واخذكم بما عقدتم الايمان 

(لغو) چيزى را گويند كه اثرى از آثار عملى بر آن مترتب نشود، و (ايمان ) جمع (يمين ) و به معناى سوگند است .
راغب در مفردات گفته است : (يمينى ) كه به معناى قسم است استعاره است از يمين به معناى دست ، به اعتبار كارهائى كه شخصى معاهد و صاحب سوگند و غير او انجام مى دهند، و يمين به اين معنا در چند جاى قرآن بكار رفته ، از آن جمله مى فرمايد: (ام لكم ايمان علينا بالغه الى يوم القيمه ) و نيز مى فرمايد: (و اقسموا بالله جهد ايمانهم ) و نيز مى فرمايد: (لا يواخذكم الله باللغو فى ايمانكم ) و(عقدتم ) را اگر با تشديد قاف بخوانيم از تعقيد و به معناى مبالغه در عقد و گره زدن است ، و ليكن (عقدتم ) به تخفيف هم قرائت شده ،(فى ايمانكم ) متعلق است به جمله (لا يواخذكم ) يا به جمله (باللغو) البته دومى به صحت نزديك تر است ،
سوگندهاى لغو سوگندهاى است كه عقد و التزام نداشته باشد
و تقابلى كه بين دو جمله (باللغوفى ايمانكم ) و جمله (بما عقدتم الايمان ) هست مى رساند كه مراد از لغو در سوگندها، سوگندهاى بيهوده ايست كه غرض از آنها عقد و پيمان و معاهده اى نباشد، و صرفا از روى عادت يا سبب ديگرى بر زبان جارى شود، و سوگند لغو عبارتست از همان گفتن نه ، و الله و آرى و الله ، كه مخصوصا در معامله ها و خريد و فروش ها بيشتر بر زبان جريان مى يابد، و اما سوگندهائى كه بمنظور عقد و التزام به عملى و يا به ترك آن بر زبان جارى مى شود مثلا گفته مى شود و الله فلان عمل نيك را انجام مى دهم ، و يا و الله فلان عمل زشت را ترك مى كنم ، سوگند لغو نيستند.
اين است آنچه از ظاهر آيه استفاده مى شود، و اين منافات ندارد با اينكه شارع مقدس گفتن : و الله فلان حرام را مرتكب و يا و الله فلان واجب را ترك مى كنم ، را جزو سوگند لغو بشمارد، و اثرى براى آن قائل نشود، و بفرمايد: (هر عملى كه سوگند بر انجام آن و يا ترك آن خورده مى شود بايد آن عمل و يا آن ترك رجحان و حسن داشته باشد، و گرنه لغو و بى اثر است ) زيرا اين حكمى است كه از ناحيه سنت به حكم قرآن ضميمه و ملحق شده است ، و لازم نيست آنچه را كه سنت بر آن دلالت دارد قرآن نيز بخصوص آن دلالت كند. ممكن است كسى خيال كند كه جمله (و لكن يواخذكم بما عقدتم الايمان ) دليل است بر اينكه سوگند همين كه در عقد و التزام بكار رفت صحيح و موثر و مورد مواخذه است ، چون مطلق است و شامل مى شود جائى را كه رجحان داشته باشد، و مواردى را كه فاقد رجحان باشد، و ليكن اين خيال باطل است و در آيه چنين دلالتى نيست ، براى اينكه آيه سوگندى را مى گويد كه بر حسب موازين شرع صحيح و ممضى باشد، زيرا در ذيل آيه اين جمله است : (و احفظوا ايمانكم ) و اگر مراد مطلق سوگند بود لازمه اش اين بود كه در اين ذيل فرموده باشد مطلق سوگند را چه داراى رجحان باشد و چه نباشد حفظ كنيد، و حال آنكه شارع از اين دو يكى را كه همان فاقد رجحان است لغو فرموده ، پس معين شد كه در صدر آيه مراد از سوگند لغو، سوگندى است كه عقد و التزام نداشته باشد، و سوگندهائى كه عقد و التزام دارد سوگند لغو نيست .
بيان كفار حنث (شكستن ) قسم

فكفارته اطعام عشره مساكين ... او تحرير رقبه 

(كفاره ) عبارتست از عملى كه بوجهى از وجوه ، زشتى معصيت را بپوشاند، و اصل اين كلمه از كفر است كه به معناى پوشاندن است ، خداى تعالى مى فرمايد: (نكفر عنكم سياتكم )، راغب گفته است : كفاره چيزى است كه گناه را بپوشاند، و از همين باب است كفاره سوگند (فكفارته ) اين كفاره به يك اعتبار از متفرعات سوگند است ، و آن اعتبار مقدر و عبارتست از شكستن سوگند، و تقدير اين است : (فان حنثتم فكفارته - اگر سوگند را شكستيد كفاره اش اين است كه فلان طور كنيد) چون از خود لفظ كفاره گناهى كه كفاره دارد فهميده مى شود، و اين گناه خود سوگند نيست ، چه اگر سوگند معصيت بود در ذيل همين آيه نمى فرمود: (و احفظوا ايمانكم ) چون معنا ندارد خداوند سبحان سفارش به حفظ چيزى كند كه خود معصيت است ، پس كفاره ، مربوط به شكستن سوگند است نه به خود آن ، و از همين جهت مواخذه اى هم كه در (و لكن يواخذكم ) است مواخذه بر شكستن سوگند است نه بر خود آن . خواهيد پرسيد پس چرا فرمود خداوند شما را بخاطر عقد سوگند به آن مواخذه مى كند؟! با اينكه بنابراين بيان عقد سوگند خودش مواخذه ندارد، و مواخذه در شكستن آنست ، جواب اين است كه چون متعلق مواخذه كه همان شكستن سوگند است از متعلقات آنست ، به عبارت ساده تر چون اگر سوگندى نبود حنثى (شكستن ) پيش نمى آمد، از اين جهت فرمود: بخاطر سوگندتان مواخذه مى كند. پس كفاره متفرع است برحنث ، كه چون قرينه در كلام بود ذكر نشده است ، و آن قرينه جمله (يواخذكم ) است و نظير اين بيانى كه در (كفارته ) گذشت عينا در جمله (ذلك كفاره ايمانكم اذا حلفتم ) نيز جارى است ، يعنى تقدير در آنجا نيز چنين است : (ذلك كفاره ايمانكم اذا حلفتم و حنثتم - اين است كفاره سوگندهايتان هر وقت قسم خورديد و شكستيد).

اطعام عشره مساكين من اوسط ما تطعمون اهليكم او كسوتهم او تحرير رقبه ... 

بيان خصال سه گانه كفارات است كه چون با لفظ (او) كه براى ترديد است عطف شده و دلالت دارد بر اينكه يكى از آن سه ، وجوب دارد نه هر سه ، و از اين هم كه فرمود: (فمن لم يجد فصيام ثلاثه ايام ) استفاده مى شود كه خصال مذكور تخييرى است ، و چنان نيست كه سومى در صورت عجز از دومى و دومى در صورت عجز از اولى واجب باشد، بلكه هر سه در عرض هم واجبند، و ترتيبى در بينشان نيست چه اگر ترتيبى در ذكر آنها بود اين تفريع كه در جمله (فمن لم يجد...) است لغو بود، و بطور متعين سياق اقتضاى اين را داشت كه بفرمايد: (او صيام ثلاثه ايام ) در اين آيه ابحاث و فروع فقهى زيادى است كه مرجع آنها علم فقه است و بايد آنجا بحث شود.

ذلك كفاره ايمانكم اذا حلفتم ... 

گفتيم در اين جمله لفظ (حنثتم ) مقدر است ، و در اين جمله و همچنين در جمله (كذلك يبين الله لكم ) نوعى التفات بكار رفته است ، و وجه كلام از خطاب به مؤ منين به خطاب برسول (صلى الله عليه و آله ) معطوف شده است ، و شايد نكته اش اين باشد كه اين دو جمله هر دو بيان مى كنند حكم الهى را، و چون بيان پروردگار براى بندگانش بوسيله و وساطت پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) انجام مى گيرد پس كانه در اين التفات خواسته است مقام وساطت رسول خود را در بيان آنچه بر او نازل مى شود حفظ فرموده باشد، كما اينكه در جاى ديگر اشاره به اين مقام نموده مى فرمايد: (و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ).

كذلك يبين الله لكم آياته لعلكم تشكرون 

يعنى بوسيله نبى خود احكام خود را بيان مى كند تا شايد شما به ياد گرفتن و عمل كردن آن او را شكرگزار باشيد.
بحث روايتى 
رواياتى درباره نزول آيه شريفه : (لاتحرموا طيبات ...) در شاءن جمعى ازصحابه پيامبر (ص ) كه امورى را بر خود ممنوع كرده بودند
در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه (يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم ...) گفته است پدرم از ابن ابى عمير از بعضى از اصحاب خود از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده 