 امر (حدث ) است ، وقتى در نعمت بكار رود تحديث نعمت به معناى ذكر و ياد آورى و نشاندادن آن است ، حال يا به زبان و يا به عمل ، و اين عمل شكر نعمت است ، و اوامر و نواهى اين چند آيه يعنى خوار نكردن يتيم ، و نرنجاندن فقير، و نشاندادن نعمت ، دستور به همه مردم است ، هر چند كه خطاب متوجه به شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) شده .
و اين آيات سه گانه به خاطر اينكه حرف (فاء) در ابتداى آيه اولى در آمده نتيجه گيرى از آيه قبل است كه عنايات الهى نسبت به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را مى شمرد، گويا فرموده : تو طعم ذلتى را كه يتيم مى چشد چشيده اى ، و ذلت و شكسته شدن دل او را احساس كرده اى ، پس هيچ يتيمى را خوار مشمار، و مال او را هم خوار مدار و در آن تجاوز مكن ، و نيز تو تلخى گمراهى و احتياج به هدايت را، و تلخى فقر و تهى دستى را درك كرده اى ، پس هيچ سائلى را كه از تو مى خواهد حاجتش را بر آورى از خود مران ، حاجتش اگر هدايت است و اگر معاش است برآور، و تو طعم انعام خدا را بعد از فقر و تهى دستى چشيده اى ، و ارزش ‍ جود و كرم و رحمت خدا را مى دانى ، پس نعمت او را سپاس گوى ، و همه جا نعمتش را يادآور شو، و از مردم پنهانش مدار.
بحث روايتى
در تفسير قمى در ذيل آيه (و الضحى ) امام فرموده : ضحى به معناى بلند شدن نور خورشيد است ، (و الليل اذا سجى ) يعنى شب در هنگامى كه همه جارا تاريك كند.
بحث روايتى  
رواياتى درباره نزول آيه : (و لسوف يعطيك ربّك فترضى )، شفاعت ، و  معناىآيه : (و امّا بنعمة ربّك فحدث )و...
و در همان كتاب در معناى جمله (و ما قلى ) فرموده : يعنى و تو را دشمن نداشت .
و سيوطى در الدر المنثور در ذيل آيه (و لسوف يعطيك ربك فترضى ) از ابن ابى شيبه از ابن مسعود روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه خداى تعالى براى ما آخرت را بر دنيا برگزيد و ترجيح داد، و لذا فرمود: (و لسوف يعطيك ربك فترضى ).
و در همان كتاب است كه عسكرى در كتاب (المواعظ) و ابن لال و ابن نجار، از جابر بن عبد اللّه روايت كرده اند كه گفت : روزى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بر على و فاطمه وارد شد، ديد فاطمه مشغول دستاس كردن است ، در حالى كه به جاى لباس ، حله شتر بر خود افكنده ، همين كه چشمش به او افتاد فرمود: يا فاطمه بشتاب و تلخى دنيا را بچش براى فردا و نعيم آخرتش ، دنبال اين جريان بود كه آيه (و لسوف يعطيك ربك فترضى ) نازل شد.
مؤ لف : در اين روايت دو احتمال وجود دارد: يكى اينكه خواسته باشد بگويد آيه مذكور نخست به تنهايى بعد از آيات قبلش نازل شد، و بعدها بقيه آيات سوره به آن ملحق گرديد، دوم اينكه سوره همه اش يكباره نازل شد، و در خصوص اين داستان آيه مورد بحث دوباره نازل شده باشد.
و در همان كتاب است كه ابن منذر و ابن مردويه و ابو نعيم - در كتاب الحليه - از طريق حرب بن شريح روايت كرده اند كه گفت : من به ابى جعفر محمد بن على بن الحسين (امام باقر (عليه السلام ) گفتم : به نظر شما اين شفاعتى كه اهل عراق بر سر زبانها دارند حق است ؟ فرمود: آرى به خدا سوگند عمويم محمد بن حنفيه از على بن ابى طالب نقل كرد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: آنقدر از امتم شفاعت مى كنم كه خداى تعالى خطاب مى كند اى محمد آيا راضى شدى ؟ عرضه مى دارم : بلى ، پروردگارا راضى شدم .
آنگاه رو به من - حرب ابن شريح - كرد و فرمود: شما به اهل عراق مى گوييد: از تمامى آيات قرآن آيه اى كه بيش از همه اميد بخش ‍ است آيه زير است كه مى فرمايد: (يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه ان اللّه يغفر الذنوب جميعا - اى بندگانم كه بر خود ستم روا داشتيد، از رحمت خدا ماءيوس نشويد، كه خدا همه گناهان را مى آمرزد عرضه داشتم بله ، ما اينطور معتقديم ، فرمود : ليكن ما اهل بيت مى گوييم از همه آيات در كتاب خدا اميدبخش تر آيه (و لسوف يعطيك ربك فترضى ) است ، كه راجع به شفاعت است .
و در تفسير برهان از ابن بابويه نقل كرده كه وى به سند خود از ابن جهم از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه در مجلس ‍ مامون فرمود: خداى تعالى به پيامبر گراميش محمد (صلوات اللّه عليه ) فرموده : (الم يجدك يتيما فاوى )، يعنى تو يتيمى بودى خداى تعالى مردم را دور تو جمع كرد، (و وجدك ضالا) يعنى تو نزد قومت گم شده بودى ، فهدى يعنى قوم تو را به سوى معرفت تو هدايت نمود، (و وجدك عائلا فاغنى ) يعنى تو را بى نياز كرد از اين راه كه دعايت را مستجاب نمود مامون چون اين تفسير را شنيد گفت : خدا در تو بركت دهد يا بن رسول اللّه (و يا خدا در تو بركت نهاده ).
و در همان كتاب از برقى نقل كرده كه او به سند خود از عمرو بن ابى نصر نقل كرده كه گفت : مردى از اهل بصره برايم حديث كرد كه من حسين بن على (عليهما السلام ) و عبد اللّه بن عمر را ديدم در خانه كعبه طواف مى كردند، از ابن عمر معناى آيه (واما بنعمه ربك فحدث ) را پرسيدم ، گفت : خداى تعالى به آن جناب دستور داده نعمت هاى خدا را حديث كند و به مردم بگويد.
آنگاه به حسين بن على عرض كردم منظور از آيه (و اما بنعمه ربك ف حدث ) چيست ؟ فرمود به آنجناب دستور داده كه نعمت دين را كه خدا به او انعام فرموده با مردم در ميان بگذارد.
و در الدر المنثور است كه بيهقى از حسن بن على روايت كرده كه در معناى آيه (و اما بنعمه ربك فحدث ) فرمود: هر وقت به چيزى رسيدى به برادران ايمانيت اطلاع بده .
و در همان كتاب است كه ابو داوود از جابر بن عبد اللّه روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: هر كس ‍ بانعمتى كه به او داده شده مورد آزمايش قرار گيرد و آن را به اطلاع مردم برساند شكرش را به جا آورده و هر كس آن را كتمان كند كفرانش نموده ، و هر كس در اين باب بلوف بزند و خود را به چيزى كه ندارد و به او نداده اند بيارايد مثل كسى است كه جامه دروغ به تن كرده باشد.و قدموا لانفسكم ، و اتقوا اللّه ، و اعلموا انكم ملاقوه ، و بشر ال مؤ منين ...

امر به ازدواج و تناسل و ديگر دستوراتى كه مربوط به زندگانى دنيوى است به امربه عبادت و ذكر خدا منتهى مى شوند
گفتيم : مراد از اينكه فرمود: (قدموا لانفسكم ) - كه يا خطاب به مردان است ، و يا به مردان و زنان هر دو، - واداشتن انسانها به ازدواج و تناسل است ، تا نوع بشر در زمين باقى بماند، و اين هم معلوم است كه غرض خداى سبحان از بقاى نوع بشر در زمين ، بقاى دين او، و ظهور توحيد و پرستش او است ، و براى اين است كه جوامع بشرى باشند تا با تقواى عمومى خود او را بپرستند، همچنانكه فرمود: (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ).
بنابراين اگر دستوراتى مى دهد كه با حيات آنان و بقايشان مرتبط است ، براى اين است كه به اين وسيله آنان را به عبادت پروردگارشان برساند، نه براى اينكه بيشتر به دنيا بگروند، و در شهوات شكم و فرج فرو رفته ، در وادى غى و غفلت سرگردان شوند.
پس مراد از جمله (و براى خود مقدم بداريد) هر چند مساءله توالد و تقديم داشتن افرادى جديد الوجود به بشريت و جامعه است ، بشريتى كه همه ر