اين انحرافها بر جان خود بترسند و از سخط الهى كه كسى نميتواند از آن جلوگيرى كند بهراسند آن هم با آن تهديدى كه خداى تعالى به آنان كرده و در چند آيه قبل فرموده : (و من يتولهم منكم فانه منهم ان الله لا يهدى القوم الظالمين ) و در آخر آن خبر داده كه ايشان را به سعادتشان هدايت نميكند، پس آن چيزى كه هدايت متعلق بدان است سعادت است و سعادت مسلمين در دنيا به اين است كه در مجتمعشان زندگى و عيشى بر طبق سنت دين و سيره عامه اسلامى داشته باشند.
و اگر بنيه و اسكلت اين سيره منهدم گردد مظاهر آن كه حافظ معناى آن است نيز در هم و بر هم ميشود آن وقت در جو جامعه معلوم نميشود كار نيك و ستوده كدام است كه تا به آن امر كنند (امر به معروف ) و كار زشت كدام است تا يكديگر را از آن نهى نمايند (نهى از منكر) و آن وقت است كه شعائر عامه سقوط نموده و به جايش شعائر كفر رواج مييابد و اين وضع پيوسته ريشه دارتر ميشود و پايه هايش محكمتر مى گردد تا برسد به آنجا كه از اسلام به غير از اسم چيزى نماند - همچنانكه امروز نمانده -.
و اگر خواننده عزيز در سيره عمومى اسلامى كه كتاب و سنت آن را تنظيم و سپس در بين مسلمين اجرا نموده دقت كند و سپس در سيره فاسدى كه امروز بر مسلمين تحميل شده به دقت بنگرد آن وقت آيه شريفه : (فسوف ياتى الله بقوم يحبهم و يحبونه اذلة على المؤ منين اعزة على الكافرين يجاهدون فى سبيل الله و لا يخافون لومة لائم ) را به دقت مطالعه
نمايد، در مييابد كه تمامى رذائل كه جامعه ما مسلمانان را پر كرده و امروز بر ما حكومت ميكند و همه آنها - كه ما از كفار اقتباس ‍ كردهايم و به تدريج در بين ما منتشر گشته و استقرار يافته است - ضد آن اوصافى است كه خداى تعالى براى مردمى ذكر كرده كه در آيه وعده آمدنشان را داده ، چون تمامى رذائل عملى در يك كلمه خلاصه ميشود و آن اين است كه جامعه ما خدا را دوست ندارد و خداى تعالى نيز اين جامعه را دوست ندارد، جامعه ما ذليل در برابر كفار و ستمگر نسبت به مؤ منين است و در راه خدا جهاد نميكند و از ملامت هر ملامتگرى مى هراسد.
اين همان معنائى است كه قرآن كريم از چهره مسلمانان آن روز خوانده بود و اگر خواستى بگو خداى عليم خبير چنين آيندهاى را براى امت اسلام از غيب خبر داده بود و پيش بينى كرده بود كه به زودى امت اسلام از دين مرتد ميشود، البته منظور از اين ارتداد، ارتداد اصطلاحى (يعنى برگشتن به كفر صريح و اعلام بيزارى از اسلام ) نيست بلكه منظور ارتداد تنزيلى است كه جمله (و من يتولهم منكم فانه منهم ان الله لا يهدى القوم الظالمين ) آن را بيان ميكند و همچنين آيه شريفه : (و لو كانوا يؤ منون بالله و النبى و ما انزل اليه ما اتخذوهم اولياء و لكن كثيرا منهم فاسقون ) به آن اشاره دارد.
با اينكه خداى تعالى وعده شان داده بود كه اگر او را يارى كنند او نيز ياريشان خواهد كرد و دشمنانشان را (البته اگر خود آنان تقويت و تاءييد نكنند