ى مولاى اوست ، بار الها داخل كن بولايت خود آنكسى را كه داراى ولاى على است ، و دشمن بدار آنكس را كه دشمن على است .
و در تفسير برهان از ابراهيم ثقفى نقل مى كند كه به اسناد خود از خدرى و از بريده اسلمى و از محمد بن على نقل مى كند كه گفته اند: آيه در روز غدير و در شان على (عليه السلام ) نازل شده است .
و از تفسير ثعلبى است كه در معناى آيه گفته كه حضرت ابى جعفر محمد بن على (عليه السلام ) فرمود: معناى آيه اينست كه آنچه درباره على (عليه السلام ) از ناحيه پروردگارت به سويت فرود آمده تبليغ كن .
اشكالات صاحب (المنار) به روايتى در شاءن ولايت اميرالمؤ منين ()
و در تفسير المنار از تفسير ثعلبى نقل مى كند كه گفته است : اين گفتار رسول الله (صلى الله عليه و آله ) همه جا و در همه بلاد منتشر شد، تا به گوش حارث بن نعمان فهرى رسيد، حارث بى درنگ شتر خود را سوار شد و شرفياب حضور رسول الله گرديد، و آن حضرت آن موقع در ابطح بودند، حارث از شتر خود فرود آمده و بند بر پاى آن نهاد و نزديك شد، آنگاه روى به آن جناب نموده و در حالى كه آن حضرت در بين جمعى از اصحابش بود عرض كرد: يا محمد! تو از ناحيه پروردگارت به ما دستور دادى كه به وحدانيت خداوند و رسالت تو شهادت دهيم ، ما نيز پذيرفتيم ، آنگاه به ما گفتى چه و چه (و همه احكام را ذكر كرد) و ما قبول كرديم ، و اين همه اطاعت از ما تو را كفايت نكرد تا دو بازوى پسر عمت را كشيده و او را بر همه ما سرورى دادى ، و گفتى : هر كه من مولاى اويم على مولاى او است ، اينك آمده ام از تو بپرسم داستان سرورى پسر عمت از ناحيه خود تو است يا از ناحيه خداست ؟ .
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرمود: سوگند به آن خدائى كه جز او معبودى نيست آن نيز مانند همه دستوراتم از ناحيه خداست ، حارث بسوى مركب خود برگشت و در حالى كه مى گفت : بار الها اگر اين مطلب حق است و از ناحيه تو است سنگى از آسمان بر ما بباران ، و يا عذابى دردناك بر ما نازل كن ، هنوز به شتر خود نرسيده بود كه خداى تعالى او را هدف سنگ ريزه اى قرار داده بطورى كه از فرق سرش فرو رفت و از پائين تنش بيرون آمده و هلاكش ساخت ، و درباره همين واقعه در سوره معارج اين دو آيه (سال سائل بعذاب واقع . للكافرين ليس له دافع ) را فرستاد اين بود پاره اى از آن حديث كه صاحب المنار از ثعلبى نقل مى كند.
مؤ لف : صاحب المنار بعد از نقل اين حديث در كتاب خود اينطور مى گويد: و اين روايت از روايات ساختگى و مجعول است ، و لذا قابل اعتماد نيست ، علاوه بر اين سوره معارج در مكه نازل شده ، و آيه (اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك ) در سوره انفال است ، و سوره انفال بعد از هجرت و پس از جنگ بدر و چند سال قبل از نزول سوره مائده نازل شده است ، چطور ممكن است دو آيه از دو سوره كه يكى مكى و ديگر مدنى است در شان يك حادثه نازل شده باشند؟ و حقيقت امر اين است كه دو آيه اول سوره معارج حكايت از مطلبى است كه بعضى از كفار قريش قبل از هجرت مى گفته اند، علاوه بر اين ظاهر روايت اين است كه حارث بن نعمان فهرى از مسلمانان بوده ، و در اين قضيه مرتد شده است ، و حال آنكه در بين صحابه كسى را به چنين نام و نشان سراغ نداريم ، و ديگر اينكه اين روايت مى گفت داستان حارث در ابطح رخ داده ، و ابطح نام موضعى است در مكه ، و رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بعد از حجه الوداع و غدير به مدينه تشريف برد، و ديگر مكه را نديد تا از دنيا رحلت كرد.
رد اشكالاتى كه صاحب المنار بر روايت فوق الذكر ايراد نموده است 
اين بود چند خدشه كه صاحب المنار به روايت وارد كرده ، و خواننده محترم مى داند كه وى چگونه در چند جا از كلام خود تحكم كرده ، و سخن بيهوده گفته است .
يكى آنجا كه گفته است : روايت ساختگى و مجعول است و سوره معارج مكى است ، و لابد دليل گفتارش مطلبى است كه در روايات از ابن عباس و ابن زبير نقل شده ، و چه خوب بود مى فهميديم با اينكه دليل ما هم روايت و دليل و اعتماد او هم به روايت است چه ترجيحى در روايت مورد اعتماد او هست با اينكه هر دو خبر واحدند؟ و بر فرض كه سوره معارج مكى باشد كما اينكه مضمون خيلى از آياتش هم اين احتمال را تاييد مى كند و ليكن او چه دليلى دارد بر اينكه هيچ يك از آيات آن مدنى نيست ؟ ممكن است دو آيه اولش كه مورد بحث ما هستند مدنى باشند، كما اينكه همين سوره مائده هم مدنى است ، و در اواخر ع مر رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نازل شده ، و در عين حال او و هم مسلكانش اص رار دارند كه يكى از آيات آن يعنى آيه مورد بحث مكى و نزولش در اوايل بعثت ات فاق افتاده است . بنابراينوقتى به اعتراف آقايان جايز باشد سوره مائده مدنى و آيه مورد بحث از آيات آن مكى باشد چه عيبى دارد كه سوره معارج هم مكى باشد؟ و دو آيه اول آن مدنى .
اما اينكه گفته است : آيه مزبور حكايت مى كند گفتارى را كه بعضى از كفار قريش قبل از هجرت گفته اند، اين هم تحكم و بدون دليل حرف زدن است ، زيرا گيرم كه سوره انفال قبل از سوره مائده نازل شده باشد، اين كجا دليل مى شود بر اينكه در موقع تاءليف قرآن بعضى از آياتى كه بعد از انفال نازل شده در انفال قرار نداده باشند، كما اينكه آيات ربا و آيه (و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ) كه به نظر آقايان ، آخرين آيه ايست كه بر رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نازل شده است در سوره بقره قرار گرفته ، با اينكه سوره بقره در اوايل هجرت نازل شده ، و اين آيات چند سال قبل از آن نازل شده اند.
و اما اينكه گفته است : آيه (و اذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق ...) حكايت از گفتاريست كه كفار قبل از هجرت مى گفته اند، اين نيز تحكم ديگرى است ، صرفنظر از اينكه سياق آيه دليل بر خلاف آنست ، براى اينكه كسى كه عارف به اسلوب كلام باشد هيچ گاه شك نمى كند كه آيه (اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجاره من السماء او ائتنا بعذاب اليم ) از آنجائى كه مشتمل است بر جمله (ان كان هذا هو الحق من عندك ) كه هم اسم اشاره (هذا) و هم ضمير فصل (هو) و هم كلمه (حق ) كه بر سر آن (الف ) و (لام ) در آمده و هم كلمه (من عندك ) در آن بكار رفته است ، كلامى نيست كه يك بت پرست آن را بگويد، بلكه اين كلام ، كلام كسى است كه به مقام ربوبيت ايمان و اذعان داشته و معتقد است كه امور حقه از ناحيه آن مقام سرچشمه مى گيرد، و جميع شرايع از آن ناحيه نازل مى شود، چنين كسى است كه اگر احيانا در باره امرى كه ديگرى ادعا مى كند كه آن امر حق است نه غير آن و ادعا مى كند كه اين امرى است از ناحيه خدا، توقف كند و در تشخيص حقانيت و صدق گفتار او سر بگريبان فرو ببرد، و نتواند حق را بفهمد، ناچار از فرط خستگى و ملالت از زندگى سير شده بجان خود نفرين كند، نه كسى كه اصلا از اين كوزه آب نمى خورد، و سر و كارش همه با بت و بتكده است ، او چه باك دارد از اينكه اين حرف حق باشد يا نه ، او خدا و پيغمبر را قبول ندارد چه رسد به يك مساءله جزئى .
و اما اينكه گفت : ظاهر روايت اين است كه حارث بن نعمان از مسلمانان بوده و در اين قضيه مرتد شده است ، و حال آنكه در بين صحابه كسى را