ائى كه خون مى بينند، چون قبلا از جماع در آن نهى شده بودى ، و بعد از قطع خون مامورى كه در همانجا جماع كنى ، سائل پرسيد: با آيه (نساوكم حرث لكم فاتوا حرثكم انى شئتم ) چرا استدلال نمى كنى ؟ ابن عباس گفت : واى بر تو آيا عقب زنان هم كشتزار است ، اگر اين حرف تو حق باشد بايد آيه محيض نسخ شده باشد، چون هر وقت زن از جلو حيض شود تو مى توانى از عقب جماع كنى ، با اينكه آيه مى فرمايد: بايد (از آنان كناره گيرى كنيد، پس معناى (انى شئتم ) هر وقت از شب و روز است .
مولف : استدلال ابن عباس همانطور كه ملاحظه مى كنيد مخدوش است ، براى اينكه آيه محيض بيش از اين دلالت ندارد كه جماع در محل جريان خون در حال حيض حرام است ، پس اگر آيه حرث دلالت كند بر جواز وطى در عقب ، بين دو آيه هيچ تعارضى نخواهد بود، تا باعث نسخ آيه اول شود، علاوه بر اينكه توجه فرموديد كه آيه حرث هم دلالت بر مقصد آنان يعنى جواز وطى در عقب ندارد،
بله در بعضى از روايات كه از ابن عباس نقل شده ، ديده مى شود كه كرده به حرمت آن به امرى كه در جمله : (فاتوهن من حيث امركم اللّه ...)، آمده و شما خواننده محترم در آنچه گذشت توجه فرموديد، كه استدلال مزبور فاسدترين استدلال است ، و آيه شريفه هيچ دلالتى ندارد بر حكم غير مجراى خون ، تنها حكم مجراى خون را بيان مى كند، كه در حال حيض حرام و در حال طهر حلال است ، و آيه حرث هم هيچ دلالتى بر توسعه از جهت حرث ندارد و نمى خواهد بفرمايد همه جاى زنان كشتزار شما است ، و به هر حال مساله مربوط به تفسير نيست ، مربوط به فقه است ، چيزى كه هست ما اين مقدار هم كه بحث كرديم ، از اين نظر بود كه بدانيم دلالت آيات چقدر است .

بسم اللّه الرحمن الرحيم

أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ (1) وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ (2) الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ (3) وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ (4) فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً (5) إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً (6) فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ (7) وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ (8)

ترجمه آيات

به نام خداى رحمان و رحيم . آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم (1).
و بار سنگين را از تو بر نداشتيم ؟ (2).
همان بارى كه پشتت را مى شكست (3).
و نامت را بلند آوازه كرديم (4).
از اين به بعد هم دل خوشدار كه بعد از هر دشوارى گشايشى است (5).
بلكه با هر دشوارى دو گشايش است (6).
پس هرگاه از كار روزانه ات فراغت يافتى به نماز و شكرانه پروردگارت بايست (7).
و به سوى پروردگارت تمايل كن (8).

بيان آيات

در اين سوره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را امر مى كند به اينكه كمر خدمت در راه خدا ببندد، و به سوى او رغبت كند، و به اين منظور نخست منت هايى كه بر او نهاده تذكر مى دهد، و اين سوره هم مى تواند مكى باشد و هم مدنى ، ولى سياق آياتش به مدنى بودن سازگارتر است .
نادرستى سخن فخر رازى در ردّ اين قول كه سوره (والضحّى ) و (الم نشرح  )يك سوره اند 
و در بعضى از روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نقل شده كه فرموده اند: سوره (و الضحى ) و سوره (الم نشرح ) يك سوره اند، و نيز اين معنا از طاووس و از عمر بن عبد العزيز نقل شده . فخر رازى در تفسير كبير خود بعد از نقل اين معنا از دو نفر نامبرده گفته است : اين دو نفر پنداشته اند ابتداى سوره دوم يعنى جمله (الم نشرح ) به منزله عطف است بر آيه ششم سوره قبل ، يعنى جمله (الم يجدك يتيما فاوى )، و اين پندارشان درست نيست ، براى اينكه سوره (والضحى ) در حال اندوه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از آزار كفار نازل شده ، و جنبه تسليت دارد، چون حالت آن جناب حالت محنت و تنگ حوصلگى است ، و سوره دوم اقتضا دارد در حالى نازل شده باشد كه آن جناب شرح صدر و حالت خرسندى داشته باشد، و چگونه ممكن است در يك سوره اين دو حالت در آن جناب و اين دو لحن در بيان جمع شود؟!.
و ليكن اشكالش وارد نيست ، براى اينكه مراد از شرح صدر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در سوره مورد بحث اين است كه خداى تعالى آن جناب را طورى كند كه قلب نازنينش وسعتى داشته باشد كه حقائق و معارفى كه به وى القاء مى شود بپذيرد، و از پذيرش آن به تنگ نيايد، و نيز تحمل آزارهايى كه از ناحيه مردم مى بيند داشته باشد، كه بيانش مى آيد، نه اينكه بخواهد صرفا آن جناب را خوشحال كرده باشد، پس پندار خود فخر رازى پندار درستى نيست .
دليل بر اين معنا روايتى است كه ابن ابى حاتم از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: من از پروردگارم مساله اى پرسيدم كه دوست داشتم ايكاش نمى پرسيدم ، و آن اين بود كه پروردگارا قبل از من انبيايى بودند، براى بعضى از آنان باد را مسخر كردى ، و بعضى ديگر مرده زنده مى كردند، خطاب رسيد مگر تو يتيم نبودى ، و ما تو را مورد توجه مردم قرار داديم ؟ عرضه داشتم : بلى . فرمود: مگر نبود كه من تو را گم شده ديدم ، و هدايتت كردم ؟ عرضه داشتم : بله ، اى پروردگار من . فرمود: آيا سينه ات را گشاده نكردم ، و گرفتاريهايت را بر طرف ننمودم ؟ عرضه داشتم بله اى پروردگار من . پس معلوم شد كه اشكال فخر به نظريه مذكور وارد نيست ، البته اين بحث دنباله اى دارد كه ان شاء اللّه در سوره ايلاف مى آيد.
مقصود از شرح صدر رسول الله (ص ) در (الم نشرح لك صدرك )  

الم نشرح لك صدرك 

راغب گفته : كلمه (شرح ) در اصل لغت به معناى باز كردن گوشت و امثال آن است ، وقتى گفته مى شود: (شرحت اللحم ) معنايش اين است كه گوشت باز شد، و (شرحت اللحم ) معنايش اين است كه من گوشت را باز كردم ، و از جمله موارد استعمالش ‍ (شرح صدر) است ، كه معنايش باز شدن و گستردگى سينه به نور الهى و سكينتى از ناحيه خدا و روحى از او است ، و در قرآن فرموده : (الم نشرح لك صدرك ) و نيز فرموده : (فمن شرح اللّه صدره ).
ترتب آيات سه گانه اول سوره كه مضمون هر يك مترتب بر آيه قبل است ، و سپس تعليل آنها به آيه (فان مع العسر يسرا) كه از ظاهرش بر مى آيد كه با وضع رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در اوائل بعثتش و اواخر آن منطبق باشد، و سپس تكرار اين تعليل و نيز تفريع دو آيه آخر سوره بر ما قبل همه شاهد بر آنند كه مراد از شرح صدر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) گستردگى و وسعت نظر وى است ، به طورى كه ظرفيت تلقى وحى را داشته باشد، و نيز نيروى تبليغ آن و تحمل ناملايماتى را كه در اين راه مى بيند داشته باشد، و به عبارتى ديگر نفس شريف آن جناب را طورى نيرومند كند كه نهايت درجه استعداد را براى قبول افاضات الهى پيدا كند.

و وضعنا عنك وزرك الذى انقض ظهرك 

كلمه (وزر) به معناى بار سنگين است ، و (انقاض ظهر) به معناى شكستن پشت كسى است ، شكستنى كه صدايش به گوش ‍ برسد، آنطور كه از تخت و كرسى و امثال آن وقتى كسى روى آن مى نشيند، و يا چيز سنگينى روى آن مى گذارند صدا برمى خيزد، و مراد از (انقاض ظهر) (غالبا) معناى لغوى آن نيست ، (چون كسى پشت كسى را آنطور نمى شكند كه صداى تخت و كرسى كند)، بلكه منظور ظهور آثار سنگينى وزر بر آدمى است ، ظهورى بالغ .
و (وضع وزر) به معناى از بين برد