ك امر مهمى - كه يا عبارتست از مجموع دين و يا حكمى از احكام - آن كشف مى كند.
آن امرى هر چه هست امرى است كه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) از تبليغ آن مى ترسد، و در دل بنا دارد آن را تا يك روز مناسبى تاخير بيندازد، چه اگر ترس آن جناب و تاخيرش در بين نبود حاجتى به اين تهديد كه بفرمايد: (و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ) نبود، و لذا در آيات اول بعثت هم كه آن جناب را به تبليغ احكام تحريك مى كند تهديدى ديده نمى شود. بلكه بر عكس لحن آنها خيلى ملايم است ، مثلا در سوره (علق ) مى فرمايد: (اقرء باسم ربك الذى خلق ...) و در سوره (حم سجده ) مى فرمايد: (فاستقيموا اليه و استغفروه و ويل للمشركين ) و در سوره (مدثر) مى فرمايد: (يا ايها المدثر قم فانذر) و امثال اين آيات .
خطرى كه رسول الله (ص ) از آن نگران بوده خطر جانى نبوده بلكه پيامبر (ص ) ازخطر اضمحلال دين بيمناك بوده است 
گفتيم رسول الله (صلى الله عليه و آله ) خطرات محتملى در تبليغ اين حكم پيش بينى مى كند ليكن اين خطر خطر جانى براى شخص ‍ آن جناب نيست ، زيرا آن جناب از اينكه جان شريف خود را در راه رضاى خدا قربان كند دريغ نداشت ، آرى او اجل از اين است كه حتى براى كوچكترين اوامر الهى از خون خود بخل ورزد، ترس او از جان خود مطلبى است كه سيره خود آن جناب و مظاهر زندگى شريفش آنرا تكذيب مى كند، علاوه بر اين ، خداى تعالى ، خود در كلام كريمش بر طهارت دامن انبياء از اين گونه ترس ها شهادت داده و فرموده : (ما كان على النبى من حرج فيما فرض الله له سنه الله فى الذين خلوا من قبل و كان امر الله قدرا مقدورا الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفى بالله حسيبا) و درباره نظائر اين فريضه فرموده : (فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤ منين ) و نيز عده اى از كه با اينكه دشمن آنان را تهديد كرده مع ذلك جز از خدا از احدى باك ندارند و مى فرمايد:
(الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل ) و اين حرف هم از غلطهاى واضح است كه كسى (العياذ بالله ) بگويد رسول خدا براى اينكه مبادا چشم زخمى به وى برسد انجام امر خدا را به تعويق بيندازد، زيرا برگشت اين توهم و خيال لابد به اين است كه اگر رسول الله امر خدا را امروز انجام دهد او را خواهند كشت و در نتيجه كار خدا زمين خواهد ماند، و اين حرف خود غلط فاحشى است ، زيرا به فرض اينكه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) هم چشم زخمى مى ديد خدا كارش زمين نمى ماند، و با اينكه سبب ساز در عالم او است و با اينكه در قرآن كريم از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) سلب استقلال در تاءثير را كرده و فرموده : (ليس لك من الامر شى ء) آيا از پيش بردن كار خود به وسائل مختلف ديگر عاجز است ؟! پس ‍ نمى شود خطر محتمل ، خطر جانى رسول الله باشد و ليكن ممكن است آن خطر را خطر اضمحلال واز بين رفتن دين دانست ، به اين بيان كه بيم آن مى رفت اگر آن جناب عمل تبليغ آن پيغام را در غير موقع انجام دهد او را متهم سازند، و هو و جنجال راه بيندازد و در نتيجه دين خدا و دعوت او فاسد و بى نتيجه شود، و اين گونه اجتهادات و مصلحت انديشى ها براى آن جناب جايز بوده است و اسم اين مصلحت انديشى را نبايد ترس از جان گذاشت .
اين احتمال كه آيه در اوايل بعثت نازل شده و مراد از:(ماانزل ) مجموع دين باشد مردود است 
از اينجا معلوم مى شود احتمال اينكه آيه در اوايل بعثت نازل شده همانطور كه بعضى از مفسرين اين احتمال را داده اند احتمال صحيحى نيست ، براى اينكه اين احتمال با جمله (و الله يعصمك من الناس ) سازگار نيست . زيرا در اول بعثت هنوز دين تبليغ نشده تا در تبليغ اين امر مهم بيم از بين رفتن دين و هدر رفتن زحمات پيامبر وجود داشته باشد، لابد همان خطر جانى و در نتيجه زمين ماندن كار خداست كه آنهم گفتيم احتمال غلطى است ، علاوه بر اين اگر مراد از (ما انزل اليك من ربك ) اصل دين يا اصل و فرع آن باشد آيه لغو و برگشت معناى آن به جمله معروف (آنچه در جوى مى رود آب است ) خواهد بود. زيرا معناى آيه اين مى شود: هان اى رسول ! ابلاغ كن دين را زيرا اگر ابلاغ نكنى دين را ابلاغ نكرده اى دين را، بعضى ها گفته اند ممكن است به همين احتمال سر و صورتى داد و گفت مراد از جمله : (ما انزل ) همان دين باشد چيزى كه هست آيه از قبيل گفتار ابى النجم باش د كه گفته : (انا ابو النجم و شعرى شعرى - منم ابو النجم و شعر من همان شعر من است ) كه در بلاغت و فوق العادگى معروف است .
و بنابراين معناى آيه مذكور چنين خواهد شد: اگر رسالت را ابلاغ نكنى دچار اين شفاعت خواهى شد كه در تبليغ و سرعت عمل در انجام امر خداوند سبحان با آن همه تاكيدى كه همراه داشت اهمال و كوتاهى كرده اى ، كما اينكه شعر ابى النجم هم اين معنا را داشت كه : شعر من همان شعرى است كه به بلاغت و برترى شناخته شده است . همين معنا را داشت . ليكن اين توجيه هم صحيح نيست ، زيرا اين نكته اى كه در كلام ابوالنجم است در جائى مستحسن است كه مقام اطلاق و تقييد و عام و خاص و نظائر آن باشد، به اين معنا كه در جائى كه شنونده خيال كرده يكى از افراد عام يا مطلق يا يك فرد در برهه اى از برهه هاى زمان از تحت عموم افراد يا عموم زمانها بيرون شده گوينده براى رفع اين توهم مى گويد: اين فرد كما فى السابق در تحت عموم باقى است ، مثلا معناى شعر ابى النجم اين است كه خيال نشود قدرت و قريحه شعرى من فرسوده و از دست رفته و در نتيجه اشعار امرو زم غير اشعار برجسته سابق است ، نه ، اشعار امروزم واجد همه محاسنى است كه اشعار سابقم بود.
و اما در آيه مورد بحث جاى بكار بردن اين نكته نيست ، براى اينكه اگر مراد از رسالت مجموع دين و يا اصول دين باشد و نزول آيه هم در اوايل بعثت باشد كما اينكه فرض همين است ، ديگر دو چيز در بين نيست ، تا گفته شود اگر اين رسالت را تبليغ نكنى رسالت را تبليغ نكرده اى ، زيرا فرض شد يك رسالت است نسبت به سر تا پاى دين ، پس معلوم شد كه سياق آيه مورد بحث سياقى نيست كه بشود آنرا از آيات نازله اول بعثت شمرد، و مراد از (ما انزل ) را هم مجموع و يا اصل دين دانست .
و همچنين روشن شد كه نه تنها نمى شود مقصود از (ما انزل ) را مجموع دين در اوايل بعثت دانست ، بلكه در هيچ زمانى به اين معنا نمى توان گرفت ، زيرا اشكال از جهت لغو بودن جمله (ان لم تفعل ) بود و اين اشكال منحصر به يك زمان نيست . علاوه بر اينكه اگر مراد از رسالت ، مجموع و يا اصول دين بود، ممكن نبود تاريخ نزول آيه جز اول بعثت باشد، تازه محذور خوف رسول الله (صلى الله عليه و آله ) هم در دين بجاى خود باقى است .
پس از همه اين وجوه بخوبى استفاده شد كه آن چيزى را كه بتازگى به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نازل شده و فشار و تاكيد همراه دارد، بهيچ تقدير و فرضى نمى توان آنرا عبارت از ا صل دين و يا مجموع آن گرفت ، ناگزير بايد آنرا به معناى بعضى از دين و حكمى از احكام آن دانست ، و آيه را بدين صورت معنا كرد: اين حكمى كه از ناحيه پروردگارت بتو نازل شده تبليغ كن ، كه اگر 