 15 - انس بن مالك ، 16 - عمران بن حصين ، 17 - ابن ابى اوفى ، 18 - سعدانه ، 19 - همسر زيد بن ارقم ،. علاوه بر اين ، همه امامان اهل بيت (عليهم السلام ) بر صحت آن اجماع دارند، مخصوصا على (عليه السلام ) در ميدان كوفه (رحبه ) مردم را راجع به اين حديث سوگند داد كه هر كس در غدير خم حاضر بوده و آنرا از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) شنيده برخيزد و شهادت دهد، جمع كثيرى برخاستند و بر صحت آن و اينكه در روز غديرخم به گوش خود از رسول الله (صلى الله عليه وآله ) شنيده اند گواهى دادند.
و در بسيارى از اين روايات دارد كه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرمود: ايها الناس آيا مگر معتقد نبوديد كه من اولايم به مؤ منين از خود آنها؟ گفتند چرا، فرمود: هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست ، كما اينكه احمد بن حنبل و همچنين ديگران بطرق زيادى حديث را اينطور نقل كرده اند، و چه بسيار كتابهائى كه تنها در خصوص اين يك حديث و بدست آوردن عده طرق روايتى آن و بحث درباره متن آن چه به قلم علماى اهل سنت و چه به قلم علماى شيعه تاءليف شده است كه بقدر كفايت در آنها درباره حديث شريف غدير بحث شده است .
رواياتى ديگر از طرق عامه كه شاءن نزول آيه شريفه را داستانهايى مختلفنقل مى كنند
و جوينى در كتاب السمطين به اسناد خود از ابى هريره روايت مى كند كه گفت : رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرمود: در شب معراج وقتى مرا بطرف آسمان هفتم سير دادند از زير عرش ندائى بگوشم آمد كه مى گفت : راستى على آيت خدا است و دوست مؤ منين ، على را به مردم معرفى كن . وقتى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) از معراج فرود آمد آن ندا را فراموش كرد، لذا (آيه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين ) براى يادآوريش ‍ نازل شد.
و در فتح القدير است كه ابن ابى حاتم از جابر بن عبدالله روايت مى كند كه گفت : وقتى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) از غزوه بنى انمار برمى گشت در ذات الرقيع در محلى مشرف بر نخلستانى فرود آمد و در حالى كه بر لب چاهى نشسته و پاهاى مبارك را در چاه انداخته بودند مردى از بنى النجار بنام وارث به رفقاى خود گفت : من محمد را خواهم كشت ، رفقايش پرسيدند چگونه ؟ گفت : به او مى گويم شمشيرت را به من ده ، وقتى به من داد، با همان شمشير او را مى كشم . اين بگفت و نزديك آن حضرت آمد و عرض كرد: اى محمد شمشير خود را به من ده تا ببويم ، حضرت شمشير خود را به وى داد، در همان لحظه دستش به لرزه در آمد و شمشير از دستش به زمين افتاد، رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرمود: خدا نگذاشت آنچه مى خواستى انجام دهى ، بعد از اين واقعه خداى تعالى اين آيه را فرو فرستاد: (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك ...).
مؤ لف : صاحب فتح القدير بعد از نقل اين خبر گفته است كه ابو حبان همين روايت را در صحيح خود نقل كرده ، و نيز ابن مردويه از ابى هريره نظير اين داستان را نقل كرده ، و ليكن اسم آن مرد را نبرده . ابن از حديث محمد بن كعب قرظى نظير آنرا روايت كرده ، و قصه غورث بن حارث هم در نقل صحيح ثابت و معروفست ، اين بود حكايت صاحب فتح القدير ولى آنچه هست اينست كه مضمون اين حديث هرگز به آيه شريفه قابل تطبيق نيست .
در كتاب در المنثور و فتح القدير و غير آن دو از ابن مردويه و ضياء در كتاب المختاره از ابن عباس نقل شده كه او گفته : از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) پرسيدند كداميك از آيات قرآنى تو را سخت تر آمد؟ فرمود: من در ايام موسم حج (ذى حجه ) در منا بودم و مشركين عرب و يك عده اى از مردم ناشناس و اوباش هم در آنجا گرد آمده بودند كه جبرئيل اين آيه را فرود آورد: (يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك ...) حضرت فرمود: برخاستم و نزديك عقبه آمده و به بانگ بلند ندا در دادم :
ايها الناس ! كيست مرا در تبليغ رسالتم كمك و يارى كند، و در مقابل ، بهشت براى او باشد؟ ايها الناس ! بگوييد (لا اله الا الله ) و شهادت دهيد بر اينكه من فرستاده خدايم بسوى شما تا رستگارى يافته و بهشت نصيبتان شود. اين را كه گفتم ، هيچ مرد و زن و بچه اى نماند مگر اينكه مرا هدف سنگ و خاك قرار دادند و آب دهان برويم انداختند، و مى گفتند: اين دروغگوى بى دين است ، در اين ميان شخصى به من گفت : اگر راستى رسول اللهى الان جا دارد كه بر اين اوباش نفرين كنى ، و به قهر خداوند دچارشان سازى ، همانطور كه نوح پيغمبر با نفرين قوم خود را هلاك ساخت . رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بجاى نفرين عرض كرد: بار الها قوم مرا هدايت كن كه مردمى نادانند، در اين ميان عباس عمويش رسيد و او را از دست مردم گرفته و آنان را دور كرد.
مؤ لف : اين روايت ، روايتى است كه بر آيه قابل تطبيق نيست ، و آيه هم تماميش بر اين داستان تطبيق نميشود، مگر اينكه كسى بگويد ممكن است آنروز تنها جمله (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ) نازل شده بود، و مابقى آيه وقت ديگرى ، اين هم حرفى است كه خود اين روايت آن را تكذيب مى كند، چون در روايت تمامى آيه نقل شده است ، باز نظير اين روايت ، روايتى است كه بعدا مى آيد.
در كتاب درالمنثور و فتح القدير است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابى حاتم و ابو الشيخ از مجاهد نقل مى كند كه گفته است : وقتى آيه (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ) نازل شد الله (صلى الله عليه و آله ) عرض كرد اى پروردگار من ! من يك نفر بيش ‍ نيستم ، با اين حال چكار كنم اگر همه مردم بر سرم بريزند؟! در جوابش اين آيه نازل شد: (و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ).
و در همين كتاب از حسن نقل مى كند كه گفته است : رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرمود: خداى تعالى مرا به رسالت خود مبعوث فرمود و من از اين موضوع نگران شدم ، چون ميدانستم مردم مرا تكذيب خواهند كرد،خداى تعالى مرا در صورتى كه كوتاهى كنم بعذاب خود تهديد فرمود، و اين آيه را فرو فرستاد: (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ).
مؤ لف : اين دو روايت ا ز نظر اينكه در آنها قطع و ارسال هست ، يعنى همه آن نقل نشده و سندش هم اسقاط شده از اين جهت مانند روايت قبلى غير قابل اعتمادند و نظير اين دو روايت در بى اعتبارى و تشويش ، بعضى از رواياتى است كه مى گويد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) همواره كسانى را به حفاظت و حراست خود مى گماشت ، تا آنكه اين آيه نازل شد و حضرت نگهبانان خود را مرخص ‍ نمود، و فرمود: خدا وعده داده مرا حفظ كند، ديگر حاجت به حراست كسى ندارم .
در تفسير المنار است كه مفسرينى كه تفسيرشان به روايت است و همچنين ناقلين اخبار مانند ترمذى و ابوشيخ و حاكم و ابونعيم و بيهقى و طبرانى همگى از چند نفر از صحابه روايت كرده اند كه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) تا مدتى كه در مكه بود و اين آيه نازل نشده بود همواره كسانى را بر حراست و نگهبانى خود مى گماشت ، پس از آنكه اين آيه نازل شد آن حضرت نگهبانان خود را مرخص نمود، و كسى كه در ميان نگهبانان آن حضرت از همه بيشتر اهتمام بر حراستش داشت ، ابوطالب بود، و عباس هم آن جناب را حراست مى كرد.
